تجربه بعد سزارین

پارت 4:

امشب اولین شبی هست که من تو بخش nicu هستم
بلاخره موفق شدم یاد بگیرم بچه رو از دستگاه در بیارم روی پام بزارم و شیر بدم و پوشک عوض کنم 😅😅
واسه ما مامان اولی ها اونم بدون کمک خیلی زیاد سخته و این شرایط هم سخت تر
بچه من شب اول نزاشت من استراحت کنم اون روز فقط 2 ساعت خوابیدم
حتی نمیتونستم غذا درست بخورم
تا میومدم چیزی بخورم دراز بکشم زنگ میزدن بیا بچه گریه میکنه
صبح روز بعد چنان سردرد و کمر درد و گردن درد وحشتناکی گرفته بودم که دردش برابری میکرد با درد اولین بلند شدن 😭😭
تو این تایم باید استراحت میداشتم و نداشتم و تاثیرات آمپول بی حسی تازه برام شروع شد 🤦‍♀️
و من باید همچنان قوی میبودم و هر نیم ساعت پیش بچه یا شیر بدم یا پوشک عوض کنم یا مواظب باشم گریه نکنه
دکترش صبح بهم گفت که تنفسش خوب شده فردا که میشه 4 شنبه مرخص میشه و من خوشحال که عیبی نداره یک شب دیگه هم تحمل میکنم
ولی.....

۴ پاسخ

دکتر اطفالش کی بود

قوی باش عزیزم

من پسرم ۱۸روز ان ای سی یو بود میدونم چقدرسخته

ایشالا زودتر برید خونه🩷

سوال های مرتبط

مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ ۶ ماهگی
تجربه بعد سزارین

پارت 3 :

