سوال های مرتبط

مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۳ ماهگی
#پارت اول (تجربه من از سزارین)💐
این تجربه شخصی من از سزارین هستش...
۵فروردین نوبت دکتر داشتم تا قبل از اون همه چیز عالی بود طبق انتی۳۷ هفته اندی بودم اما طبق انتقالم ۳۶ هفته بودم
توی مطب دکتر عزیزم دکتر (صدیقی) اول سونو‌گرافی انجام دادن که همونجا متوجه شدم آب دورجنین از عدد۱۰ به عدد۷ افت پیدا کرده
بعد که نوار قلب رو گرفتن با اینکه کیک و نوشابه خورده بودم و میوه نوار قلب اصلا خوب نبود دکترم همون شب نامه معرفی به زایشگاه بهم دادن جهت چک کردن مجدد نوار قلب وقتی رفتم و چک کردن مجدد دکتر شیفت بیمارستان دستور بستری دادن و سریعا سرم وصل کردن و فشارم رو‌چک میکردن و تا خود صبح نوار قلب میگرفتن
خلاصه شب سپری شد و فرداش سونو شدم مجدد آب جنین شده بود ۶/۵ باز طبق دستور پزشک خودم سرم های پی در پی بهم وصل میکردن روز شنبه آب جنین ۶/۵ بود دکترم گفتن تا دوشنبه کاملا سرم بگیر اگر آب جنین باز هم کم شه عملت میکنم تا اینکه شنبه شب درد انقباض شروع شد و دستور سولفات دادن و فشارم هم از عدد ۱۰ اومده بود روی ۱۳ و مدام چک فشار میشدم و زیر سرم سولفات بودم🥲
(ادامه بدم)!؟
مامان جوجه مامان جوجه ۲ ماهگی
سلام خانوما
منم زاییدم
چون همیشه از تجربه شما استفاده کردم به خودم قول دادم یک روزی منم تجربمو بنویسم.
من ۷ ام ساعت دو بدون درد رفتم که بستری بشم. دهانه رحمم یک سانت بود .بهم قرص های زیر زبونی دادن و حدودا از ۵ و نیم درام شروع شد، تقریبا هر ۴ دقیقه اما خب طولانی نبود . در حد ده ثانیه و طوری بود که اون شب کلا دو ساعت هم رو هم نتونستم بخوابم.
فرداش معاینه کردن گفتن یک سانتی فرقی نکردی و من خیلییییییی تا امید شدم چون واقعا بعد اونهمه درد توقع پیشرفت داشتم. ساعت های ده ظهر حدودا دکترمم اومد کیسه آب رو زد و اون موقع گفت ۲ سانتی به زوووور و با ارفاق
نگم که چقدرررررررر بعدش وحشتناک تر شد همچی
وای هربار هم میومدن معاینه همون دو سانت به زور بودم!
من از سزارین متنفر بودم اما در حدی اذیت شدم که التماس میکردم سزارین کنن. حتی یک آمپول زدن گفتن درداتو کمتر می‌کنه و چون زیر ۴ سانتی فقط همین بی دردی رو میشه استفاده کرد اما اون فقط گیحم کرد 😔
خلاصه ساعت ۱/۵ گفتن دکتر گفته اگر تا ۳/۵ پیشرفت نکرد بره سزارین. نمیتونم بگم تا اون ساعت من چه زجری کشیدم. همش خودمو دلداری میدادم و به چیزای مثبت فکر میکردم تا زمان بگذره اما وقتی ساعت. رو می‌دیدم فقط پنج دقیقه رد شده‌ بود....
با اصرار من ساعت ۳ معاینه شدم و پیشرفت نکرده بودم و بردنم سزارین
پارت بعدی از سزارین میگم♥️
مامان رستا 🍓 مامان رستا 🍓 ۱۰ ماهگی
سر تاریخ ان تی رفتم بیمارستان گفتم حرکات بچه کم شده معاینه شدم و نوار قلب از جنین گرفتن و یک دست لباس دادن بهم رفتم بستری بشم بردنم داخل اتاق سرم فشار رو بهم وصل کردن یک ساعتی گذشت من دردای خیلی خفیف داشتم مامانم اومد پیشم کلی غذا های گرم بهم داد رفت همچنان من دردای زایمانم شروع نمیشد و سرم تموم شد شیف بعد مامای دیگه اومد پیشم و یک سرم فشار دیگه بهم وصل کردن همه پرستار و ماما ها یکی یکی می اومدن بهم سر میزدن خیلی تعجب میکردن ک من سرم دوم رو هم تموم کردم اما باز درد سراغم نمی اومد خیلی کم درد داشتم مثل تکون های بچه ک برام عادی بودن شیفت سوم شد و یک مامای جدید اومد اتاقم ک خدا خیرش بده انشاالله خیلی باهام مهربون بود یک سرم دیگه بهم وصل کرد یکم باهام ورزش کرد معاینه ام کرد دو سانت باز بودم یعنی هیچ پیشرفتی نکرده بودم صبح ک اومده بود دو ساعت بودم تا ساعت 11:30 شب هنوز همون بودم بدون هیچ دردی
با دکتر درمیون گذاشت بردنم واسه سزارین اورژانسی
از شانس منم دکتر خیلی کار بلدی شیفت سزارین کار میکرد
لگنم خیلی تنگ بود وزن بچه هم زیاد بود زایمانم هم با سه تا امپول فشار هیچ پیشرفتی نمیکرد و دردم نمیگرفت ی چیز خیلی عجیبی بودم خب خیلی سرتون رو درد نیارم امادم کردن شوهرم اومد پیشونیم رو بوس کرد و بهم گفت ک نترسم و با پدر و مادر و شوهرم خداحافظی کردم و رفتم سزارین شدم وقتی کارشون تموم شد مثل بید میلرزیدم از سرما همه پرستار جمع شده بودن دور بچم و ازش عکس میگرفتن بعد اوردن بخش و گفتن ک تا هشت ساعت نباید چیزی بخوری و بعد دوازده ساعت هم باید راه برم ک خیلی برام سخت بود ک اما زودی دردش خب شد
مامان دلماه🌙🫀 مامان دلماه🌙🫀 ۴ ماهگی