۲۱ پاسخ

عزیزم 😍😍😍

عزیزم درخواست قبول میکنی

من دیکه نمیخابهههههه بزرگ شده دوست نداره🥲🥲چقددلم میخاد اینطوری بخابه باز

عشقم درخاستمو قبول کن

درخواست بدع

ای جانمممم ماشالله چ نازهههه عشق خاله🥹🩵

اي جونممم❤️

خدوووو من بغضی شدم
تو بهترینی
من خیلی کم میاوردم و میارم😔😔

دقیقا حستو درک می کنم عزیزم منم ۱۶ سالمه خیلی حرف ها شنیدم ولی هیچوقت پشیمون نشدم از انتخابم خیلی حرف ها زدن موقع زایمان پرستارا خیلی حرف ها زدن دعوام کردن ولی من هم زندگیمو هم همسرم و هم بچمو دوست دارم

🥰🥰🥰❤️

ای جونم خدا برای هم نگهتون داره
ممنون که حسه مثبت میدی😊😊

تنها امید زندگیم بچه هامه چجور بگم جونم در میره براشون

عزیز دلم خدا حفظش کنه برات

واقعااا مادر بودن شیرین ترین حس دنیاس تنها چیزیه که خستگی هاشم قشنگ و شیرینه

دقیقاااا به منم میگفتن تورو چه به بچه
الان بجز بغل خودم جایی نمیره اصلا و کیف میکنم والا😍

ای خدا قلبم بوی نی نی رو حس کردم دمت گرم مامان کوچولوی قوی😍❤️

کسی نمیخادبرا رفع حاجتش عاقبت بخیری خودش یافرزندش
شادی روح اموات براش قران. ختم کنم
نیازدارم به کار بچه کوچیک دارم دوتا نمیتونم جایی کارکنم قران میخونم
مبلغش هرچقددوسدارین وتوانتونه

دقیقاااا😍🥹حستو درک میکنم
ما جا نمیزنیم بلکه بخاطر وجود قشنگ بچمون بیشترم میجنگیم💋🫂

عزیزدلم چقدر خوبه ک همچین حس و امیدی داری..ی مادر باید اینجوری باشه و تو بهترین مادری🥰👏🏻👏🏻

بمونه واست عزیزم❤️

عزیززم خدا حفظش کنه

عزییییزم🥺❤️خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان سامیار🐻🤎 مامان سامیار🐻🤎 ۵ ماهگی
روز به روز وابستگیم به پسرم بیشتر میشه و حساس تر میشم روش اون اوایل پسرم گریه میکرد منم باهاش گریه میکردم حتی افسردگی بدی گرفتم شرایط روحیم خیلی بد بود همه میگفتن بچه باید گریه کنه تا بزرگ بشه ولی من گوشم اینارو نمیشنید میگفتم نباید صدای گریه سامیار و بشنوم خیلییی اذیت شدم الان بهتر شدم ولی یه سریا که خودم احساس میکنم بچمو بد بغل کردن اعصابم بهم میریزه ناخودآگاه اخمام میره توهم و به یه بهونه ای میگیرم ازشون دست خودم نیست رو بچم حساس شدم از خانوادم دورم و خانواده همسرم اینجا زندگی میکنن،، یه وقتایی واقعا خسته میشم هم روحی هم جسمی شوهرم میگه به مادرم یا خواهرم بگو بیان کمکت یا تو برو اونجا یا تو هفته یه شب و خونشون بخوابیم که تو استراحت کنی ولی من میگم نه خودم از پسش بر میام کلا ادم سخت گیر و حساسی هستم دوست دارم خودم از تک تک لحظات بزرگ شدن بچم لذت ببرم هر چقدر هم سخت باشه امشب هم شوهرم میگه عید نتونستی هیچی بخری بچه رو بذاریم خونه مامانم بیا امشب بریم خرید کن میدونم بخاطر خودم میگه ولی من دلم نمیاد بچمو تنها بذارم همش احساس میکنم به من احتیاج داره گناه داره..🥲
شوهرم میگه خیلی داری سخت میگیری و خودتو اذیت میکنی اینجوری پیر میشی ولی من دست خودم نیست وابسته شدم به بچم کسی هست مثل من باشه؟ چیکار کنم این حساسیتم کمتر بشه؟