۸ پاسخ

پاقدمش مبارک باشه عزیزم ♥️ آره کتف درد خیلی بده زیاد سرتو تکون نده نسکافه هم بخور سردرد نگیری

بسلامتی عزیزم خوش قدم باشه

خداقوت عزیزم🙌🏻❤️
مبارک باشه قدم نو رسیده😍
برای ما هم دعا کن لطفاً🙏🏻🥹

پاشدن برات سخته؟چطور پا میشی؟ رو تخت دراز کشیدی؟

مبارک باشه عزیزم

مبارکه به سلامتی مدل خوش

مبارک باشه خدا قوت مامان قوی❤️

ببخشید دیگه حوصله پارت پارت نوشتن با جزئیات و ندارم

سوال های مرتبط

مامان نیلماه مامان نیلماه ۹ ماهگی
تجربه #سزارین #پارت یک
من ۳۳هفته از پزشک نامه سزارین و گرفتم برای ۱۰ابان نوبت داد
۱۰ابان ساعت ۱۰صبح رفتم بیمارستان نبی اکرم
تا ساعت ۱۱:۳۰بستری شدم
از ساعت ۱۱
۱۰ابان دیگه هیچی نخوردم
ساعت ۱۷دکتر اومد
تا ساعت ۱۸رفتم اتاق عمل
تا ۱۸:۳۵دقیقه خدا دخترمو بهم هدیه داد
دخترم بدنیا اومد
خانوما آمپول بی حسی مثل تزریق آمپول عضلانیه هیچ دردی نداره
فقط فقط از لحظه ای که آمپول و بی حسی تزریق می‌کنه تا ۸ساعت بعد به هیچ عنوان سرتون و تکون ندین مثل من که سه روز از سردرد مردم و زنده شدم
بعد از اینکه شکمم و بخیه زدن یک ساعت و نیم تو ریکاوری بودم
بعد اوردنم بخش
بیست چهار ساعت بعد عمل مرخص شدم
اولین قدم سخت ترین قدمه واقعا خیلی درد داره و عذاب اوره
پمپ درد حتما بگین تو اتاق عمل واستون آماده کنن خیلی بدرد میخوره و مفیده شیاف داشته باشین
حتما وقتی گفت مایعات بخورین کمپوت گلابی بخورین و چایی نبات و دارچین و زنجبیل
و آب سوپ
آینم بگم ۳۵پول بیمارستان
۵۰دستمزد دکتر
سوالی بود در خدمتم
مامان یزدان‌وآیهان مامان یزدان‌وآیهان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان دوم من بیمارستان ۱۷ شهریور با خانم دکتر موهبتی


