۱۰ پاسخ

چی بگم فقط میتونم بگم سخته شاید هرکی جای شما بودم همین کارو میکرد خدا توانایی بده به هممون

چقدر منی شما

با اینکه خیییلی سخته و حق داری عصبی باشی ولی سعی کن آرامشت رو حفظ کنی که بعد عذاب وجدان نگیری...یه صلوات بفرس تو اون لحظه و محل نده به بچه

خدا بهتون صبر بده
خدایی یکیش سخته شما که دوتا دارید حق دارید هر چی بگید

من دوس داشتم دوقلو بهم بده اونم یک دخترپسر
ولی الان که یکی دارم میگم اگه۲تامیشد همین یک زره جونی که دارم میرفت
چون یکی نگهداریش سخته چه برسه به ۲تا
خدا همین یکی برام سالم سلامت نگهدار خداروشکر
ولی نمیدونم چرا وقتی دوقلو یک دخترپسرمیبینم داره دلم یک جوری میشه

عزیزم بچه گناهی نداره الان تو دوره ترس از جدایی اشکال نداره بچه منم همینجوری یه کوچولو حوصله کن من خودم غذام رو سررسفره نمیخورم یا سر پام یا میریزم تو قابلمه یه قاشق هم میدم به بچه‌ام که اونم مشغول باشه حق داری آدم خسته میشه کم میاره ولی به این فکر کن که چند سال دیگه به تو نیاز نداره الان به تو نیاز داره چشم رو هم بزاری بچه ها بزرگ میشن

فقط می‌تونم اینو بهت بگم که من عاشق اینم که یک بار دخترم گریه کنه که بغلش کنم اصلاً دوست نداره بغل من بیاد یا بغل هر کس دیگه‌ای فقط دوست داره خودش تنها باشه ولی گاهی وقتا من واقعاً دوست دارم که بیاد توی دلم یا نذاره کاری انجام بدم بعد تو الان خودت ببین چقدر به مادرت احتیاج داری با اینکه بزرگ شدی اون طفل معصوم‌ها بچه‌های کوچیک هستند تو به این فکر کن که توی این دنیا هیچ کسی رو جز تو ندارند و تو نقطه امن زندگی اون دو نفری لطفاً هر وقت خواستی عصبانی بشی به این فکر کن که چند سال دیگه اصلاً حتی نه دخترت نه پسرت سمتت هم نمیاند هر کدوم دنبال زندگی و دردسرهای زندگی خودشون میرن الان تا کوچیکن وقتتو بذار برای بچه‌هات و حتی اگر غذا هم نپختی ناراحتش نباش

می‌دونم سخته ولی خوب میتونی بهش بگی که مادر جان برش دار یا بازی کن باهاش یا شیرو بده که برا دوقلو هات بده اینجوری که بجای دوتا به سه تا برسی قشنگ بگو بهش که حالیش بشه شاید خیلی وقته بچه کوچیک نداشته قلق بچه داری یادش رفته با زدن بچه چیزی درست نمیشه عزیزم اون چیزی نمی‌فهمه که

میفهمم ماها ک یکی داریم بریدیم تو ک دوتا داری ولی این روزای سختم تموم میشه هممون ممکنه تو شرایط همین واکنشا رو نشون بدیم مثلا من دیشب اصلا نخوابیدم دخترم بد خواب شده بود شوهرم از صبح ساعت ۵ رفته ۱۰ میاد دارم دیوونه میشم هر ۵ دقیقه برام قد یک ساعته حالا بماند ک شامم باید بپزم خونه ام مرتب باشه

واقعا سخته حق داری. یکیش سخته، سرویس میکنه. چه برسه به دوتا. پسرمنم همینه. فقط بغلمه ، هیچکاری نمیتونم بکنم. سعی کن دیگه نزنیشون، گناه دارن. پناهی جز تو ندارن. سخته ولی میگذره این روزا

سوال های مرتبط

مامان ال ای مامان ال ای ۱۵ ماهگی
مامانا مادرشوهرم همش سعی داره بچمو ازم دور کنه و وابسته خودش کنه من میگیرم بغلم میاد با زور بچمو میگیره محکم میکشه بیرون دخترم گریه میکنه منو میخواد خودشو میندازه بغلم محکم میگرتش که نیاد بغلم پامیشه هواسشو پرت میکنه که منو یادش بره 😭همش تا میبینه بغلمه با لحت تند میگه بیار بزارش زمین بیار بده به من البته بگم من شهرم اون روستا تمام سعمو میکنم کم برم ولی نمیشه خودش پا میشه میاد اون رفتارا رو میکنه تو دوران نامزدی و قبل بچه منو اهمیت نمیداد بهم رو نمیداد همه جا با عروس بزرگش میرفت چرااا چون اون بچه داست من نداشتم
حالا هی مقلا میاد خونمون دلیلش هم فقط بچمه میگه اون یکی نوه ام وابستمه اینم باید وابسته من باشه همش میگه اون یکی نوه ام مامانشو نمیفهمید این چرا تو رو دوس داره
من با زجررر به دستش اوردم با درد سنگ صفرای شدید تو دوران بارداری هفت ماه استفراغ
فشار پایین بی حالی تنگی نفس جفت پایین از هفت ماهگی با دهانه یه سانت نگهش داشتم به لطف مادرم حتی یه سر هم بهم نزد حالا چراااا اومده با روح و روانم بازی میکنه چرا میخواد دخترمو ازم دور کنه چرا نمیزاره دخترم بیاد بغلم
همش میگه مریضش نکنی غذا میدی شیر میدی 😭😭😭😭خسته شدم به خدا نمیتونم هی غر بزنم به شوهرم بنده خدا هی میگه مامان بسته بسته بسته
بعدا هم میگن عروس بد هس 😭افسردم کرده مریضم کرده