ذهن فرزندتان اگر خلأ ببیند، خودش آن را پر میکند. معمولاً هم نتیجهگیریها میتواند درباره خودش یا دنیا منفی باشد. بنابراین لازم است به او اطمینان دهید که شما ناراحت هستید، اما او مقصر نیست؛ او کار بدی نکرده؛ دوستش دارید؛ و خانواده قرار است روی رابطهشان کار کنند تا اوضاع بهتر شود.
حتماً بعد از توضیح، مکث کنید و اجازه بدهید فرزندتان هم صحبت کند. بپرسید: «تو چی فکر میکنی؟»، «چه حسی داری؟»، «سؤالی برات پیش اومده؟» گاهی فرزندتان سؤال مستقیم نمیپرسد، اما رفتارهایش سؤال هستند؛ تغییر در خواب، بازی، اشتها، چسبندگی یا گوشهگیری. اینها زبان ذهنی هستند که دنبال معنا میگردند.
در نهایت به یاد داشته باشید: امنیت با حذف کردن واقعیت به وجود نمیآید؛ بلکه با قابلپیشبینی کردن واقعیت شکل میگیرد
قدم سوم: مشخص کردن مسیر کمک گرفتن
برای فرزندتان روشن کنید اگر دوباره چنین تجربهای داشت، چگونه میتواند از شما کمک بگیرد. به او بگویید: «اگر چیزی نگرانت کرد، میتونی از من سؤال بپرسی»، «من مراقبتم حتی وقتی به نظر میاد حواسم بهت نیست»، «اگر ترسیدی یا دلت گرفت، بیا بهم بگو». این پیامها به فرزندتان احساس امنیت و دسترسی هیجانی میدهد.
قدم چهارم: توضیح واقعیت به اندازه سن و تجربه فرزندتان
اتفاقات را متناسب با سن و تجربهای که فرزندتان دارد توضیح دهید؛ بدون دروغ گفتن، بدون ترساندن، و بدون پیچیده کردن موضوع. برای مثال اگر در مدرسه دعوایی رخ داده، یا تغییری در خانواده اتفاق افتاده، واقعیت را ساده، کوتاه و روشن بیان کنید. حتی بزرگترها هم گاهی با اتفاقاتی روبهرو میشوند که ذهنشان را مشغول میکند. همانطور که وقتی در کارتون صحنهای ترسناک میبینید، حواستان جمع میشود، در زندگی واقعی هم ذهن حساس میشود و نیاز به توضیح دارد.
عالی ممنون
👏🏻👏🏻👏🏻
👍👍👍
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.