مامانایی که زایمان کردین و مامان اولی هستین اوضاعتون‌چطوریه؟
من حس میکنم افسردگی گرفتم حالم میزون‌نمیشه تو‌خونه دل تنگم میخوام برم بیرون پنج دقیقه هم از پسرم دور میشم دلم عین سیر و سرکه میجوشه.

نتونستم‌بعد از سزارین استراحت کنم‌به خاطر بستری شدن پسرم چهار روزی که برام‌جهنم‌بود‌و‌شد‌ روزای بد زندگی من و من فقط در حال گریه کردن بودم و عین مرده‌متحرک شده بودم الان هم از لحاظ جسمی کلی عقب رفتم و جای بخیه هام اذیت میکنه. بعضی اوقات پشیمون میشم‌از بچه دار شدن بعد به خودم‌ تشر میزنم که دارم‌ناشکری میکنم پسرم که گریه میکنه طاقتشو‌ندارم نتونستم بهش از سینم‌شیر بدم چون‌نگرفت و‌منم شبشه شیر دادم در حالی که شیر خودم سرازیر میشه😭
خلاصه نه از لحاظ روحی میزونم‌نه‌جسمی برا هر چی فوری میزنم زیر گریه میگم خدایا من چه جوری قراره با بچه تو‌خونه‌تنها بمونم‌الان دو هفته بیشتره روزی چهار ساعت هم‌ نتونستم بخوابم با وجود کمکی. راه حلی دارین برا این اوضاع روحی من؟

۳ پاسخ

سعی کن دوستی آشنایی که باهات خوبی راحتی بگو بیاد باهاش حرف بزن بگو بخند بیرون رفتن فعلان خوب نیست یه کمی بدنت ب حالت قبل برگرده من مامان اولی نیستم ولی سر دوتاشم اصلان استراحت نکردم بخاطر داشتن زردی سر اولی که از کارمادرم راضی نبودم دومی هم نمیتونم یه جا بند بشم دوست داشتم زودی خودم پاشم کارامو بکنم سر دومی هم اولی فقط باید خودم غذا بدم خیلی بد غلق شوده روزای اول بعدی که از بیمارستان آمدم خیلی اذیت می‌کنه ب هربهونه ای کوچیکه رو میزنه اذیت می‌کنه

حق داری عزیزم
بچه اول همینطورع چون کل روال زندگیت زیر و رو میشه و تو تصوری از بچه داری نداشتی یهو دنیات عوص شده تا سیستم بدنت و مغزت بهش عادت کنه اینطور میشه
منم سر پسر اولم اینطور بودم
ولی بعد یه مدت عادت میکنی
سعی کن به خودت سخت نگیری
اگ مادرت هست بچه تو بزار پیشش با شوهرت برید بیرون یه دوری بزنید
حتما در روز واسه چنددیقه هم شده برو بیرون خیلی زیاد تاثیر داره واسه جلوگیری از افسردگی

باید فقط صبوری کنی
بعد چهل روزگی بهتر میشن باز ی شبایی اذیته
منم همینم دو تا پشت هم دارم دو ساله شبا پیوسته نخوابیدم
هر سنی بچه بیاری این احساسات رو داری
خودتو سرزنش نکن وگرنه اگه بچه نخوای اونم افسردگی داره🙃

سوال های مرتبط

مامان فراز مامان فراز ۳ ماهگی
سلام مامانا امیدوارم همتون خوب باشید
میخوام از حس این روزام بگم...
۴ روزه مامان شدم و میخوام اعتراف کنم که تا الان هرکی از افسردگی بعد از زایمان حرف میزد فک میکردم چرت میگه
با خودم میگفتم چرا اخه شاید مشکلی داشته
ولی از روزی که با بچم اومدم خونه همه چی برام علامت سواله ....
حس پشیمونی دارم
یک بار قربون صدقه بچم نرفتم انقد که این روزا خسته و کلافم
حس میکنم کار اشتباهی کزدم مامان شدم با این که من به شدت برای بچه دار شدن تلاش کردم و من و شوهرم صدمونو گذاشتیم خیلی هم حسرت میخوردم و میترسیدم خدا بهم اولاد نده.. چون تنبلی هم داشتم و خلاصه سرتونو درد نیارم
حالا به بچم که نکاه میکنم بغلش که میکنم هیییچ حسی ندارم بهش
از خودم بدم میاد دلم به حال این طفل معصوم میسوزه
با این که شوهرم همه جوره حواسش بهمون هست همراهمه من هییچ مشکلی با هیچکی ندارم مامانم پیشمه کلی داره زحمت میکشه...
فقط گریه میکنم دعا میکنم خدایا مهر بچمو به دلم بنداز😣
تنها میشم یا میبینم بچم گریه میکنه شیرم کمه هنوز جاری نشده منم گریه میکنم
با خودم میگم همش همین بود این‌همه بچه بچه.... همین بود؟؟؟
افسردگی گرفتن مگه شاخ و دم داره؟


میشه شما هم برام بگید از تجربتون؟ خیلی نیاز دارم به همدلی ❤️