۱۶ پاسخ

من سر بچه اولم اینطور بودم ولی الان بچه ی دوممو با اینکه شاغلم ولی عاشقانه دارم بزرگ میکتم

طبیعیه منم سرزایمانم اینطور شدم بقیه بدتر اعصابمذبهم ریختن
ارامش وقتی بهم برگشت ک جمع کردم اومدم خونه خوذم بعذ ذه روز
من فشارم رو۱۶رفته بود از حال بد

ی روزی دلت برا همین روزای سخت تنگ میشهه

خووووب میشی
منم اولا میگفتم چه غلطی بود کردم ولی بخیه هام کشیدم تونستم خودم کارام بکنم با شوهرم تنها شدم صحبت باهاش ارومم کرد
سخته ها حالا حالا ها بچه سختیاش داره ولی حال زوحیت خوب میشه فقط خودت میتونی حالتو خوب کنی کم کم بچه جون گرفت برو بیرون بچرخ ببر کافه هرجا که حالت خوب میشه با آدمایی که حالتو خوب میکنن
کم کم وقت میکنی ب خودت برسی البته بیشتر ب بیخوابی عادت میکنی😂

من الان میگم چرا بچه دار شدم
گروهی خیلی داره بهم فشار میاره

جیگربدلیل تغییرات هورمونه ،منم حالم خیلی بد بود کارم همش گریه بود بچه دومم بود بدتر میگفتم کار اشتباهی کردم اوردمش ،من گریه میکردم پسر بزرگترم‌میدید حالش بدتر از من‌میشد شوهرم از ناراحتی میرفت حیاط می نشست بدنم خیلی ضعیف شده بود انگار داشتم‌میمردم ولی خدا رو شکر اون روزا هم‌گذشت ،واسه هر کسی ممکنه پیش بیاد اما باید خیلی قوی باشی اون بچه با خواست خودش به این دنیا نیامده اولش ما خواستیم و خدا بهمون داده ناشکری نکن

افسردگی بعد زایمان گرفتی
ولی سعی کن واسه بچت کم کاری نکنی چون بعدا که حالت خوب بشه و یادت بیاد که بچه خودت توجه نکردی دوباره حالت بد می‌کنه و عذاب وجدان میگیری

با یه مشاور صحبت کن تا آروم بشی و خدایی نکرده وارد فاز افسردگی نشی
عذاب وجدان اطرافیان رو هم اصلا نداشته باش
اونا وظیفشونه
مگه چند بار میخوای بچه بیاری و اونا کمکت کنن؟ نگران نباش

عزیزم افسرده شده بدنتم ضعیف شده بدتر شدی برو دکتر اعصاب و روان خوب میشی نگران نباش.منم سر پسرم اینطور شدم .زندگی رو به کام همه تلخ کردم همه درگیر من بودن

افسردگی بعد زایمانه حتما با مشاوره حرف بزن روت نمونه همیشه اینطوری نمی مونه ک بچه داری بالا پایین زیادی داره ب این فک کن ک اون بچه الان پناهش تویی گریه میکنه گشنشه جاش خیسه صد نفرم ک پیشت باشن هیچکس تو براش نمیشی

به خاطربه هم ریختن هورمونهاست و افسردگی بعد زایمان به دکترت بگو‌عزیزم سعی کن تنها نباشی

عزیززمممم
قدم نو رسیدتون مبارک باشه مامان خانوم
بچتون دختره یا پسر؟ طبیعی یا سزارین؟
چون وارد یه مرحله جدید از زندگی شدی اینا برای اوایل طبیعیه
اصلش بخاطر هورمون هاته که بعد نه ماه هورمونای بارداری داره افت میکنه و بدنت کلا داره تغییر میکنه
نگران نباش
همه چیزو رها کن
تغییراتت رو بپذیر و خودتو سرزنش نکن
فقط سعی کن در کنار همسر و بچت آرامش داشته باشی
دغدغه ها و از فکرت بیرون کن

