عزیزم اینجوری نابود میشی
نه قراره به بچه سخت بگذره نه قراره تو لذتت از بزرگ شدنش ناقص شه حالا ماهی یکی دوبار چه اشکال داره چند ساعت ازت دور باشه به کارات برسی
یکم به فکر خودت باش حتما
دقیقاااا مو به مو چیزایی که گفتی رو من هم اینطوریم
و با تجربه ای که سر دخترم دارم پیتونم بهت بگم سخت تر از این قراره بشه اگ بیخیال نشی یه بچه ای داری تربیت میکنی که قراره هر لحظه اضطراب جدایی از تورو داشته باشه گوشه گیر باشه ارتباط اجتماعی نداشته باشه و صد البته روابط انتقامی با بچه های دیگه داشته باشه
چون این بله سر خودم اومده بهت میگم بیخیال خیلی چیزا شو
من الان پسرم رو دارم نزدیک به دو ماهشه و خیلییییییییی سعی میکنم گذشته رو تکرار نکنم امیدوارم موفق باشم چون منم حیلی سخت گیر حساس و احساس میکنم جز خودم کسی بچمو دوس نداره
و منم از خانوادم دورم
منم همینم فک میکنم بقیه بچمو اذیتش میکنن احساس وابستگی دادم با دخترم این احساس دوطرفس دخترمم همین احساسو داره
تبریک میگم ، همسرت خیلی با فهم و شعوره🫠❤️❤️
منم دقیقا مثل توام
حتی یه ساعت هم نمیتونم جدا بشم ازش بعضی وقتا دوساعت میسپرم دست شوهرم که یکم بخوایم ولی تا صدای نقشو میشنوم میپرم میرم بالاسرش
منم باید خرید برم ولی دلم نمیاد بچه رو بزارم برم .
میخوام با خودم ببرمش 😂
منم دختر اولی مو ک نزدیک ۳سالشه حتی اینجوری حساس بودم میترسبدم بزارمش خونه مادرشوهرم و عموش ازیتش کنه.. و نمیزاشتم. الآنک این یکی اومده برام عادی شده
منم همینطورم،و اصلا توو کارهای شخصی م کار کسی دیگه ای قبول ندارم حتی مادرمو، چه برسه بخوام بچه مو بهش بسپارم، حتی مامانمم میاد خونم میگه بده من آروغ بگیرم یا بخوابونم میگم نه خودم انجام میدم، با اینکه عصبی میشم گاهی از نق زدن و بهونه هاش،اما باز دلم نمیخواد به کسی بسپارمش
چقدر منی....🥲💔
عزیزم کارت اشتباهه
منم دقیقا همین بودم برای بچه اول.
یعنی تا یکم سرفه میکرد من زار میزدم
خودم داغون کردم.همین حساس بودن پیر وافسردم کرد.
بچه به مادر شاد نیاز داره نه یه مادر افسرده وحساس.
وقتی بری بیرون خوش بگذرونی با حال خوب روحیه خوب به بچت میرسی.
بهت قول میدم اگر اینجوری ادامه بدی خیلی پشیمون میشی چند سال دیگه.
منم همینم حای شاید بدتر
از کنار بچم تکون نمیخورم
وقتی خوابه حتی
روزای اول اصلا نمیخوابیدم
فقط نگاهش میکردم
همیشه میترسم و استرسشو دارم
چرا خودتو اذیت میکنی عزیزم منم از خانوادم دورم ولی خونه مادرشوهرم طبقه پایینمونه بچمو خیلی وقتا میزارم پیشش میریم با شوهرم خرید و تفریح و رستوران ک روحیم خراب نشه دلمم تنگ میشه براش ولی خیالم راحته مادر شوهرم خیلی مراقبشه . گاهیم ظهرا میبرش خونشون من بخوابم . سخت نگیر بفکر خودت باش
خیلی داری سخت میگیری و بعدا با این همه به پسرتم اسیب میزنی با یه روانشناس صحبت کن
منم دقیقا اینجوریم با این تفاوت ک شوهرم متوجه اینا نمیشه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.