۱۵ پاسخ

من از اول گذاشتم محمد آیین خدارو شکر تا الان اذییتم نکردم سر پسر قبلیم هم که مهدی گذاشتم کل بارداری کوچکترین اذیتی ازش ندیدم من فدا پسرام بشم ....مثل اسمشون برام پر از برکت و نعمت هستن ....شما هم ان شاالله خدا کمکت کنه خواهر....این روزا میگذره ...به سلامتی پسرت بغل بگیری ...همه دردا عالم از بین میرن

گلم ناشکری نکن یکی ازفامیلای ما بچه دار نمیشه اینقدر دارو خورده شده پوست واستخون سه بار آی وی اف کرده تا ۴ الی ۵ ماه داره سقط میکنه خیلی داره عذاب میشه میگه حاضرم همه چیم وبدم فقط مادر بشم..تو رو خداناشکری نکنید..منم خیلی سختی کشیدم تو این شهر غریبم کسی وبه غیر همسرم ندارم ولی بازم میگه خدایا شکرت فقط بچم سالم به دنیا بیاد..خواهر خداروشکر کن تا اینجا اومدی یه کم دیگه مونده تحمل کن

هیچ‌مادری نمیتونه از بچه اش متنفر باشه
شاید خدا با همین مشکلات تو رو امتحان میکنه خداروشکر کن که بلای بدتر از این سرت نیاورده
من دیدم مادرهای که 9 ماه بارداری هر روز امپول میزنن درد داره
حتا زنی رو دیدم که تا شش ماه بارداری فقط خونریزی داره
و استراحت همش زخم بستر گرفته الان دخترش گنده منده جلوشه
و هیچ کسی بی درد نیست اگه تو بیشترسن درد داری از نظر خودت. پس قدر مادرت بیشتر بدون ببین اون چطوری تو رو بدنیا اورده نگو که میگه اسون بود هیچی نفهمیده چون همه چی یادش رفته

من اینقد درد کشیدم تو بارداری
توی این ۹ ماه شاید ۱ماهش شب خابیدم
زیر چشام کبود بود از بیخابی

ولی همش عاشقش بودم
و دلم نمیومد چیزی بگم یا مثلا بگم بچه برا چیم بود

الان به دنیا اومده
نزدیک ۲ ماهه
بازم زردی داشت ۳۰ روز کولیک داره رفلاکط داره و همش شبا بیداره و تا صبح نشسته ام
ولی بازم دلم نمیاد چیزی بگم بهش و از ته جونم عاشقشم

همسرم بهم میگه صبر ایوب داری در مقابل این بچه

بزا دنیا بیاد بغل بگیریش
یا واسه کنار تو بودن و بغل و بوی تو بی قراری کنه اون وقت میبینی ارزش این همه سختیو داره و تو تازه خوشبخت ترینی

بزن گوگل اسمشو برا ابجد خودش میگه خوبه یا بده

با تمام سختی هاش ، دوستش خواهی داشت... و همه اینها خاطره شیرین میشه

بخاطر همینه بهشت زیر پای مادرانه

عزیزم الان عصبانی هستی وگررنه خودتم میدونی از ته دل نیست این حرفا...
اگه خودخواسته اقدام کردی که باید از قبل برا هر درد و اتفاقی خودتو آماده کرده باشی..
سعی کن این حسای منفی رو از خودت دور کنی..اون بچه که گناهی نداره تو خواستی بیاریش به این دنیا..همه چیو میفهمه و دریافت میکنه...
سعی کن بهش فکر نکنی اصلا و فقط بگو خداروشکر...
ایشالا همهذی دردات به یک باره از وجودت میره و با دیدن نی نیت دیگه این لحظه ها رو یادت نمیاد

بارداری همینه خواهر الکی نیست میگن بهشت زیر پای مادره
هیچ کدوم از ما خوش خوشان نمی‌گذره برامون
ما هم مثل تو سختی داریم میکشیم هر روز. برامون اندازه هزار سال میگذره
من خودم هنوز نشده روزی یا وعده غذایی میخورم بالا نیارم ولی عاشقق بچمم حاضرم بمیرم ولی این بچه تو دلم هیچیش نشه

حقیقتا من عاشق پسرم بودم وقتی که توی دلم بود اما وقتی به دنیا اومد دیگه اونجوری عاشقش نبودم و انگاری دوستم بود همین .حالا بعد از یک ماه تازه دارم بهش حس پیدا میکنم.اینا همش تغبیرات هورمونی نگران نباش گلم .

دیگه چیزی نمونده عزیزم تحمل کن داره تموم میشه بارداریت
اینجوری نگو اون بچه خودش نخواسته بیاد که به خواست خودتون به این دنیا اومده🥲
اگه اذیتی هم بخاطر بچه نیست بخاطر شرایط بدن خودته

این چه حرفیه مگه بقیه همه بدون درد سختی بودن الکی که نمیگن بهشت زیر پای مادره همه سختی های خودشونو دارن نباید که ناشکری کرد میگذره یه روزی به حرف خودت میخندی جونت به جونش بسته میشه

ایبابا آخه چرا 🥺
چی بزاری اسمشو؟

منم خیلی توی بارداری اذیت شدم مخصوصا ماه آخر واقعا عذاب بود هیچی نمی‌فهمیدم از بچه هیچ حسی نداشتم اما وقتی به دنیا اومد همه چی برام عوض شد
توام حق داری اذیت میشی واقعا خدا بهت توانایی بده اینقدر راهی که مونده رو تموم کتی و به سلامتی نی نی رو بغلش کنی بوی بهشت میدن از بس فرشته ان

سوال های مرتبط