برای همینه میگن تا با کفشهای کسی راه نرفتی قضاوتش نکن
یه هفته ان ای سیو بودم خیلی باهام بد رفتار میکردن بلد نبودم بچه دو روزه رو لخت بغل کنم با اون همه سرم یا شیرم نمیومد داد میزدن سرم بهم تیکه مینداختن دلم خیلی شکست واقعا چرا کادر درمان بعضیاشون حال ادمارو درک نمیکنن🙃
الان مگه پرستار نیستی ؟
اینطورم نیست خودتو ناراحت نکن از این به بعد سعی کن مهربون باشی اینم تاوان نیست نگران نباش بچه ها همه گریه میکننن
امیدوارم کل کادر اتاق زایمان به این درک برسن که طلبکار زن زائو نیستن ❤️
به خاطر افت ضربان قلب بچه موفع زایمان منو بدو بدو بردن اتاق عمل منم فقط گریه میکردم به جای دلداری که نگران نباش بچت سالم به دنیا میاد سرم داد میزدن که انگار بچس داره گریه میکنه واقعا اصلا درکی ندارن بعضیا
اینجوری فکر نکن عزیزم
مامان منم پرستار بود،شغلتون ایجاب می کنه جدی باشید اگر بخواید دلسوزی بیجا بکنید بچه درست و به موقع درمان نمیشن
شما ک هیچی
پرستاری ک تو بخش اطفال بود وقتی بچم زردی داشت جوابمون رو درستوحسابی نمیداد
بلد نبود عین آدم انژیوکت بزنه برا سرم هر دقیقه دست بچه بمبه میشد دوباره از جا در میآورد ی جا دیکه رو سوراخ میکرد .هیچوقت نمیبخشمش هیچوقت
یا اون مامایی ک با دو متر ناخن آدم رو معاینه میکنه... یا موقع درد میگه وای سرمون رفت چقدر سر صدا میکنی ... یا بخاطر فشار بیش از حد و زور زدن دچار مدفوع میشی مسخره میکنن..................
همینکه امدی و نوشتی از کارت پشیمونی اگه یک نفر مثل تو باشه وبا خوندن این پیام به خودش بیاد کافیه، کاش هممون یاد بگیریم وقتی متوجه کارهای اشتباهمون شدیم با بقیه به اشتراک بزاریم شاید یک نفر دلش خواست از تجربیاتمون استفاده کنه و اون راهی که ما رفتیم رو نره❤️
منم ان ای سیو بچم بستری بود نصف شب با شکم پاره پاش بودم از بیخابی داشتم میمردم
حالم خیلی بد بود بس گریه کرده بودم چشام باز نمیشد ب بچم شیر دادم با پستونک زد ب گلوش
پرستار صدا زدم نیومد
بار دوم باز شیر زد باز صدا زدم داد زد سرم خانم ینی چی بچت نمیتونی شیر بدی و کلی تیکه بارم کرد، خدا ازش نگذره کلی اشک ریختم بچم سرخ شده بود نفسش بالا نمیومد پرستار جا اینکه کمکم کنه طعنه میزذ
امیدوارم یجا همین شکلی باهاش برخورد کنن
حالا شما که چیز بدی بهشون نمی گفتی که عذاب وجدان بگیری،، اتفاقا اینطوری می گفتی ترسشون کمتر میشده
کادر درمان دولتی مخصوصا تو کلینیک ها واقع بداخلاق هستن. ی روز بچم بردمش چشم پزشکی از راه دور اومده بودم تو کلینیک تک وتنها با بچه ۱ ساله. بچم تا میومدم بالا داخل کلینیک از ترس استفراق می کرد منشیه میگفت خوشحال نباش فک کردی بچت استفراق کرده زود می فرستم داخل. خودم هم با بچم گریه کردم اینقدر تو دلم نفرینش کردم. تا حالا هم بعد از چندین سال گریم می گیره. بعد از چند سال که رفتم گفتن که از اونجا بیرونش کردن.