سلام مامانا من برای ۳۱ نامه داد دکتر بستری شدم ۱ عمل شدم
ساعت ۷ نیم شب روز ۳۱ بستری شدم
فقط یک جفت دمپایی خریدم
ساعت ۵ صبح روز بعد سوند وصل کردن آنجوکت زدن
سوند فقط یکم‌سوزش داشت بعدش عادی شد ساعت ۷ نیم منو بردن
ساعت ۸ عمل شدم تا ۹ تو ریکاوری بودم
خانم دکتر بسیار با دقت با حوصله بود دکتر بیهوشی بسیار مهربون بود پرستارا هم خیلی مهربون بودن امپول بی حسی هم اصلا درد نداشت خداشکر
وقتی دکتر شکم رو فشار میداد بچه بیاد بیرون قشنگ می فهمیدم بعد بکه رو به صورتم مالیدن خیلی حس خوبی بود
من حین عمل حال تهوع گرفتم امپول زدن خوب شدم
تا ساعت ۹ تو ریکاوری بودم بعد بردنم بخش شکمم رو هم دو بار توی ریکاوری بی حس بودم فشار دادن
منو بردن بخش بچه رو هم آوردن بعد من
تخت های اتاق من ۵ نفره بود
یکبار دیگم هنوز یکم بی حسی تو بدنم بود شکمم‌رو فشار دادن درد داشت ولی میشد تحمل کرد ۸ عمل شدم سوند رو هم. ساعت ۳ کشیدن
همه چیز عالی بود راضی بودم
با بیمه تأمین اجتماعی رایگان شد
عمل دومم خیلی از عمل اولم بهتر اسون تر بود
بهمراه غذا نمیدادن ولی از شب اول همراه راه دادن ملاقاتی هم اصلا نداشت فقط میزارن بابای یچه بیاد از دم در بخش بیاد ببینش
انشالل قسمت همه چشم انتظارا 🥰🫀😍
خدایا شکرت من فقط خیلی استرس داشتم فشارم توی اتاق عمل رفت بالا ک بعدش خوب شد خداشکر
۳۸ هفته ۲ روز بودم
وزن بچه هم ۳۳۰۰
مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
تجربه سزارین بیمارستان ۱۷ شهریور
صبح ساعت ۸ رفتم تا ۹ بستری شدم قبل اینکه ببرن اتاق عمل سوند وصل کردن که درد نداشت اصلا فقط یه لحظه احساس سوزش داره بعدش ۱۰ ونیم بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد چندتا سوال پرسید که تا حالا عمل کردم یا نه و اینکه پمپ درد میخوام یا نه منم گفتم پمپ درد میخوام و خیلی خوب بود که پمپ گرفتم توصیه میکنم بگیرین اگه مثل من تحمل دردتون پایین
نشستم روی تخت پرستار شونه هامو گرفت دکتر آمپول بیحسی زد توی کمرم و دراز کشیدم و چند دقیقه بعدش کمر به پایین بی حس شدم دیگه دکتر خودم اومد و یک پرده کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد به روند زایمان بعد شاید بگم ۵ دقیقه صدای پسرم شنیدم آوردنش کنار صورتم بعدم برن روی ترازو و لباسش کردن و دکتر شروع کرد بخیه زدن بعد بردن ریکاوری یکساعت بودم بعدش بردنم بخش ساعت ۵ عصر شروع کردم به راه رفتن فقط همون لحظه اولش سخته واقعا درد داره که هرچی بیشتر راه برین بهتره وگرنه درد بخیه اصلا نداشتم با پمپ قابل کنترل بود
یک درد کتف راستم آخرشب گرفت اون خیلی بد بود انگار نفسم میخواست بند بیاد که میگن طبیعیه و بخاطر همون بیحسی که درد میگیره روز بعدش هم مرخص شدم دکترم هم سوسن داورپناه و راضی بودم از روند زایمان
مامان آرنیک مامان آرنیک ۸ ماهگی
مامان Diyar👼🏻🫀 مامان Diyar👼🏻🫀 ۲ ماهگی
سلام خانم‌ها
منم الان ۱۱روزه زایمان اورژانسی کردم
هفته۳۷فشارم‌رفت بالا رفتم زایشگاه ۴روز بستری بودم فشارم رو۱۸پایین نمیومد
نه استرسی داشتم نه سابقه فشار
یکدفعه فشارم رفت بالا با آمپول فشار کنترل شد تا چهار روز
شنبه شب بستری شدم و چهارشنبه صبح ساعت ۱۰صبح زایمان کردم
یه حس ذوق و یه حس ترس ‌و استرس داشتم
هم ذوق دیدنش هم استرس زود به دنیا امدنش
ساعت ۱۰صبح آماده شدم شوند بهم وصل کردم با استرس با وینچر بردنم سمت اتاق عمل نیم ساعت تو سالن اتاق عمل هرچی میگذشت استرسم زیاد می‌شد و چشمام پر از اشک فقط صلوات میفرستادم و‌ایتلکرسی میخوندم
تا ساعت ۱۰:۳۰که صدام زدن بردنم به سمت اتاق عمل یکدفعه ترس افتاد به جونم
و منو خوابوندن روی تخت بعد دکتر بیهوشی آمد بالا سرم پنج بار بی حسی بهم زدن و بی حس نشدم
تا دیگه فشارم آمد روی ۹که گفتن بخواب بیهوشت کنیم دراز کشیدم یه ماسک بزرگ گذاشتن روی دهنم بوی خیلی تندی شنیدم دیگه نفهمیدم تا لحظه ای که بهوش آمدم
چون بی حس نشده بودم خیلی جای بخیم سوزش داشتم و سردم بود ساعت ۱۲از ریکاوری که بیرون آمدم تا ساعت ۳که بیهوشی تو بدنم بود
برای بلند شدنم ساعت ۱شب بلندم‌کر‌دن خیلی سرگیجه و حالت تهوع داشتم دروغ چرا موقعه بلند شدن درد شدیدی داشتم که با راه رفتن آروم تر شدم
خلاصه بگم میگفتن سزارین خیلی درد وحشتناکی داره نه هیچ دردی نداره فقط جای برش سوزش داره و راه رفتن یکم درد داره
۳۰/۲/۱۴۰
۵