۲ پاسخ

چهار دست و پا می‌ره.

من امشب با شوهرم دعوام شد بچمم گریه کرد از بالارفتن صدامون 😭😭

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
سلام‌مامانا بیاین بگید مامان بدی عستم؟؟😭😭😭😭😭😭
پسرم از ۸صبح بیدار بود هی نق میزد هر کاری میکردم نمیخواد ساعت ۱۱ بود دیگه خوابم‌میومد عصبی شدم داد زدم چند با داد زدم‌ناشکری کردم یک لحظه دیگه حالا تکرارش نمیکنم ولی باز تو دلم گفتم دختر ناشکری نکنی یه وقت نگا پسرم کردم بهم می‌خندید گریه کردم خلاصه ساعت ۱۲ خوابونمدش ساعت ۲ک بیدار شویم سرفه میکزد و مدام نق میزد ،ساعت ۳بکد مامانم اومد سر بزنه عوضش کرد شیر بهش داد یهو مامانم بلندش کرد که آرومش بگیره آبشاری استفراغ کرد افتاد به سرفه و گریه دیگه آروم نشد بی حال شد تب کرد نوبت گرفتم دکتر شوهرم اومد ،من ساعت ۲ظهر یه تیتاب و چایی خوردم دیگه هیچی نخوردم تا الان ی چایی یک تکه کیک خوردم بردیمش دکتر گفت گلوش خلط داره و آبریزش و تب براش یه کلی دارو نوشت فقط دارم به صبح فگز‌میکنم ک گفتم من بچه بزا چیم بود همش میگم نکنه چیزیش بشه تبش زیاده و خیلی گریه میکنه سری پیش ک سرما خورد اصلا گریه نمی‌کرد تب نداشت یا حتی‌بی حال نبود چیکار کنم با عذاب وحدانم‌ از اون موقع ک اومدیم تو بغلم اصلا نمیتونم بزارمش زمین ک‌ بلند شم‌حتی شام درست کنم
مامان عدس کوچولو مامان عدس کوچولو ۹ ماهگی
سلام مامانا
امروز مادرشوهرم از مشهد اومده بود رفته بودیم دیدنش
قبل رفتن همسرم گفت مهمون هم دارن منم صورتم پر بود گفتم برم آرایشگاه دخترمو گذاشتم پیش مامانم رفتم نیم ساعته برگشتم دخترم خیلی آدم اجتماعی هست بغل همه میره خودم اینطوری یادش دادم تا جایی رفتیم اذیتم نکنه ولی اگه منو نبینه بیام پیشش میچسبه به ول نمیکنی اومدم خونه مامانم دیدم قشنگ داره بازی میکنع ولی تا منو دید گریه کرد حتی لباس هاشو بغل پوشوندم رفتم خونه مادرشوهرم عمه های همسرم هم اونجا بودن مادر شوهر اومد دخترمو بگیره دخترم محکم منو گرفت اینم حرص گرفت بچمو کشید بچم انقدر جیغ کشید انقدر گریه کرد قرمز شد من دنبال مادرشوهرم که بده آرومش کنم اونم هی میگه نه الان آروم میشه برد اتاق گوشی نشونش داد عروسک بچم همینطوری جیغ میکشید منم هولش دادم از حرص بیش بقیه گفتم میبینید که آروم نمیشه بچم خودشو کشت البته اینم بگم هی میگم لطفا بده آرومش کنم نمیداد قهر کرد باهامون نیم ساعت چهل دقیقه دیگه دخترم قشنگ بغل همه میرفت بغل عمه های همسرم پدر شوهرم قشنگ بازی میکرد مادرشوهرمم دیگه از حرصش به دخترم نگا هم نکرد من ظرف هارو شستم سفره رو جم کردم اصلا تشکر نکرد اومدیم خونه رسیدیم زود به همسرم زنگ زده به بچه گفتید من دشمنشم یا زنت فقط میخواد من پیش بقیه خراب کنه