موجودی به نام زن
خدایا زن چقد بدبخت میشه مخصوصا وقتی که مادر میشی کلی مسئولیت بهت اضافه میشه هی به بچه شیر بده جاشو عوض کن شام نهار بزارم ظرفارو بشور خونه رو تمیز کن دوباره بیا پیش بچت با اون بازی کنی خونه رو جم کنی هیچ وقت نشه به خودت یکم برسی حتی باید التماس بکیو کنی بچت و نگه داره بری حموم بعد اخرشم میگن مگ ت چیکار میکنی همه کار با زن خونست بشور بیای بپز.خونه و جم کن بچه رو تمیز کن بچه رو بغل کن عوارض زایمان این کمر درد کوفتی هم یه طرف خدایا نمی‌دونم من کی انقد بزرگ شدم زن شدم مادر شدم با این همه مسئولیت منی که خونه بابامم‌ یه لیوان و نمیزاشتم رو اپن زن خیلی بدبخت میشه خیلی ۹ ما تو شکم نگه دار دو سال از جونت بگزری‌ بهش شیر بدی هرچقد بزرگ تر میشه مسئولیت هاش بیشتر میشه درس بخونه نخونه به خدا انقد خسته شدم دیگ نمیکشم به خدا از این همه کار خدایا😭😭😭😭کفر نمیکنم ولی سنم کمه دیگ جونی برام نمونده از وقتی هم زایمان کردم زیر سینم درد شدید میگیره کمر درد هم ک نگم خدایا فقط بهم صبررررررررررررررررر طولانییییی و انرژی بده 💔






پوشک
بی قراری

۱۱ پاسخ

عزیزززم🥺تنها نیستی هممون عین همیم
منم خونه بابام ن میدونستم اشپزی چیه، ن مسؤلیت، ن هزازتاچیزدیگه، دیگه ادم وقتی ازدواج میکنه از ی دختر لوس ک تنهادغدغه ش چیتان پیتان کردن خودش بود تبدیل میشه ب ی خانوم ک مدیریت خونه، شوهرداری، بچه داری، و.... میوفته گردنش،من وقتایی ک واقعااا حالم خوب نیس شوهرم میگه خونه بی روحه، انگارخالیه، زن منبع انرژیه، تموم اعضای خونواده روزن مدیریت میکنه
منم گاهی فکرشومیکنم میگم تاهمین چندماه پیش چقدر ساعت استراحتم زیادبود، چقدرراحت میتونستم باشوهرم خلوت کنم، چقدربیرون میرفتیم باهم هرلحظه ک میخواستیم حاضرمیشدیم میرفتیم بیرون، الان از چندساعت قبل باید ب کارای دخملی برسم،ک شااایدبعدش تونستیم بریم😂کل روزتکراری شده برام، هرروزعین دیروز
چ میشه کرددیگه ایناام بزرگ میشن همه این روزامیشه خاطره🥰زندگیه دیگه همیشه ک راحتی و روزای خوب نداره، این روزای سختم بایدتجربه کنیم😘🥹

خسته نباشی عزیزم همه ما همینیم
انشالله زمان زود بگذره کوچولوهامون زود بزرگ شن

وااااایییییی نگووو نگووو 😭 من دیگ بردیمممم حس خستگی و افسردگی کله وجودمو گرفته خیلیی کم میارم با اینکه مامانمم کمکمه یا من بیشتر خونشونم ، ساعت ۵ عصر ک‌ میشه دیگ خونه نمیتونم بمونم انگار خفه میشم باید حتما برم بیرون ، خواب نفس خیلی کمه خیلییی 😭

همه ما همنیم‌باید تحمل کنیممم

الکی ک بهشت زیر پا مادرا نشده

هی خدا باید به همه ما صبر بده منم دقیقا همینم💔😔

واقعا می‌فهممت به غیر از دوقلو ها یه دختر چهار ساله هم دارم پشت سرم راه میافته جمع کرده هامو می‌ریزه ،یا گشنشه یا تشنه اش یا جیش داره ،بعد که نوبت کوچیکاس ،شیر بده پوشک عوض کن بخوابون ،بعضی وقتها نفسم بالا نمیاد از این حس افسردگی و خستگی 🥺

من بچمو حموم کردم خابوندمش گذاشتم پیش مامانم اومدم خونه خودم بعد از 10روز خونه رو تمیز کردم مثل دسته گل بعد آقا زنگ زده به دوستش بیاین دورهم باشیم🥲🥲🥲