پسر من شش روز آن آی سیو بستری بود .بهترین کادر رو داشت خدا خیرشون بده انشاااله هرجا هستن سالم سلامت باشن ولی وقتی بردنش بخش نوزادان خیلی اذیتش میکردن با یک سوزن بزرگ از دستش خون گرفت .منو از اتاق انداختن بیرون باهام دعوا کردن .بچه 33هفته جون داره ک سوزنی ک برای ما آدم بزرگا خیلی خیلی بزرگ بنظر میرسه بزنن توی دست بچم هیچوقت نمیبخشمش هیچوقت شما هم خودتو ناراحت نکن وظبفتو انجام میدادی عزیز دلم ❤️❤️❤️❤️
شهرستان ما ک زایشگاهش کشتار گاه انقد وحشت دارم برا زایمانم انقد میترسم ک هرشب شوهرم میگ بریم شهر دیگ پیش ابجیم جون سر بچه دوم. رفتم خدا خیرش بده خیلی خانم خوبی بود
منم کادر درمانم ویادم نمیاد بابیمار بدحرف زده باشم حتی بارها حرف خوردم ازشون اونم بی منطق وبی دلیل اما درکشون میکردم میدونستم حال روحشون خوب نیست بادلوجون کمکشون میکردم
موقع هردو زایمانم ک طبیعی بودم ماماها خیلی بد رفتار میکردن معمولا هم مجرد بودن تجربه ای هم از دردو زایمان نداشتن هرچند دکترا و پرستارا انتخابشون همیسه سزارینه هیچ وقت تواون محیط زایشگاه و انقباضات دردی قرار نمیگیرن ک بفهمن
روزی ک رفتیم برا ازمایش تیروئید ماهان اصلا گریه نکرد اما من زار میزدم بخاطر گریه نکردنش😬
زردی گرفت ۴شب بستری بود نمونه ای ک زمان بستری ازش گرفتن نذاشتن من بمونم پیشش من موندم و کلی گریه کردم اما از نمونه های بعد بچم حتی از خواب بیدارم نشد. خداییش خدا خیرشون بده خیلی وارد بودن بچه اصلا نمیفهمید اما منه مادر مگه این چیزارو میفهمم همش میگفتم کاش زودتر مرخص شه توان دیدن اینکه هرروز ازش خون بگیرن و ندارن
اتفاقا من وقتی تو اتاق ریکاوری سزارین بیمارستان بودم . هنوز مسکن بهم اثر نکرده بود هوش که اومدم خیلی جیغ میزدم دست خودم نبود واقعا حس میکردم دارم میمیرم . بعد ماما اومد به طرز وحشتناکی شکممو فشار داد 😭😭😭😭 من هرچقدر جیغ زدم به همکارش گفت بیاد دستشو نگه دار نمیزاره . که خداروشکر نیومد بعد بخاطر شیر دادن بچم آنچنان نوک سینمو فشار داد از حال رفتم نمیدونم چیجوری دلش اومد اون همه بلا رو سرم بیاره . وقتی از ریکاوری اومدم مامانم چقدر گریه کرد منو تو اون حال دید
هر شب از خودم میپرسم یعنی واقعا درک نکرد من تو چه عذابی هستم یعنی خودش زایمان کرده . اون انسان بود یا کفتار بود . مگه من گناهکار بودم مادر شدم
برای خودت آی وی زرد گرفتی😂😂😂😂😂
موقع زایمان طبیعی ماماها خیلی بد دهنی وبدوبیراه میگن همشون هم مجرد تجربه ای از بارداری و زایمان ندارن منکه حلالشون نکردم انگار انسان نبودن طرز برخورد حیوان صفتان من فقد سکوت کرده بودم تا بجم سالم دنیا بیارن
خداروشکر که درک کردی و متوجه شدی
همین خوبه عزیزم
پسر من پنج روز بستری بود و خیلی بد رگ بود. هر بار سر رگ گیری مردم و زنده شدم ولی پرستارای بیمارستان رو خدا خیرشون بده. خیلی خیلس مهربون بودن هم با من و هم پسرم. برای اینکه بتونن رگ پسرم رو بگیرن و دخالت نکنم توی کارشون فقط خودخوری میکردم انقدر بچم اذیت شد. تلخ ترین روزای من از وقتی پسرم به دنیا اومد بود با اینکه پرستارا فوق العاده بودن
بله سواره از حال پیاده خبر نداره
بله از شما بدتر اون ماماهای هستن ک موقع زایمان طبیعی با اون حجم از درد با آدم بد رفتاری میکنن و اصلن درک نمیکنن ادمو.. خدا ازشون نگذره
بله تا تجربه نکنین کسیو نمیتونین درککنین
ایشالا هیچ وقت اذییت نمیشه بچتون خب شماهم کارتون روانجام میدادید
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.