سلام عزیزم افسردگی بچه داری هس اینا عادیه بچه اول؟

شاید افسردگی بعد زایمان داری یا دردهات زیاده.وگرنه اون بچه از وجود خودته وفقط باعطروبغل تو آروم میشه

عزیزم بخاطر هورمون هات هست که بالا پایین شده
نگران نباش درست میشه
میتونی با یه مشاور هم صحبت کنی کمکت کنه

افسردگی بعد زایمان گرفتی حتما برو دکتر

سوال های مرتبط

مامان فراز مامان فراز ۴ ماهگی
سلام مامانا امیدوارم همتون خوب باشید
میخوام از حس این روزام بگم...
۴ روزه مامان شدم و میخوام اعتراف کنم که تا الان هرکی از افسردگی بعد از زایمان حرف میزد فک میکردم چرت میگه
با خودم میگفتم چرا اخه شاید مشکلی داشته
ولی از روزی که با بچم اومدم خونه همه چی برام علامت سواله ....
حس پشیمونی دارم
یک بار قربون صدقه بچم نرفتم انقد که این روزا خسته و کلافم
حس میکنم کار اشتباهی کزدم مامان شدم با این که من به شدت برای بچه دار شدن تلاش کردم و من و شوهرم صدمونو گذاشتیم خیلی هم حسرت میخوردم و میترسیدم خدا بهم اولاد نده.. چون تنبلی هم داشتم و خلاصه سرتونو درد نیارم
حالا به بچم که نکاه میکنم بغلش که میکنم هیییچ حسی ندارم بهش
از خودم بدم میاد دلم به حال این طفل معصوم میسوزه
با این که شوهرم همه جوره حواسش بهمون هست همراهمه من هییچ مشکلی با هیچکی ندارم مامانم پیشمه کلی داره زحمت میکشه...
فقط گریه میکنم دعا میکنم خدایا مهر بچمو به دلم بنداز😣
تنها میشم یا میبینم بچم گریه میکنه شیرم کمه هنوز جاری نشده منم گریه میکنم
با خودم میگم همش همین بود این‌همه بچه بچه.... همین بود؟؟؟
افسردگی گرفتن مگه شاخ و دم داره؟


میشه شما هم برام بگید از تجربتون؟ خیلی نیاز دارم به همدلی ❤️
مامان محمد مصطفی🐣 مامان محمد مصطفی🐣 ۱۴ ماهگی
سلام به همه خانومای گل
یه درد و دل و مشورت خواهره داشتم
البته امیدوارم به اشتباه قضاوت نشم
من ۳۱ سالم هست و تو دوره بارداری سر کار هم میرفتم تا ۶ ماهگی
کار مالی انجام میدم ساعت کاریم هم زیاد بوده جوری که صبح میرفتم شب میومدم خونه یعنی میخوام بگم واقعا حوصلم کم شده زیاد جایی تفریح هم نمی‌رسید که برم در حدی که وقت کنم خودم و خونم برسم وقت داشتم خدا بعد چند سال زندگی مشترک لهم نگاهی کرد و من بعد کلی دکتر رفتن صاحب یه پسر ماه شدم
الان تو مرخصی زایمان هستم چیزی که خیلی باعث میشه احساس گناه کنم ابنه پسرم خیلی کریهدمیکنه بخاطر رفلاکس و کولیک خیلی دکتر رفتیم دارو‌هو مصرف میکنه بهتر شده ولی خب وقتی بیداره فقط گریه میکنه یا میگه بغلش کنم راه برم خودم و همسرم خیلی اینکار میکنیم ولی خب واقعا خسته میشم الان اینجوری شده که همش میخوابونمش تا بیدار میشه میزارم رو پام بخوابه
همش حس گناه داره چرا باهاش بازی نمیکنم چرا نمیتونم آرومش کنم و همش اینجوری گریه میکنه حس میکنم دارم عذابش میدم انقدر گریه میکنم که چرا نمیتونم یه کاری کنم و همش این بچه میخوابونم تا یکم گریش شروع میشه که بیدار بشه سریع بغلش میکنم که بخوابه این شده برام عذاب وجدان
چطوری شما با بچتون بازی میکنید