تجربه زایمان ۴
وقتی برگشتم بیمارستان چون شب قبل با سرنگ بهش شیر دادن هر کاری میکردم سینمو دیگه نمی‌گرفت دو روز طول کشید تا دوباره سینمو بگیره جواب آزمایش های عفونت نخاعی اومد منفی بود خداروشکر ۸ روز نگهش داشتن ۳ روز تو nicu پنج روزم بخش نوزادان تمام مدت جز شب اول که زایمان کردم بیمارستان پیشش بودم نتونستم بیام خونه برای شستشوی بخیه و استراحتم نداشتم وقتی رسیدم خونه دیرم بخیه هام ورم کرده و قرمزه فرداش دیدم محل بخیه ها چرک و خون میزنه بیرون شدید تا ۵ ساعت همینجوری می‌ریخت و قط شد صبحش رفتم بیمارستان برای مراقبت ۴۸ ساعت بعد بچه و ۱۰ روز رد شده بود گفتم بخیه هامو بکشن خداروشکر همه چیز آراز خوب بود وزن خودمم گرفت ۱۲ کیلو کم کرده بودم از دو هفته ی قبل رفتم طبقه بالا برای بخیه همین که دید گفت حداقل ۴۸ ساعت باید بستری بشی انتی بیوتیک دریافت کنی اوضاع خیلی خرابه با هزار تا قسم و حرف اینا با مسؤلیت خودم قرار شد ۴ روز بیام خونه استراحت مطلق و ۴ تا پنی‌سیلین با دوز ۱میلیون و ۲۰۰ داد و قرص سفکسیم ۵۰۰ بعد ۴ روز رفتم خداروشکر گفت بهتره ولی هنوز عفونت داره قرصامو باید ادامه بدم ولی بخیه هامو کشید تجربه بسیار سختی داشتم این ۱۴ روز اندازه ۱۴ سال شکستم کرد و جونمو گرفت ولی می ارزید به شیرینی خندها و چشای پسرم بازم خداروشکر بابت وجودش :)

۵ پاسخ

سلام عزیزم ازت سوال دارم

الهی چقد اذیت شدی خواهر🥺ایشالله ازین ببعد انقد اتفاقای قشنگ برات رقم بخوره ک یادت بره این تجربه تلخو..♥️

مرسی که تحربه تو نوشتی
الهی که از این به بعد براتون سلامتی و ارامش باشه
کدوم بیمارستان بودی؟