خدا هست🥺🥹

سلام عزیزم غصه نخور خدا هست ما رو میبینه با خودم میگم کاش عوض این همه سختی تو این دنیا ، اون دنیا خدا هوامونو داشته باشه بگیم ما حرف تو رو گوش کردیم برا رضای تو این کارا رو کردیم تو هم هوامونو داشته باش :)

🥲🥲🥲🥲🫠

سوال های مرتبط

مامان رهام مامان رهام ۹ ماهگی
مامان سانی مامان سانی ۱ سالگی
تقدیم به تموم مادرای الان و آینده گهواره
وقتی مادر میشی دیگه برات مهم نیست موهات بریزن یا نه، بلند باشن یا نباشن، حتی ممکنه عمدا بری و موهای پرپشت و بلندت رو کوتاه کنی که راحت تر مادری کنی، وقتی مادر میشی اون یه ذره شکم که بعد زایمان برات مونده نگران کننده نیست، حتی به ترک های پوستت هم میخندی! وقتی مادر میشی به لاغری و چاقی هم دیگه اهمیت نمیدی و مهم اینه که برا بچه ت شیر داشته باشی، وقتی مادر میشی حتی ممکنه برعکس، بیشتر به رشد درونی خودت، ظاهر خودت برسی که بچه ت که بزرگ شد بهت افتخار کنه، وقتی مادر میشی خودت دوباره بچه میشی و شعرای کودکانه رو از بر می کنی که برا کودکت بخونی و خنده هاشو ببینی، حتی وقتی بچه ت خوابه هم تو داری تلاش میکنی که وقت بیداریش بیشتر باهاش وقت بگذرونی، وقتی مادر میشی یهو می بینی رفتی خرید و از خریدات خیلی خوشحالی اما اینبار فقط برا بچه ت خرید کردی! وقتی مادر میشی کمترین فداکاری اینه که از خواب شب و استراحت روزت با عشق میگذری، وقتی مادر میشی تازه می فهمی که عشق کاری میکنه که تو جز زیبایی توی تیکه ای از وجودت هیچ چیز دیگه ای نبینی، وقتی مادر میشی نقطه ی امن جهانت میشه اون کنج خونه که بچه ت خوابیده، وقتی مادر میشی بهتزین تفریحت مادری کردنه و جهان تو خلاصه میشه در یک موجود عجیب دوست داشتنی، وقتی مادر میشی باورت نمیشه همه ی اینا تویی، تو که قبلا خیلی چیزا برات مهم بودن اما الان هزار پله رشد کردی با حس ناب مادری
مامان سها مامان سها ۸ ماهگی
خیلی خستم از همه چی واقعا مادر شدن چقدر چیز عجیبی هست منی که تا ساعت ۱۱ یا ۱۰ خواب بودم از اون طرف عصرا هم میخوابیدم الان محتاج خواب راحتم گاهی وقتا چشام میره کلا بدنم میخوابه از داخل ولی ظاهرا بیدارم ،
این وسطا همسرمم ازم همش انتظار داره خونه مثل قبل تر و تمیز باشه
همه چی مرتب باشه با اینکه خودش واسه همشون کمکه ولی اینکه از نظر روانی حس میکنم باید جایی رو تمیز کنم برام خستگی میاره ، از اون طرف دست تنهام واقعا دخترم دائم گریه میکنه همش باید آرومش کنم ، تو شهر غریب بدون خانواده بعضی روزا کم میارم همسرم میدم نگه داره شروع میکنه بهانه‌گیری وای پوشکش اول عوض کن نمیدونم شیر بده فلان کن ، فک کن تو اوج خوابی نیاز داری فقط ۱۰ دیقه بخوابی بهت بگن برو پوشک عوض کن تمام خوابت میپره،
نه میتونم به خودم برسم ژولیده شدم، سوتین نمیتونم ببندم سینه هام درد میگیرن از اون ور سینه هام از قبلم افتاده بود حس بدی به ظاهرم دارم .
مثل یه کلاف سر درگمم که فقط روز شماری میکنم دخترم بزرگتر بشه بلکه یکم شرایطم بهتر بشه

با وجود همه اینا وقتی بهم نگاه میخنده تمام وجودم از عشقش لبریز میشه قربون بودنت برم نفس مامان