تجربه بعد سزارین

پارت 3 :

3 روز از بستری شدن من می‌گذشت . 2 روزه پسرم تو بخش تنهاست
سعی کردم با شیر دوش به اندازه 20 سی سی شیر دوشیدم به پرستار دادم بدن بهش
ساعت 11 صبح دکترم اومد و منو مرخص کرد
وسایل هامو جمع کردم رفتم بخش nicu اتاق مادران
گفتن بیا بچه رو شیر بدم
رفتم داخل بچم زیر دستگاه بود هنگ کرده بودم هیچکس کمکم نمیکرد
بخیه داشتم نمیتونستم کمرم رو صاف کنم
بچم همچنان گریه میکرد پرستارا میگفتن زود باش برش دار
یک پرستار اومد گفت بشین بدم بهت شیرش بدی ولی باید خودت یاد بگیری بلند کنی پوشک کنی و شیر بدی
من خیلی ترسیده بودم تمام تصوراتم اینجوری بود بچم بدنیا بیاد میرم خونه حالا مامان یا مادر شوهر هستن بلاخره کمک میکنن برای شیر دادن و پوشک و ....تاریخ بخیه هام و درد هام خوب بشن
ولی اینجوری نشد
نشستم روی صندلی با کلی درد بچه رو گذاشت رو پام و کمک کرد سینه بزارم دهنش
بچم اینقدر گشنه بود که بلافاصله سینه رو گرفت و شروع کرد مکیدن
از این نظر خداروشکر خوب بود که دقدقه گرفتن و نگرفتن سینه رو نداشتم
و این تازه آغاز خستگی ها درد های جدید بود
....

