۸ پاسخ

عزیزم خودت تنها خوردی
یا خانواده ات هم خوردن
بنظرم زنک بزن اورژانس

خوب جراتی داشتی خوردی .. وقتی شیشه می‌کشه خورده ریزه هم داره داخلش نخور

من یسری ی مقدار اندازه شاید نیم کیلو برنج داخل گونی بود ی لیوان هم داخلش حواسم نبود پسرم چنان گونی زد دیوتر باز کردم دیدم اوووو همه خورده شیشه همه رو ریختم ترسیدم

برنج کیلویی ۵۰۰ تومن آدم دلش نمیاد

حالا برات تجربه شد در کل باید همش میریختیم دور پشت بامی جایی پرنده ها بخورنخطر داره

فک نکنم شیشه به این ریزی مشکلی بتونه ایجاد کنه ولی کلا تو لگن استیل خیس کن برنجتو

هیچی نمیشه عزیز
نگران نباش
اما بیشتر احتیاط کن

کاش نمیخوردی

نباید میخوردی هیچوقت تو شیشه ای خیس نکن‌منکه تو ظرف لاکی میکنممم خیس

سوال های مرتبط

مامان یسنا مامان یسنا ۲ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن قسمت سوم،،، من از دو سال و یک ماه درگیر یاد دادن و امادگی ذهنی دخترم برای از پوشک گرفتن بودم، تا این که حدود شش روز پیش گفت پوشک نمیخوام،بازش گذاشتم،دو بار خطا داشت، البته هم شلوار پاش نبود و هم اینکه میرفت روی صندلی و پای ظرف شور ایستاد،فکر کنم رحمش سرد شد،چون من حدود یک ماه ب طور جدی میبردمش دستشویی البته با مای بی بی، دایم بهش میگفتم بیا بریم دستشویی،ی بار می اومد ی بار نمی اومد،خیلی اذیت شدم،همه کاری کرده بودم،دستشویی تزیین کردم،چراغ زدم تو دستشویی ،شمع گذاشتم تو دستشویی یعنی تولد داریم،لگن شو گذاشتم،اسباب بازی مینداخت داخلش و اب بازی میکرد،با این حال میدیدی از صبح تا ظهر نمی اومد دستشویی ولی عصر می اومد،تا این که خودش گفت پوشک نمیخوام و من بازش کردم بعد دو بار خطا دوباره پوشکش کردم،فرداش رفتم خونه ی مامانم،پوشک بود،در این یک ماه بهش میگفتم پوشک بده،دیگه بده ب خودت جیش کنی،بو میدی، خلاصه فرداش دخترم گفت پوشک نمیخوام و بعد بهش میگفتم هر وقت جیش داری بگو،دو باری خطا داشت،ولی امروز ک روز چهارم خداروشکر عالیه و خودش خبر میده،حتی شب ها هم جیش نمیکنه و من صبح صداش کردم و گفتم جیش داری بلند شو تا بریم دستشویی،دیگه کامل مای بی بی گذاشتم کنار،حتی جلو چشماش هم نیست،تا یادش بره و ب جاش تو ذهنش این باش ک باید بره دستشویی،فقط پی پیش مونده،ازش نمیترسه ولی خب تو دستشویی هم نمیره،ب جاش من ی زیر انداز نزدیک دستشویی انداختم تا بعد چند روز نزدیک تر ب دستشویی کنم و بعد هم ایشالا بره تو دستشویی