۲۳ پاسخ

من نمی
ترسم ولی فقط براربچه هام ناراحتم دلم نمیخواد بمیرم و تنها بمونن تنها دل واپسیم تو دنیا بچه هامن همین

قبلا نه الان میترسم چون دوس دارم تا ابد بالا سر بچم باشم

من از وقتی مادر شدم دلم نمیخواد بمیرم ولی ترس نه،فقط دوست دارم کنار پسرم باشم

منم خیلی میترسم ولی میگن همیشه اون جوری زندگی کنید انگار آخرین روز عمرتونه

من خیلی به مرگ فکر میکنم از گناهای که کردم میترسم. همیشه هم فکر میکنم تو جوانی میرمم

ده سال دوازده خیلییییییییییی خیلییییییییییی می ترسیدم..

اما از وقتی که به حمدالله توبه کردم و سعی کردم رضایت خدارو الویت همه ی کارام بذارم،خیلییییییی خیلییییییییییی کمتر شده ترسم♥️

مرگ حقه خوبه که آدم بترسه، اگه بهش فکر کنی سعی میکنی کمتر کار بد انجام بدی

من ایمانم قوی نیست ولی نمیترسم

از وقتی مادر شدم میترسم

من اصلا بخاطر خودم نمی‌ترسم بخاطر بچه هام میترسم بی مادر بشن ، هرچند اگه زن نباشه مرد میره زن میگیره کاری به اینا ندارم تنها ترسم بخاطر بچه هامه چون جز من کسیو ندارن میدونم فقط منم ،منم مادر خوبی نیستم براشون بخاطر تنهایم و بی کسیم ، پدرو مادرم نزدیکمن خواهرم همینطور ولی هیچ احساس صمیمتی نمیکنم چون همش تنهام

اگه آدم از اعمال خودش خیالش راحت باشه نمیترسه حتما.

من خیلی میترسم

من از قبر میترسم از تنهایی ولی همسرم همیشه توضیح میده میگه ک اصن متوجه نمیشی و فلان اغلب تو خونه ما بحث مرگ هست بس که برام سوال پیش میاد 😂😂😂😂

خب به نظرم‌ترس که دارهههه به نظرم حرف های اونایی که از اون دنیا برگشتن و گوش کن ارتباط با جسم قطع میشه عین یه لباس که از تنت در نیاری وازش خبر نداری

نه من واقعا نمیترسم اصلا ولی فقط دلم نمیخواد حالاها بمیرم بچم یتیم بشه چون مادرم جوون بود فوت کرد منو خواهرکوجیکم درد یتیمی کشیدیم وایعا درد سخت بدیه برا همین نمیخوام دخترم تجربش کنه برا همین وگرنه اصلا از مرگ ترسی ندارم که هیچ تازه میگم شاید زندکیحاون دنیا راحت تر باشه تا این دنیا با این شوهر قوم شوهر داغونی تو یک ساختمون باهاشون زندگی میکنم

من تقریبا هر روز ب مرگ فکر میکنم... برای همین قضاوت نمیکنم...حلالیت هر روزما همون روز سعی میکنم بگیرم.. اما خب بری تو عمقش وحشت میکنی

من بعد ج ن گ خیلی بهش فکر میکردم جوری بود که از استرس پنیک شدم چندبار اما پذیرفتم یه چیزیه که واسه همست دیگه بهش فکر نمیکنم.

نمیترسم‌فقط دلم‌میخاست عمرم‌کم‌باشه خیلی . اما حالا‌میگم‌پس بچه هام‌چی ؟

منم از مرگ خیلی میترسم ولی بعضی از وقتا که حالم خیلی بده از ته دل آرزوی مرگ میکنم تناقض عجیبیه.

دقیفا منو شوهرم

من تا حالا به مرگ فکر نکردم ........

نه نمیترسم واقعا

آره والا هر کی میترسع

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۴ سالگی
مامانای گل کمک ازتون می‌خوام ببینم بچه‌های شما هم اینجورین پسر من خیلی حرف می‌زنه خیلی سوال میپرسه و خیلی بازی گوشی می‌کنه خیلی فضولی می‌کنه کلافم می‌کنه مثلاً یه کاری بهش میگم نکنه از قصد می‌کنه اذیت می‌کنه من حتی دکترم بردمش یک سال پیش اینا بود گفتش که بیش فعال حتی نیستش نمی‌دونم چیکار کنم از دستش کلافه‌ام شدم وعصبی شرایطم که فعلاً نمیشه مهد کودک نوشتش از یه طرف چند روزم مسافرت بودیم یه خونه خیلی بزرگ و حیاط دار بود حالا الان توی آپارتمان اومدیم خب می‌دونم یه علت بدقلق بودنش الان اینه،از لحاظ خورد و خوراکم خودم رعایت می‌کنم ولی خب پدربزرگ مادربزرگا یاحتی باباش کار خودشونو می‌کنن گوشی نمیدم بهش ولی باباش گوشی خیلی میده من واقعا نمی‌دونم چیکار کنم خیلی منو اذیت و عصبی می‌کنه لجبازیای علکس داره خصوصاً منو یه جاهایی عاجز میشم دو روز واقعاً از دستش کلافه بودم به نظرتون من چیکار کنم به جز اینکه بیرون ببرمش هرروز وبازی و اینا کنم باهاش دیگه نمی‌دونم چیکار کنم و اینکه مکمل بهش میدم موثره یا نه الان ماه سومش بود مکمل خودشو گیر نیاوردم مجبور شدم براش سانستول ایمونو بگیرم ولی حس می‌کنم سانستول بهش نمی‌سازه و خیلی شیطونش کرده و نمیتونه بشینه از امروز بهش ندادم شما یه راه حل دارین به من بگین من چیکار کنم؟