3 روز از بستری شدن من می‌گذشت . 2 روزه پسرم تو بخش تنهاست
سعی کردم با شیر دوش به اندازه 20 سی سی شیر دوشیدم به پرستار دادم بدن بهش
ساعت 11 صبح دکترم اومد و منو مرخص کرد
وسایل هامو جمع کردم رفتم بخش nicu اتاق مادران
گفتن بیا بچه رو شیر بدم
رفتم داخل بچم زیر دستگاه بود هنگ کرده بودم هیچکس کمکم نمیکرد
بخیه داشتم نمیتونستم کمرم رو صاف کنم
بچم همچنان گریه میکرد پرستارا میگفتن زود باش برش دار
یک پرستار اومد گفت بشین بدم بهت شیرش بدی ولی باید خودت یاد بگیری بلند کنی پوشک کنی و شیر بدی
من خیلی ترسیده بودم تمام تصوراتم اینجوری بود بچم بدنیا بیاد میرم خونه حالا مامان یا مادر شوهر هستن بلاخره کمک میکنن برای شیر دادن و پوشک و ....تاریخ بخیه هام و درد هام خوب بشن
ولی اینجوری نشد
نشستم روی صندلی با کلی درد بچه رو گذاشت رو پام و کمک کرد سینه بزارم دهنش
بچم اینقدر گشنه بود که بلافاصله سینه رو گرفت و شروع کرد مکیدن
از این نظر خداروشکر خوب بود که دقدقه گرفتن و نگرفتن سینه رو نداشتم
و این تازه آغاز خستگی ها درد های جدید بود
....
مامان آیه خانوم مامان آیه خانوم ۱ ماهگی
تجربه نقاهت سزارین از لحظه عمل تا روز ۱۲هم:
من بیهوشی بودم وقتی بهوش اومدم جای عملم درد نمی‌کرد فقط وقتی ماساژ شکمی دادن اذیت شدم که اونم کوتاه بود، نترسید زود تموم میشه، اومدم بخش ساعت یک شب بود بچه هم nicu بود پس تا صبح تایم داشتم استراحت کنم تکون نخوردم، درد هم نداشتم فقط کمرم یکم اذیت بود، بدون پمپ درد بودم چون اورژانسی عمل شدم، صبحش که خواستم راه برم واقعا از چیزی که فکر میکردم ساده تر بود ، اصلا اذیت نشدم، فقط باید آهسته آهسته قدم برداری، شب مرخص شدم، تو مسیر ماشین از روی هر دست اندازی رد میشد ناله ام بلند میشد، اومدم خونه و افتادم تو پروسه شیردهی و خیلی مینشستم، از روز دوم که اثرات بیهوشی و داروها رفته بود من بیشتر اذیت شدم، دو سه روز اول بلند شدن از زمین آزار دهنده بود، اما اینطوری نبود که نشه تحمل کرد، از روز چهارم به بعد بلند شدن راحت تر شد ، دراز کشیدن و از حالت خوابیده بلند شدن تا روز ششم هفتم اذیتم میکرد و احتیاج به کمک داشتم، تا روز دهم دیگه تقریبا اوکی شدم و الانم که بخیه هامو کشیدم دیگه میتونم بگم خوبم .
مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ ۶ ماهگی
مامان مانا 😍🩷 مامان مانا 😍🩷 ۱ ماهگی
سزارین پارت 3 : نی نی بردن منم در حال بخیه زدن بودن و بعد یک ساعت ریکاوری رفتم بخش ..و بنظرم پروسه عمل خیلی راحته و بچه بی دردسر دنیا میاد اما مهم ترین بخش سزارین درد های بعدشه
بی حسی پام کم کم رفت و درد عجیبه سراغم اومد واقعا درد بعد عمل زیاده و اینکه شیاف و این چیزا آرومش نمیکنه اما بازم تا صبح درد گذروندم و رسید به قسمتی که باید راه میرفتم.. سخته ترین مرحله سز اولین راه رفتن بعد عمله واقعا سخت و دردناکه که هر طور شده باید انجامش بدی اما سختیش همون قدم های اوله بعدش به دردش عادت میکنی و اینم توجه کنید با اون همه درد و سختی راه رفتن باید بچه رو هم شیر بدین خودتون جمع و جور کنید باید روحیه بالایی داشته باشین
من خودمو نزدم به استراحت با هر سختی بلند شدم و راه رفتم و بسختی دسشویی رفتم لباس هامو عوض کردم تو سالن قدم میزدم تا بگذره دیگه عوض کردن پانسمان درد نداره اصلا نگران اینم نباشید روز بعد هم مرخص شدم و اومدم خونه ... خداروشکر درد ها کم کم داره کمتر میشه و خوابیدن برام راحت تر ... من از انتخابم راضی هستم و برگردم عقب بازم سزارین میکنم حالا هر سوال دیگه ای بود در خدمتم
مامان میران مامان میران ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
خلاصه بعد اینکه پسرمو دیدم فکر کردم تموم شده دیگه و فقد یکم درد دارم همین بعد رفتم تو بخش فهمیدم یه بخش سخته دیگه داره یعنی ماساژ رحمی که واسه من سه بار انجام دادن که مردم از درد ولی اون دیگه تو طبیعی هم هست دیگه که شکمو با دو دست فشار میدن و بعد اونم که بهم گفتن اگه راه بری دیگه فشار نمیدیم شکمتو منم از ترس از شب شروع کردم به راه رفتن به کمک مامانم تا آخر شب با کمک مامانم بلند میشدم راه میرفتم ولی فردا صبح بهتر شدم خودمم می‌تونستم راه برم یکم البته و این بود تجربه من که فرداش مرخص شدم و تو خونه هم فقد دو روز سردرد داشتم اونم چون شب تا صبح بیدار بودم بخاطر بچه و خیلی واسه دردام جیغ زدم که الان خدارو شکر اونم رفع شد و خدا یه پسر ناز بهم داده و بابت این نعمت واقعا سپاس گذارم و اینکه خدارو شکر سالمه این تجربه من بود واسه همین امیدوارم کسی نترسه چون بدن هر کی متفاوت عمل می‌کنه و من هنوزم با وجود اینکه دیدم چجوریه سزارین بازم انتخابم سزارین و هنوز نمی‌خوام طبیعی زایمان کنم به نظرم هر دو تاش سخته واین باید اختیاری باشه که هر کی هر جوری که میتونه انجام بده و بزرگترین تجربه این بود که مادر بودن سخت ترین وظیفه دنیاست و شیرین البته امیدوارم همه مادر ا بچه هاشونو صحیح سالم به دنیا بیارن .
مامان رقیه مامان رقیه ۴ ماهگی
پارت آخر
بعد دوساعت آوردنم تو بخش و گفتن بالشت زیر سرت نذار و سرتم تکون نده بعد از ۸ ساعت گفتن نسکافه و چای و خوراکی میتونم بخورم ، من خرما و نسکافه خوردم بعدش اومدن سوند رو کشیدن و گفتن بلند شم راه برم کشیدن سوند هم دردی حس نکردم ، ولی خب اولین بلند شدن یکم درد داشت ولی قابل تحمله . من پمپ دردم داشتم که خیلی تاثیر داشت ، تا فرداش که مرخص شم سعی میکردم همش تو بخش راه برم ، درد سزارین موقع خوابیدن بلند شدن یکم سخته و درد داره اونم تا ۱۰ ـ ۱۵ روز. کم کم دردا کمتر میشه ولی خب اوایلش هم میتونید کاراتونو انجام بدید من روز سوم دخترم بخاطر زردی بیمارستان بستری شد و خودم تنها پیشش بودم و می‌تونستم کاراشو انجام بدم. تجربه من از سزارین این که سرتونو تو ریکاوری و تا هشت ساعت تکون ندید که بعدش دچار سردرد و گردن درد نشید و بعدش هم مایعات زیاد بخورید اثرات بی حسی بره ، پمپ درد هم بگیرید درداتونو خیلی کم میکنه و موثره. امیدوارم همه خانومای باردار به سلامتی و راحتی زایمان کنن و دامن اونایی که آرزوی بچه دار شدن دارن خدا دامنشون رو سبز کنه.
مامان امیر سام💙 مامان امیر سام💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمانم 🙂
دوستان تجربه خوبی نیست همین اول نوشتم اگه دوس نداشتن نخونین




