سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۳ ماهگی
#پارت پنچم سزارین چهارم
وقتی گفتن بچم رفته دستگاه دیگه دنیا رو سرم ریخت خیلی ناراحت شدم
تو ریکاوری کلی لرزیدم که بعد از عمل طعبیعیه
بعد همراهم رو صدا کردن همسرم و مادرم آمدن منو بردن بخش من دوروز بستری بودم
سخت‌ترین بخش عمل ۱۲ بعدش که نباید تکون بخوری و چیزی بخوری هر دو ساعت شیاف میزاشتم دردا قابل کنترل بود بعد که آمدن بعد از دوازده ساعت سوند رو‌کشیدن و گفتن شروع کن مایعات بخور کلی چای و نسکافه خوردم بعد کم کم پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم یبوست شده بودم و روز اول دفع نداشتم تا روز دوم با شیاف و کلی کمپوت گلابی مدفوع کردم
روز دوم بلاخره منو بردن پیش پسرم که ببینمش
حالش خدارو شکر بهتر بود و من یکم آروم شدم گفته بودن باید یه هفته ده روز بستری باشه
روز دوم زایمان خودم مرخص شدم رفتم پسرم رو ببینم گفتن از فردا بیا بمون پیشش شیرش بده دیگه خیلی خوشحال شدم آمدم خونه پیش بچه هام پسر هام وقتی منو دیدن کلی گریه کردن و منم باهاشون گریه کردم مخصوصن پسر بزرگم که ۳ سالشه
فردا رفتم یه روز پیش پسرم موندم و خدارو شکر فرداش مرخص شدیم و تمام
مامان فندق قشنگم 💙🧿 مامان فندق قشنگم 💙🧿 ۱۴ ماهگی
سلام خانوما کسی تجربه داره که بچه ش crp داشته باشه
ینی پروتئینش بالا بوده باشه
پسر من ب دنیا اومد الکی مشکل قلب ریوی گذاشتن روش ولی بعد فهمیدن که crp داره ینی پروتئینش بالاس که بردیم بیمارستان بستری کردیم و از ۲۶ شد ۶
چون زایمان کردم و خونه نرفتم و همش بیمارستان بودم اعزام شدیم بیمارستان شهر دیگ و تنها اونجا با بچم بودم چهار روز اونجا آنتی بیوتیک گرفت که اومد پایین و گفتن زیر ده باشه ینی خوب شده و با رضایت آوردیم خونه پسرمو‌ چون دیگ اومده بود زیر ۱۰ و دکتر میخواست یه روز دیگ نگه داره نتونستم تو رو خدا قضاوت نکنید که یه روز دیگ می موندی و فلان بخدا اونجا داغون شده بودم دو هفته تو بیمارستان ها بودم نخوابیده بودم اصلا
وقتی پسرم از آی سی یو در اومد رفتیم بخش نوزادان پرستار رسیدگی نمی‌کرد و منم گفتم خوب شده الکی نگه ندارم ینی پسرم انقد بالا آورده بود منم نمی‌دونستم چیکار کنم پرستار صدا زدم فقط نگام کرد دیگ نیومد بگه چی شده
ب نظرتون بالا نمیره دیگ crp؟ کشی می‌دونه بگه تو رو خدا
مامان 👶🏻💙 مامان 👶🏻💙 ۴ ماهگی
تجربه زایمان ۴
وقتی برگشتم بیمارستان چون شب قبل با سرنگ بهش شیر دادن هر کاری میکردم سینمو دیگه نمی‌گرفت دو روز طول کشید تا دوباره سینمو بگیره جواب آزمایش های عفونت نخاعی اومد منفی بود خداروشکر ۸ روز نگهش داشتن ۳ روز تو nicu پنج روزم بخش نوزادان تمام مدت جز شب اول که زایمان کردم بیمارستان پیشش بودم نتونستم بیام خونه برای شستشوی بخیه و استراحتم نداشتم وقتی رسیدم خونه دیرم بخیه هام ورم کرده و قرمزه فرداش دیدم محل بخیه ها چرک و خون میزنه بیرون شدید تا ۵ ساعت همینجوری می‌ریخت و قط شد صبحش رفتم بیمارستان برای مراقبت ۴۸ ساعت بعد بچه و ۱۰ روز رد شده بود گفتم بخیه هامو بکشن خداروشکر همه چیز آراز خوب بود وزن خودمم گرفت ۱۲ کیلو کم کرده بودم از دو هفته ی قبل رفتم طبقه بالا برای بخیه همین که دید گفت حداقل ۴۸ ساعت باید بستری بشی انتی بیوتیک دریافت کنی اوضاع خیلی خرابه با هزار تا قسم و حرف اینا با مسؤلیت خودم قرار شد ۴ روز بیام خونه استراحت مطلق و ۴ تا پنی‌سیلین با دوز ۱میلیون و ۲۰۰ داد و قرص سفکسیم ۵۰۰ بعد ۴ روز رفتم خداروشکر گفت بهتره ولی هنوز عفونت داره قرصامو باید ادامه بدم ولی بخیه هامو کشید تجربه بسیار سختی داشتم این ۱۴ روز اندازه ۱۴ سال شکستم کرد و جونمو گرفت ولی می ارزید به شیرینی خندها و چشای پسرم بازم خداروشکر بابت وجودش :)
مامان یقول‌و دوقول مامان یقول‌و دوقول ۲ ماهگی
حدود ساعت 2 رسیدیم بیمارستان .
اول رفتم اتاقی که قرار بود بستری شم و دیدم و اونجا یکی از بچه هایی که توی کلاس های بارداری هم گروهم بود رو هم دیدم زایمان کرده بود با یه نینی خوشکل داشتن عکس مینداختن😍😍

