۷ پاسخ

عزیزم دختر منم اینطوریه وقتی خونه خودمون هستیم خوبه میریم جای کسی میبینش یا حسین میپیچه اینقدر گریه می‌کنه
یکبار رفتیم خونه یکی از این اقدام به حدی گریه میکرد لبش کبود شده بود اصلا آروم نمیشد 18تا تخم مرغ شکستیم بخدا

بچه های منم همینن . کلا جای جدید میریم خواب و خوراکشون بهم میریزه . نی نی من انقدر گریه میکنه که صاحب خونه میگه برید خونتون بچه هلاک شد 😂 من خودمم خونه کسی خوابم نمیبره راحت نوزادم بودم همین بودم 😁

من که هرجا میرم زهرمارم میشه
ازاول تااخربیقراری میکنه بدخواب میشه همش باید باهاش راه برم. پشیمون میشم ک چرا رفتم
میارمش خونه اروم میشه وروجک

حالا چرا ۵تا؟؟؟

یه جوری گریه میکرد اشکش بند نمی اومد منم بابا اینقدر حرف بازم کرد منم گریه ام گرفت آبروم رفت جلو فامیلش

چه شوهرت خنگه هااا واااا

بچه منم آدم جدید میبینه کلی گریه میکنه طبیعیه تو این سن

سوال های مرتبط

مامان قند عسل مامان قند عسل ۵ ماهگی
سلام مامانا وقتتون بخیر میگم من دخترم تا یک ماهگی شب تا صبح بیدار بود روزا می‌خوابید بد کم کم خوابش میزون شد مثلا ده می‌خوابید تا ده صبح بد الان یک شب تا یک یا دوازده ظهر می‌خوابه فقط دو شبه بی قراری می‌کنه سه شد می‌خوابه تا دوازده ظهر
بد مادر شوهر ۲۴ ساعت گیر میده که این چرا اینقدر روزا می‌خوابه نزار بخوابه در روز نیم ساعت بزار صبح بخوابه نیم ساعت غروب بیدارش کن فلان ازین حرفا میگه مغزش کوچیک میشه
منم برگشتم گفتم خوابش ک سنگین نمیشه شبا دست من نیست من از خدا مه بچه ب موقع بخوابه
میگه نه روزا اصلا نزار بخوابه گفتم بچه دیونه میشه که نخوابع روزا میگه نیم ساعت خوابید سریع بلندش کن
دختر من وقتی بیدار میشه دو ساعت سه ساعت دیگه اخرشه بیدار موندش دیگه خسته میشه همش نق میزنع گریه می‌کنه هیچ جوره آروم نمیشه وقتی هم می‌خوابه یک ساعت چهل دقیقه می‌خوابه
من اصلا میگم من چیکار کنم ب حرف مادر شوهرم چی بگم خسته شدم از بس میگه تو اینو همش میخوابونی
خب منم آدمیزادم بخدا اینقدر خسته میشم ک تا غذا خوردن ندارم
دست تنها هستم هیچ کس کمکم نکرده تا ب امروز
دخترمم بغل مادر شوهرم اصلا نمیره گریه می‌کنه می‌ره بغلش
مامان عدس کوچولو مامان عدس کوچولو ۹ ماهگی
سلام مامانا
امروز مادرشوهرم از مشهد اومده بود رفته بودیم دیدنش
قبل رفتن همسرم گفت مهمون هم دارن منم صورتم پر بود گفتم برم آرایشگاه دخترمو گذاشتم پیش مامانم رفتم نیم ساعته برگشتم دخترم خیلی آدم اجتماعی هست بغل همه میره خودم اینطوری یادش دادم تا جایی رفتیم اذیتم نکنه ولی اگه منو نبینه بیام پیشش میچسبه به ول نمیکنی اومدم خونه مامانم دیدم قشنگ داره بازی میکنع ولی تا منو دید گریه کرد حتی لباس هاشو بغل پوشوندم رفتم خونه مادرشوهرم عمه های همسرم هم اونجا بودن مادر شوهر اومد دخترمو بگیره دخترم محکم منو گرفت اینم حرص گرفت بچمو کشید بچم انقدر جیغ کشید انقدر گریه کرد قرمز شد من دنبال مادرشوهرم که بده آرومش کنم اونم هی میگه نه الان آروم میشه برد اتاق گوشی نشونش داد عروسک بچم همینطوری جیغ میکشید منم هولش دادم از حرص بیش بقیه گفتم میبینید که آروم نمیشه بچم خودشو کشت البته اینم بگم هی میگم لطفا بده آرومش کنم نمیداد قهر کرد باهامون نیم ساعت چهل دقیقه دیگه دخترم قشنگ بغل همه میرفت بغل عمه های همسرم پدر شوهرم قشنگ بازی میکرد مادرشوهرمم دیگه از حرصش به دخترم نگا هم نکرد من ظرف هارو شستم سفره رو جم کردم اصلا تشکر نکرد اومدیم خونه رسیدیم زود به همسرم زنگ زده به بچه گفتید من دشمنشم یا زنت فقط میخواد من پیش بقیه خراب کنه
مامان مهیار مامان مهیار ۱۰ ماهگی
خوشحالم امشب
من همیشه بخوام جواب یکیو بدم حتی ساده ترین چیز هم باشه گریم میگیره ولی امشب نه
امشب ما خونه مادر شوهرم دعوت بودم اونم شام قیمه گذاشته بود پر ادویه و تند بعد هی قایمکی به میکرد میزاشت دهن پسرم 😐😐😐😐
بعد من گفتم مامان نده خوب نیست براش بعد اونم گفت که پس چرا خودت میدی بهش خوبه من میدم بده
بعدشم اینم بگم که همه جمع بودیم منم آروم و با خنده گفتم که مامان جون من فرنی و پوره میدم تازه یه بار هم سوپ دادم ولی این ادویه داره
بعد هی پسر کنه پسر کنه راه انداخت و چند بار زیر لب طوری که خودم بشنوم گفت بچه کنه پسر کنه به تو ربطی ندارد من چی میدم بهش 😤😤😤😤
منم برای اولین بار گفتم پسر شما اونه هاش نشسته روبه روی شما پسر منم اینه اختیار همه چیش دست کنه نه شما شما چند سال بچه داری تو کردی کسی هم کاری به کارتون نداشته لطفا بزارین منم اونجوری که می‌دونم بچمو بزرگ کنم 😮‍💨☺️
اصلا انتظار نداشت جوابشو بدم کپ کرده بود شوهرم هم پشتم در اومد و گفت اینقدر تو زندگی من دخالت نکنین😍😂💃🏻
و من خوشحالترینم....
کولیک رفلاکس بچه شیرخواره شیرخشک کودک رفلاکس