سلام مامانا
امروز مادرشوهرم از مشهد اومده بود رفته بودیم دیدنش
قبل رفتن همسرم گفت مهمون هم دارن منم صورتم پر بود گفتم برم آرایشگاه دخترمو گذاشتم پیش مامانم رفتم نیم ساعته برگشتم دخترم خیلی آدم اجتماعی هست بغل همه میره خودم اینطوری یادش دادم تا جایی رفتیم اذیتم نکنه ولی اگه منو نبینه بیام پیشش میچسبه به ول نمیکنی اومدم خونه مامانم دیدم قشنگ داره بازی میکنع ولی تا منو دید گریه کرد حتی لباس هاشو بغل پوشوندم رفتم خونه مادرشوهرم عمه های همسرم هم اونجا بودن مادر شوهر اومد دخترمو بگیره دخترم محکم منو گرفت اینم حرص گرفت بچمو کشید بچم انقدر جیغ کشید انقدر گریه کرد قرمز شد من دنبال مادرشوهرم که بده آرومش کنم اونم هی میگه نه الان آروم میشه برد اتاق گوشی نشونش داد عروسک بچم همینطوری جیغ میکشید منم هولش دادم از حرص بیش بقیه گفتم میبینید که آروم نمیشه بچم خودشو کشت البته اینم بگم هی میگم لطفا بده آرومش کنم نمیداد قهر کرد باهامون نیم ساعت چهل دقیقه دیگه دخترم قشنگ بغل همه میرفت بغل عمه های همسرم پدر شوهرم قشنگ بازی میکرد مادرشوهرمم دیگه از حرصش به دخترم نگا هم نکرد من ظرف هارو شستم سفره رو جم کردم اصلا تشکر نکرد اومدیم خونه رسیدیم زود به همسرم زنگ زده به بچه گفتید من دشمنشم یا زنت فقط میخواد من پیش بقیه خراب کنه

۱۹ پاسخ

هنوز ادما یاد نگرفتن وقتی بچه ای وارد جمع میشه عین حیو ان وحشی نپرن جلو

اخه مگه میشه به بچه ی کوچولو این چیزا رو یاد داد😒😒😒 چرا اخه مادرشوهرا اینجورین

وای چقد رو مخههه بدتر از مادر شوهر من

کاری خوبی کردی آفرین 🫶🏼

چجوری به بچه ۶ ماهه گفتید این دشمنشه🤣دیوونه زنیکه🤣
بچه اته خوب کردی هرکار کردی تو وایسی بچه هلاک بشه که به ایشون برنخوره
درک

بچه تو این سن غریبی مبکنه دیگه اولش که میره جمع غریب نمیدونه این و یعنی زن گنده😑

واای چقدر بیشعور ، من تو این موقعیت ها فقط شوهرم میندازم جلو ، بزار همش از چشم بچه خودشون ببین ، مثلا پدر شوهرم بچه رو بد بغل می‌کنه سریع یه چشمک به شوهرم میندازم که بچرو بگیر

حق داشتی منم باشم طاقت نمیارم ببینم بچم داره اونجوری گریه میکنه انتظار دارم بدنش بغل خودم ارومش کنم خوبش کردی اصن

بگو شاید از قیافت ترسید😂😂😂

چقدر کم عقله
اخه بچه شیرخواره مگع درکی از این خاله زنک بازیا داره

اون ذهنش مریضه ولش کن
برا من که اومده بود خونمون بچم خیلی کوچیک تر بود قشنگ خواب عمیق بود ما هرچقد حرف زدیم سرو صدا کردیم ماهلین بیدار نشد مادر شوهر من گفت انگار بهش شربت خواب آور دادی من میام بخوابه نتونم باهاش بازی کنم ببینمش 😀 😃 😅

آدم نفهم نفهمه دیگه کاریش نمیشه کرد

منم دخترم وابسته خودمه و تنها پیش خودم و مادر خودم میمونه اگر رفت بغل مادر شوهرم منو ندید جیغ میزنه گریه میکنه چند بار هنوز که نمی‌خواست گریه کنه گرفتمش بغلم از بغلش

😐😐😐😐😐😐خدایا توبه

ولش کن مسخره رو
تو نباید کار میکردی اصلا به خاطر رفتارش🖐️

وااا چرا همه چیو بزرگ‌میکنن اینا😐 ولش کن اهمیت نده عزیزم مگه میشه الان به بچه ی این سنی یاد داد اینچیزارو 😕

وا بگو اره با اغوبغو به بچه شش کاهه فهموندیم تو دشمنشی

ادم نمیدونه چی بگه😐😐

اخه مگه میشه به بچه ی کوچولو این چیزا رو یاد داد😒😒😒 چرا اخه مادرشوهرا اینجورین اخه

سوال های مرتبط

مامان ملکا👸🏻 مامان ملکا👸🏻 ۱۲ ماهگی
من دیروز حالم خیلی بد بود تا آخر شب بی حال بودم سر شب رفتم خونه مادرشوهرم همسرم رفت خرید دخترمم خوب بود ساعت های نزدیک ۹ دیدم دخترم گیج حال نداره فکر کردم خوابش میاد روی پای مادر شوهرم نزدیک من نبود منم بی حال اصلا حال نداشتم بچه رو نگهدارم شوهرم اومد بچه رو بغل کرد باهاش بازی کرد گفت خانم فکر کنم ملکا تب داره منم باور نکردم از بس شوهرم رو همه چی حساسه مادرشوهرش دست زد بهش گفت آره پاشویه اش کنین هیچی اومدیم بالا تب سنج زدم براش بگین چند بود تبش نزدیک ۳۹ بود خیلی تعجب کردم اصلا چرا بچه باید یهویی تب کنه سریع استامینوفن دادم بهش آنقدر بی حال بود نمیتونست شیر بخوره
تا کی پاشویه اش میکرد دستمال گذاشتم براش تا تبش پایین نیومد نخوابیدیم دیروز روز خیلی سختی بود 🤕 اینجا گفتم که خیلی حواستون باشه دختر من بی دلیل تب کرد من آنقدر حال خودم خراب بود که اصلا به ذهنم نرسید 😑🤦🏻‍♀️

به نظرتون از دندون بوده یهویی تب کرد واسه واکسن هاش آنقدر تب نکرده بود 🥲