۳ پاسخ

الهی🥺

الهی🥹😩

مگه چند هفته بدنیا اومد

سوال های مرتبط

مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمانم پارت اخر
خودم بعد 24 ساعت مرخص شدم ولی بچه هام تو دستگاه بودن، تا 5 روز نزاشتن بچه هام رو بغل کنم روز 5 بود گفتن بیا بچه هات رو بغل کن رفتم بغلشون کردم دوباره روز 6 رفتم که بغلشون کنم وقتی پرسیدم میتونم بهشون شیر بدم یا ن گفتن ن نمیشه ، وقتی قل دومم رو بغل کردم دیدم خودش نوک سینه‌م رو گرفته و داره شیر میخوره اولش ترسیدم و در اوردم ولی بعد دلم سوخت دوباره بهش دادم دیدم قشنگ داره شیر میخوره وقتی به پرستار گفتم گفت اون یکی بچت رو هم امتحان کن ببینم میتونه بخوره یا ن وقتی اون یکی رو هم امتحان کردم خورد خیلی سخت گرفت ولی خورد ، پرستار بهم گفت باید بری طبقه بالا تو اتاق هروقت لازم بو صدات میکنیم بیای شیر بدی ، من دو روز و دو شب همش میرفتم به بچه هام شیر میدادم هر دو ساعت یکبار تا بلاخره روز سدم جواب ازمایش هاشون خوب اومد و خداروشکر مرخص شدن خودم خیلی اذیت شدم بخیه هام عفونت کرده بود و ورم کرده بود به شدت میسوخت ولی خداروشکر بچه هام خوب شدن.
مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ روزهای ابتدایی تولد
مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ روزهای ابتدایی تولد
مامان نوزاد محمد مامان نوزاد محمد ۷ ماهگی
زایمان سزارین پارت ۳
خوب بلاخره بستری شدم با کلی استرس یخورده نوار اینا سوند بهم وصل کردن از دفعه های قبل درد این خیلی زیاد بود تحمل کردم بلاخره یه ساعت طول کشید تا دکتورم اومد رفتم اتاق عمل از چیزی که بدم میومد ومیترسیدم همون آمپول که به کمر میزنن بود خیلی دردم داره بعدا یه ساعت طول کشید تا بچه رو دربیارن اینبار نمیدونم چرا طول کشید گفتن سخت ترین سزارین رو داشتی گفت از خاطر همین بوده بچه که اومد گذاشتن رو دلم وبهم گفتن بزار مامانی رو ببینه خوب بچه رو بردن بعدا با من بودن هی نفسم بند میومد هی فشارم بالا می‌رفت قلبم تند تند میشد با کلی وقت از ساعت ۲ رفتم اتاق عمل ساعت شیش و سی بود اومدم گفتن خیلی چسبندگی داری خوی وقت بخیه هامو دوختن آوردن بخش بهم گفتن کجا سونو میرفتی خیلی چسبندگی داشتی که اصلا نمیشد کارش کرد ولی دکتورم همه چی رو اوکی کرد دوباره رحمم رو به حالت قبلی برگردوند وگفت سخت ترین سزارین که داشتم از شما بود گفت خیلی سخت بود گفت خوب از اینا که تموم شدم اتاق آوردن منو چون جراحیم خیلی زیاد بود وسخت بود خیلی درد کشیدم یعنی چه بگم تا الانم اصلا خوب نشدم همش کمرم وبخیه هام درد میکنه اینبارم از کمر بی حسم کردن ولی خداییش خیلی درد دارم الانم به بچه های قبلیم نداشتم چون اینبار چسبندگی داشتم علتش هم همینه ولی فعلا قابل تحمله از روز های اول کرده بهترم فعلا هم ۸ روز میشه زایمان کردم گفتن ۱۰ روزت شد برو بخیه هاتو بیگیر
مامان محمد مصطفی🐣 مامان محمد مصطفی🐣 ۷ ماهگی
تجربه سزارین مامان اولی ۳
من برا بیمارستان شیر خشک نبرده بودم بدون اینجا همه میگفتن بیمارستان اجازه نمیده
شب اول هرچی سعی کردم به بچه شیر بدم نداشتم پرستارا اومدن هرچی فشار دادن شیری ترشح نشد و بچه گشته بود همش گریه میکرد اونجا بهم گفتن بهش شیر خشک بده ساعت ۴ صبح بود و همه جا هم بسته بود دیگه
برا همین پیشنهاد میکنم شما بگیرید داشته باشید که مثل من اسیر نشید تو اتاق ها دنبال شیر خشک از مامانا باشید
من خیلی درد داشتم ولی بلند شدم بتونم راه برم تا بتونم مدفوع کنم
و مرخص بشم
فردای زایمان همسرم کارای ترخیص انجام داد دکتر اومد برا معاينه گفت بچه زردی داره باید بستری بشه زردیش ۹ بود
ابن تجربه منه شاید کمکتون کنه
من چون بی تجربه بودم با این عدد زردی بستری شد بچه خودمم موندم ابن کار باعث شد بهیم عفونت کنه چون ۵ روز تپ بیمارستان بودم نشد به بخیم برسم و آب نخورد از طرفی رو‌ صندلی خوابیده بودم و جوری بود که همش فعالیت داشتم خیلی به بخیم فشار اومد
در صورتی که بچه های با زردی ۱۸ بستری میشدن
دیگه بعد چند روز با رضایت شخصی مرخص شدم چون بیمارستان اصلا دارویی نمی‌داد به بچه و فقط میگفت داخل دستگاه باشه بچم هم اصلا داخل دستگاه نمی‌رفت و گریه میکرد
دیگه اومدم خونه و شروع کردم سنتی درمان زردی انجام دادن
مامان علی آقا🥲❤️ مامان علی آقا🥲❤️ روزهای ابتدایی تولد
و منو بردن اتاق ریکاوری شونه هام میلرزید و هیچ. حس نمی‌کردم همسرم اومد منو رو از یه تختی به یه تخت دیگه ای جا ب جا کرد و باهام حرف میزد نمیتونستم چیزی بگم بچه رو گذاشتن روی سینه هام شیر خورد و من دردام شروع شد و هی شکممو فشار میدادن و من جیغ و داد از ساعت ۱و نیم شب درد کشیدم تا ۸ صب
دیگه ساعت ۸ صب یه بالشت زیر سرم گذاشتن و هی مسکن میزدن و شیافت
بهشون گفتم آب فقط آب می‌خوام
اینقدر سرم رو تکون دادم که بعدش عوارضش شد سردرد شدید که باید حتما چیزای کافئین دار بخورید از بین بره
خیلی خسته بودم بدنم جون نداشت قدم های اپل خیلی سخت بود ساعت ۱۲ ظهر سوند رو برداشتن رفتم خودمو شستم و یه لباس جدید پوشیدم و نشستم به بچه شیر دادن ولی خسته و کوفته کمر درد بخیه ها درد میکردن ولی خوب گذشت و ساعت ۴ بعد ظهر روز بعد مرخص شدیم
ولی بزور راه می‌رفتیم نمی‌تونستم اصلا راه برم
و خدارشکر به خیر و سلامتی گذشت فقط مونده بخیه هام رو بکشم 🥲ولی خوب تا الان درد دارم بخیه هام کمرم
1404/11/20پسرم به دنیا اومد
مامان الارا🐣 مامان الارا🐣 ۶ ماهگی
تجربه سزارین دوم بیمارستان دولتی ۲۹ بهمن
پارت سوم

بالاخره ساعت ۱۰ شد و بردنم اتاق عمل
کادر اتاق عمل خییلی بااخلاق بودن اصلا انتظار نداشتم اینقدر مهربون و با خلاق باشن اصلا حس ترس نداشتم تنها حس بدی که بود برای آمپول بی حسی بود
اومدن فوری آمپول بی حسی رو زدن و منو خوابوندن رو تخت کم کم پاهام گرم شد و بی حسی اومد تا بالای معده ام اونموقع بود که احساس حالت تهوع داشتم و حس میکردم شدیدا خوابم میاد
گفتم خوابم میاد گفتن بخواب اشکالی نداره
ولی زود خوب دم و دوباره حس حالت تهوع اومد سراغم بهم آمپول زدن و زود خوب شدم
بعد حدودا ۲۵ دقیقه دخترم بدنیا اومد 😍صداش بهم حس آرامش میداد
یه پرستار اومد بعد تمیز کردنش گذاشت زیر تاپی که تو بسته بستری بود و پوشیده بودم خیییلی حس خوبی داشت با بچه بردنم اتاق ریکاوری اونجا یه پرستار اومد و سینمو گذاشت تو دهن بچه و کمکش کرد تا شیر بخوره
نیم ساعت همونطوری روی شکمم خوابیده بود و شیر می‌خورد البته شیر که نه همون آغوز بود
بعدشم بردنم بخش و همراهم و صدا کردن بیاد منو بزاره روتخت
......