من 38 هفته و 3 روز بخاطر دیابت بارداری بدون درد با 1 سانت بستری شدم شب قبلش معاینه تحریکی شدم پیش دکترم و کلی هم ورزش میکردم من از اونا نبودم که استراحت کنم حتی دکترمم میگفت استراحت من داشتم همه کارامو میکردم خلاصه صبح 10 بهم شیاف دادن و هر سه ساعت نوار قلب و معاینه داشتم دردام هم داشت شروع می‌شد هی معاینه یکی میگفت 2 سانت نفر بعدی که میومد میگفت ن همون 1 سانت تا شب ساعت 1 اینا بود معاینه کردن دردام زیاد شده بود و گفتن 4 سانت میگفتم خب بگین ماما خصوصی ک گرفتم بیاد میگفتن نه 1 ساعت دیگ معاینه میکنیم اگه پیشرفت داشتی زنگ میزنیم و 2 اینا بود اومدن گفتن مسکن میزنیم بخواب تا فردا بهت آمپول فشار بزنیم دردام کمتر شد ولی داشتم تا صبح هزار بار بیدار شدم نمیتونستم تحمل کنم صبح 8 آمپول فشار شروع کردن منم ورزش میکردم تا ساعت 1 که میخواستن معاینه کنن یهو دیدم کیسه ابمم پاره کردن دردام بیشتر شد ولی ماما اومده بود ماساژ میداد آروم تر میشدم دوز آمپول فشار هم بردن بالا از ساعت 4ونیم دیگ افتاده بودم به التماس من فقط ببرین سزارین من نمیتونم چون آبجیمم رفت طبیعی زایمان کنه نتونست سزارین شد
دردا زیاد شده بود حتی برا نوار قلب هم نمیتونستم دراز بکشم بدنم درد میکرد روحیه باخته بودم چون پیشرفت نداشتم دیگه ساعت 7ونیم ضربان قلب بچه افت کرد منم دیگه بیشتر 7 سانت نمی‌شدم بردنم برای سزارین، ساعت 20:15 سام کوچولو ما به دنیا اومد آمپول بی حسی دردی نداشت و دیگه چیزی نمیفهمیدم من فقط حسش میکردم
ادامه پارت بعد