۷ پاسخ

ببرش دکتر چشم شاید لیزر بندازه اگه نشد ببرش بیمارستان بستری بشه !!!!!!!!!

ببرحموم و فقط با کف فراوان صابون گلنارسبزبشور دو روزبگذره خشک خشک میکنه من دخترموروزی دوباربردم حموم و بااین صابون شستم سه روزه خوب شد

ببین حتماااا برو چشم پزشکی
من ابله زده بودم
تو چشمم حتی زد
رفتم چشم پزشکی
دکتر گفت خیلی خطر ناک بوده
اگه نیومده بودی ممکن بود
به قرنیه ت بزنه و دیدن رو از دست بدی
برو با دستگاه نگاه میکنه
اگه لازم باشه بهش دارو میده

دختر و پسر منم از این بدتر بودن ... باید بگذره.... مایعات و آب زیاد بده داروهاشو بده تا هفته بعد بهتر میشه یه کم

باید روندش رو طی کنه، پماد هاش رو حتما بزن، اصلا نباید بذاری جاشون خشک بشه، تا دیدی داره خشک میشه دوباره بزن، پماد کمک میکنه هم جاشون نمونه و هم خارشش کمتر بشه، حتما هر روز ببر حموم، و در آخر باید دوره درمان طی بشه، و کاری بیشتر از این نمیشه انجام داد

متاسفانه درمات خاصی نداره باید دوره اش بگذره چیز هایی که طبع خنک دارن مثل خاکشیر بده تند تند ببر حموم حداقل خارشش کمتر بشه ادویه و گرمیجات اصلا نده مراقب باش تب نکنه

وااااا ببر بچه رو دکتر

مقالات مرتبط

سوال های مرتبط

مامان حلما مامان حلما ۷ سالگی
مامان محمدپارسا مامان محمدپارسا ۷ سالگی
باشد بماند یادگاری در برنامه گهواره به یادگار از روز های خسته ی مادر یک کودک بیش فعال .....ب نام خدا فرزندم سلام هرروز ک بزرگ تر میشوی نگرانی های من هم بانو بزرگ میشوند تو دارم درحال عوض و تغییر دارو هابیت هستی ومن در فکر آینده درخشان تو...تو عصبی میشویی ومن استرس وجودم را فرا می‌گیرد زمانی که تو درس می‌خوانی من درحال نگرانی یادگیری تو در درس هایت ب عشق اتمام این داروها.....آه ازاین شب ها پسرم ...... می‌نویسم خدایا سختی بامن خوشبختی پسرم باتوووو....... تو بزرگ تر میشویی ومن درحسرت اینکه یک شب آسوده وبی استرس از اینکه نکند داروهاییت سروقت نخوری از اینکه عوارضی داشته باشد چشم هایم دیگر تا می‌بیند فقط نگرانم نگران تو ن نگران چشم هایم پسرم لطفتا دست مرا بگیر بتمن هم قدم شو استرس نگیر اعصابت را مسلط کن ازاین کشتی ناهمواری ک باهم رقمش زده ایم زندگی همواره پراز طپش های بی وقفه است ،چه آرزوهایی برایت دارم پسر کوچک من ،وقتی بازی باهمسن وسالانت می‌کنی من در آرزو اینم ک بی هیچ استرسی بازی کنی پسرم پاره تنم ......موهای مادرت میریزد چون پاییز ی ک برگهایش را می‌لرزاند سفیدی موهایم در طپش رفتارتوست ...ب امید روزی که ببینم دیگر ن دارویی میخوری ن استرسی داری ونه دیگر من نگران روزهای --آتی تو هستم ....خدایا امشب درارزو دیگر یک دیگر از آرزوهایم می‌نویسم ازمادری نگران خدایا فرزندانم را به تو میسپارم باشد که بمانم و بخندم افتخار کنم و نباشم و روحم دراسایش موفقیت های جگر گوشه هایم ......