عزیزم چقدر سختی کشیدی 🥹🥲
انشالله بعدش سلامتی خنده خوشی باشه برات

ارزوی سلامتی برای شما کوچولون دارم🤍

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🤍 مامان ماهلین🤍 ۱۴ ماهگی
تجربه بخیه زایمان طبیعی
بالاخره شاید ی نفرم مثل من بوده
من بعد از زایمانم چهار روز بیمارستان بستری بودم چون فشارم بالا بود و بعد زایمان خون ریزی شدید کردم، تو بیمارستان همش نشسته بچمو شیر میدادم و تو بیمارستان فقط با دستمال خودمو خشک میکردم گفتم میام خونه مراقبت هامو بهتر انجام میدم خلاصه اومدمد خونه روزی چند بار تو آب ولرم و شامپو بچه مینشستم و تند تند خودمو خشک میکردم دیدم روز به روز سوزشش بیشتر شد ،بعد ده روز باید می رفتم پیش ماما اما من دیگ تحمل نکردم روز هشتم رفتم بخیه های داخلیم عفونت کرد شدید با اینکه دارو میخوردم و بخیه های پرینه هم ی بند انگشت باز شده بود
رفتم ماما بهم چند تا آمپول پریسیلین و و آمپول های چرک خشک کن داد روزی دوتا میزدم و دارو هامو عوض کرد و گفت غقط با آب خالی بشور و با سشوار خشک کن ،کارم شده بود گریه و زاری آخه گفت بعد چند روز بهتر نشدی بیا دوباره بخیه کنیم منم طاقت نداشتم و مدام گریه میکردم الان ک یادم میاد واقعا ارزش نداشت اون گریه ها و بی طاقتی ها خالاصه کم کم بعد بعد شش روز مدام سشوار کشیدن و پماد زدن بخیه های پذینه ام جمع شد و بخیه های داخلیمم جم شد ،اما داخلی ها کمی گوشت اضافه آورده ،درکل بعد 3۰رور آخرین بخیه هم افتاد
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۳ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی، مراقبت های بعد زایمان
اول اینکه زایمان من کلا ۳ ساعت طول کشید و بچه با وزن ۳/۷۰۰ به دنیا اومد و به نسبت بقیه زایمان خوب و راحتی داشتم، بعد اینکه منو بردن بخش زیاد درد نداشتم ولی اصلا نمیتونستم بشینم یا از بچه مراقبت کنم خیلی سخت شیر میدادم، از طرفی سینه هام اصلا شیر هم نداشتن، اینجا وجود یه همراه خوب و کار بلد و زرنگ تو بیمارستان خیلی واجبه، تو بیمارستان رازی ۲۴ ساعت بعد زایمان مرخص میشی ولی من چون تالاسمی مینور داشتم سطح هموگلوبین خون ام کم بود یه روز نگهداشتن که بهم خون وصل کنن، و چون دیابت بارداری داشتم بچه رو ۴۸ ساعت نگهداشتن که قند خون رو چک کنن، و من بعد ۴۸ ساعت از بیمارستان مرخص شدم، درمورد بخیه ها هم بهم گفتن روزی سه بار تو تشت بتادین بشینم و با سشوار خشک کنم تا بخیه ها جذب بشه، من اومدم خونه به توصیه بزرگترا بعد از بتادین روغن حیوانی هم به بخیه هام زدم امروز بعد ۵ روز خیلی بخیه هام بهتر شده و میتونم بشینم، روزای اول کاملا سر پا دستشویی میکردم حتی از توالت فرنگی هم نمیتونستم استفاده کنم بعد ۴ روز به سختی تونستم از دستشویی ایرانی استفاده کنم، شکمم هم بعد زایمان خیلی شل و ول شده بود و دو روز اول درد میکرد، روز سوم با چادر آروم بستم و از روز چهارم با کمربند شتری سفت و محکم تر بستم تا شکمم جمع بشه، درمورد شیردهی تا ۳ روز سینه هام شیر نداشتن و خیلی کم میومد بچه اصلا سیر نمیشد هر یک ساعت حدود نیم ساعت ب بچه شیر میدادم بازم سیر نمیشد از روز چهارم سینه راستم رگ کشید که متوجه شدم شیر اومده توش ولی سینه چپ رو بچه نمیگرفت بخاطر همین شیرش نمیومد اذیت شدم ولی اونم بعد روز چهارم دوشیدم شیرش اومد، اما کلا بچه خیلی اذیت میکنه و سختی داره باید خیلی صبوری کرد🫠
مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۶ ماهگی
تجربه زایمانم پارت اخر
خودم بعد 24 ساعت مرخص شدم ولی بچه هام تو دستگاه بودن، تا 5 روز نزاشتن بچه هام رو بغل کنم روز 5 بود گفتن بیا بچه هات رو بغل کن رفتم بغلشون کردم دوباره روز 6 رفتم که بغلشون کنم وقتی پرسیدم میتونم بهشون شیر بدم یا ن گفتن ن نمیشه ، وقتی قل دومم رو بغل کردم دیدم خودش نوک سینه‌م رو گرفته و داره شیر میخوره اولش ترسیدم و در اوردم ولی بعد دلم سوخت دوباره بهش دادم دیدم قشنگ داره شیر میخوره وقتی به پرستار گفتم گفت اون یکی بچت رو هم امتحان کن ببینم میتونه بخوره یا ن وقتی اون یکی رو هم امتحان کردم خورد خیلی سخت گرفت ولی خورد ، پرستار بهم گفت باید بری طبقه بالا تو اتاق هروقت لازم بو صدات میکنیم بیای شیر بدی ، من دو روز و دو شب همش میرفتم به بچه هام شیر میدادم هر دو ساعت یکبار تا بلاخره روز سدم جواب ازمایش هاشون خوب اومد و خداروشکر مرخص شدن خودم خیلی اذیت شدم بخیه هام عفونت کرده بود و ورم کرده بود به شدت میسوخت ولی خداروشکر بچه هام خوب شدن.