منم رفتم بلوک زایمان و بعد از گرفتن ان استی و معاینه دوباره حدودا به ۴-۵ فینگر رسیده بودم ..
دیگه مامای عزیزم نیلو معظمی هم رسید و شروع کردیم ورزش هارو چون تو برنامه اولیه بر اساس سونو ها مشخص شد که میتونم طبیعی زایمان کنم 🥰
تا ساعت ۴ تقریبا دردی نداشتم و فقط ورزش رو انجام دادیم که بچه سرش بیاد توی لگن(احتمالا برای همین درد نداشتم چون با اینکه دهانه رحمم باز شده بود اما سر بچه هنوز توی لگن نبود)
منم که از اول تصمیم و گرفته بودم برای زایمان طبیعی و فقط سزارین رو برای موقع ضرور مد نظر داشتم 🫣


این وسط میتونستم خوراکی های مقوی بخورم مثل تو‌پک خرما که از قبل اماده کرده بودم و خواهرم خوراکی هایی که اماده کرده بودم و با ساک زایمان رو برام پیک کرد

گفتم هیچ کس نیاد بیمارستان چون دوست داشتم راحت باشم و استرس عزیزانیم که بیرون در منتظرن رو نداشته باشم.

خودم همسر جان هر دو اموزش دیده برای امروز رفتیم برای مراحل بعدی....



#بارداری #زایمان#دوقلو #زایمان_طبیعی
مامان اَفرا🤍🥹 مامان اَفرا🤍🥹 ۴ ماهگی
سلام دوستان بالاخره بعد ۱۳روز از زایمانم اومدم تاپیک قبلی یه روز قبل عملم نوشته بودم ۱۰ اسفند ساعت ۷صبح رسیدم بیمارستان ساعت ۹صبح بردن اتاق عمل و ساعت ۹/۲۰ دخترم بدنیا اومد عملم هم خداروشکر خوب بود ولی دخترم رو سریع بردن بیمارستان کودکان و بستری کردن چون دو دور بند ناف دور گردنش بود و اکسیژن به مغزش درست نرسیده بود و وقتی بدنیا اومد صورتش کبود شد ۳ روز تو ان آی سیو بستری بود و دو روز تو بخش و پنجمین روز مرخص شد من خودم فردای روز عملم مرخص شدم و اومدم خونه ولی بچم پیشم نبود خیلی حال روحیم بد بود دلم پیش دخترم بود بالاخره ۴مین روز گفتن من باید برم پیشش شیر بدم یه روز موندم پیشش و شیر دادم با اینکه جای بخیه هام میسوخت و نمیتونستم درست بلند بشم و بشینم ولی اینا به چشمم نمیومد همینکه پیش دخترم بودم و بهش شیر میدادم خوشحال ترین بودم واقعا مادر شدن به حس عجیبی هست خدا همه بچه هارو برای پدر مادراشون حفظ کنه و همیشه سلامت باشن و امیدوارم همه اونایی که چشم انتظارن خدا بهشون یه بچه سالم و صالح بده و به سلامتی بغل بگیرن🤲🤲🤲
مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ ۴ ماهگی
تجربه بعد سزارین

پارت 3 :

3 روز از بستری شدن من می‌گذشت . 2 روزه پسرم تو بخش تنهاست
سعی کردم با شیر دوش به اندازه 20 سی سی شیر دوشیدم به پرستار دادم بدن بهش
ساعت 11 صبح دکترم اومد و منو مرخص کرد
وسایل هامو جمع کردم رفتم بخش nicu اتاق مادران
گفتن بیا بچه رو شیر بدم
رفتم داخل بچم زیر دستگاه بود هنگ کرده بودم هیچکس کمکم نمیکرد
بخیه داشتم نمیتونستم کمرم رو صاف کنم
بچم همچنان گریه میکرد پرستارا میگفتن زود باش برش دار
یک پرستار اومد گفت بشین بدم بهت شیرش بدی ولی باید خودت یاد بگیری بلند کنی پوشک کنی و شیر بدی
من خیلی ترسیده بودم تمام تصوراتم اینجوری بود بچم بدنیا بیاد میرم خونه حالا مامان یا مادر شوهر هستن بلاخره کمک میکنن برای شیر دادن و پوشک و ....تاریخ بخیه هام و درد هام خوب بشن
ولی اینجوری نشد
نشستم روی صندلی با کلی درد بچه رو گذاشت رو پام و کمک کرد سینه بزارم دهنش
بچم اینقدر گشنه بود که بلافاصله سینه رو گرفت و شروع کرد مکیدن
از این نظر خداروشکر خوب بود که دقدقه گرفتن و نگرفتن سینه رو نداشتم
و این تازه آغاز خستگی ها درد های جدید بود
....