۱۰ پاسخ

اخ اخ هانای من ۳۸ هفته دنیا اومد احیا شد🥲مشکل تنفسی داشت نمیذاشتن شیربدم گفت نباید شیر بخوره وگرنه جونشو ازدست میده بهش سرم حوراکی درحده ۳،۴ سی سی میدادن🥺🥺چه روزایی بود وااااای

عزیزم توکل کن بخدا انشالله خوب میسه چون ضعیفه میگن زیر سینه شیر ندی یه وقت نفسش عقب بیفته خدای نکرده طوری بشه یه مقدار ک خوب شد با سینه شیر میدی .بعد برا چی زود به دنیا چرا امپور نزدی آخه؟

منم با مسمومیت حاملگی ۳۴هفته ختم بارداری دادن
اتفاقا وقتی از آن ای سیو دادنش بخش گفتن زیر سینه بره ولی دختر من ضعیف بود نتونست مک بزنه برا همین با سرنگ بهش شیر دادم حتی وقتی خونه آوردمش
تقریبا از ۲۰روزگی بهدش کلا شیرخشک دادم

از کم شروع میکنن شیر دادن کاملا درکت میکنم ولی مطمن باش اونجا جاش خوبه بزار کاملا خوب بشه تشخیص دادن بیارش من شبانه روز اشک خوراکم بود تو برف و بارون تو این چند روز تو ماشین صبح تا شب اشک ریختم ولی اونجا خیلی خوب هواش رو دارن

فعلا زیر دستگاه میمونه بعد بهت میگن سینه ات خالی کن بیا فقط سینه ات بزار دهنش بعد چند روز میکن یواش یواش بهش شیر بده

من دقیقا سی و چهار هفته زایمان کردم پونزدع روز بچم تو دستگاه بود تازه پنج روزه اوردمش خونه

بخاطر اینکه ریه بچه هنوز کامل نشده بخاطر خود بچه میگن پس ناراحت نشو ایشالا زود ریه هاش تکمیل میشه و از دستگاه میاریش بیرون و بغلش میکنی امید داشته باش جای ناراحتی کردن که هیچ فایده ای هم نداره

عزیزم من بچه ام ۳۴ هفته بود نرفت دستگاه مگه مشکلش چی بود

فک کنم منظورشون این بوده که مواظب باش سینه روی بینیش نیوفته که خدایی نکرده خفه میشه

عزیزم من ۳۵ پنج هفته ۶ روز زایمان کردم اما دو روز قلبش بهم امپول زدن که تو دستگاه نره همین که زایمان کردم بهش زیر دادم تو دستگاه هم نرفت فردا ظهرش مرخص شدیم نترس برا خودشون میگن

سوال های مرتبط

مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه بعد سزارین

پارت 3 :

3 روز از بستری شدن من می‌گذشت . 2 روزه پسرم تو بخش تنهاست
سعی کردم با شیر دوش به اندازه 20 سی سی شیر دوشیدم به پرستار دادم بدن بهش
ساعت 11 صبح دکترم اومد و منو مرخص کرد
وسایل هامو جمع کردم رفتم بخش nicu اتاق مادران
گفتن بیا بچه رو شیر بدم
رفتم داخل بچم زیر دستگاه بود هنگ کرده بودم هیچکس کمکم نمیکرد
بخیه داشتم نمیتونستم کمرم رو صاف کنم
بچم همچنان گریه میکرد پرستارا میگفتن زود باش برش دار
یک پرستار اومد گفت بشین بدم بهت شیرش بدی ولی باید خودت یاد بگیری بلند کنی پوشک کنی و شیر بدی
من خیلی ترسیده بودم تمام تصوراتم اینجوری بود بچم بدنیا بیاد میرم خونه حالا مامان یا مادر شوهر هستن بلاخره کمک میکنن برای شیر دادن و پوشک و ....تاریخ بخیه هام و درد هام خوب بشن
ولی اینجوری نشد
نشستم روی صندلی با کلی درد بچه رو گذاشت رو پام و کمک کرد سینه بزارم دهنش
بچم اینقدر گشنه بود که بلافاصله سینه رو گرفت و شروع کرد مکیدن
از این نظر خداروشکر خوب بود که دقدقه گرفتن و نگرفتن سینه رو نداشتم
و این تازه آغاز خستگی ها درد های جدید بود
....