عزیزم اولین چیز اینه که همه این اعصاب خوردیا رو ماها هم داشتیم. دقیقا عین تو. من اولین شبی که مادر شوهرم اومد فهمیدم بچه داری بلد نیست و دیدم کاری نمیکنه به شوهرم گفتم فردا به مامانت بگو لازم نیست، خودم میتونم. چند وقت مامانم پیشم بود ولی تا وقتی پیشم بود فکر نمیکردم تنها از پسش بر بیام. هفته اولی که رفت از استرس و بیخوابی مردم. اما گذشت و مسلط شدم به خودم.
تا وقتی با بچه ها تنها نشی اعتماد به تفسشو پیدا نمیکنی.
من بچه هام کولیک و رفلاکس هم داشتن، سخت گذشت ولی به هر حال گذشت.
مادرشوهرت بچه که بزرگتر بشه کمک حالت میشه، بذار نوزادیش که سخته بگذره، بعدا خیلی وقتا نیازه بچه هارو پیش یکی بذاری که کاراتو بکنی. بخاطر همین سعی کن به خوبی خوشی ازش خواهش کنی فعلا نیاد
با لحنی ک حقشه جوابشو بده میفهمه دخالت نکنه
اگر اینقدر تحت فشار روانی هستی بنظرم بگو دیگه نیان
یکم خودت تو نگهداریشون اذیت میشی که عادت میکنی کم کم منتهی روانت ارومه
بچت دیگه1ماهش شده فکرنمیکنم از لحاظ تنفس واینا مشکل پیدا کنه چرا بیخودی اعصاب خودتو خورد میکنی دیگه از آخر هفته بهشون خیلی محترمانه بگو دیگه نمیخوای مزاحمشون بشیو خودت میتونی به بچه برسی اعصاب خودتو راحت کن
چندهفته زایمان کردی
منم مادرشوهرم دو سه روز اومد خونم هیچکاری نکرد مامانم بنده خدا شب جا پهن میکرد صبح جمع میکرد صبحانه میآورد جمع میکرد مادرشوهرم همش خواب بود دیگه منم به مادرم گفتم بریم خونه خودمون به مادرشوهرمم گفتم لازم نیست دیگه بیاد خودمون از پسش برمیام اعصابم خیلی آروم تر شده توی همون دو سه روز داشتم روانی میشدم از این رفتاراش
نترس بچت ۲ملهش شده دیگه.
چند هفته به دنیا اومد؟
من بچه اولم ۳۴ هفته با وزن زیز ۲ونیم دنیا اومد منم ۲۲سالم بود و نوه اول بود همین حسها رو داشتم تا چند وقت سخت بود بعد به شرایط عادت کردم و تونستم تنهایی نگهداری کنم
این چند روز بگذره هرکی بره خونش درست میشه همه چی
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.