۶ پاسخ

عمه خاله یا مادرجون گسی اگه میتونه دنبالش بره
مهد پسرم اردو داشتن مامان یکی ازبچه ها نتونسته بود بیاد زایمان کرده بود
عمه اش دنبالش اومد

خب نرو عزیزم حالا تا بزرگشن صدتا اردو میذارن و میرید باهم .. وضعیتت اینجوریه بخودت سخت نگیر عذاب وجدانم نداشته باش گلم

کسی از نزدیکانت نیس خواهری جاری..کسی..ک اون از طرف شما هماهنگ کنید باهاش بره؟ اینجوری هم بچت خوشحال میشه هم شما استراحت مبکنی هم عذاب وجدان نداری

عزیزم اشکالی نداره باهاش صحبت کن بگو با خاله جون برو خوش میگذره دفعه بعدی حتما میام

من که اصلا و ابدا بجه هامو تا بزرگ میشن هیچ اردویی نمیفرستم هرجا خواستن برن خودمون میبریمشون

نرو عزیزم
بجاش باباش شب ببرش خانه بازی ..یه هدیه کوچیک براش بخره ..یادش میره کلا

سوال های مرتبط

مامان دلیل زندگیم مامان دلیل زندگیم ۶ سالگی
خیلیییییییی خسته ام
فک کنم اینم ی حور بیماری روحی هست
اینقددددددددددد سرپا هستم از ۸ صبح تا ۱۲ شب
خونه مون خیلییییی بزرگه حیاط و بالکن ۱۰ تا فقط پنجره قدی داره هر هفته ی روز از صبح تا شب اختصاص میدم به تمیزکاری اصلی ی قسمت خونه .مثلا شنبه اول هفته شیشه های طبقه بالا هفته بعد اتاق هاااا
بقیه روزا هم کارای روزمره .........
این وسط هفته دو روز هم شرکت کار می کنم
سه روز هفته زبان دارم
کارای دخترم مدرسه پارک خرید ........
رو دقیقه برنامه ریزی دارم
آسایش ندارم یادم نمیاد کی نشینم و ی فیلم رو باخیال راحت نگا کردم وقتی فیلم میده صداش رو زیاد می کنم میشینم به دوخت و دوز تمیزکاری
شبا از پادرد کلافه میشم
دوس ندارم کسی کمکم کنه به دلم نمی شینه
همش میگم وای وقتم تلف نشه
کتاب می خونم با دخترم دوچرخه سواری کتابخونه شهر بازی .....
خلاصه بگم دیگه زیادی خودم رو درگیر وقت مفید کردم
کم آوردم خسته شدم
شما بگید از کجا شروع کنم خودم روش زندگیم رو دوس دارم ولی دیگه خیلییی دارم به بدنم عذاب میدم😫😫😫😫😫