چقدر خسته ام چقدر روحم خسته اس چقدر حل عمومیم بده فقط از حال خودم.خودم خبر دارم. چقدر مادر بودن سخته چقدر مسئوليت داره
اونم با دو تا بچه البته دم شوهرمم گرم خدای خودش نیست بخونه ولی خداش هست. خیلی کمکم میکنه. تو نگه داری بچه ی دوم. به درس و مدرسه ی دختر اولم که امسال کلاس اوله میرسه. ولی ولی من دلم اتاق خواب خونه ی بابام و میخواد یه هفته استراحت میخواد. مرخصی میخوام 😭😭😭😭😭تمام بدنم درد میکنه دست درد کمر درد پا درد شکمم درد ولی ولی چون مادر هستی باید صبور باشی خدایا یه توانای خاصی به مادرا داده. بازم دمت گرم خدا جون که دوتا بچه ی سالم به من دادی ناشکر نیستم ولی خسته ام یه آدم بیرونی بودم الان کلا تو خونه هستم. بشور. مای بی بی عوض کن شیر بده ناهار شام صبحانه شستن لباس آروغ بچه دور دادن نصف شب بچه گریه های بچه. کارای خونه...... خدا به همه‌ی مادرا سلامتی بده بتونن این راه رو ادامه بدن و بچه ها از آب و گل در بیان.... ❤️❤️یلداتون مبارک

تصویر
۱۱ پاسخ

تومادری صبوری عزیزم اشکال نداره خداروشکر که بچه هات سالمن شوهرخوبی داری ان شاالله سختیهات تموم میشه 🤲🤲

حرف دل منو زدی
انقد خستمههههههه دلم میخواد یه آمپولی و قرصی باشه بخورم یه هفته بدون بیدار شدن بخوابم فقط بخوابم مغزمم کار نکنه

من امروز برای بارکردن یه خورشت قرمه سبزی شاید پنجاه بار رفتم و اومدم چون بچه نق میزد کاری ک تو‌یه ربع انجام میشه تو دوساعت انجام شد

الهی بگردم خبلی سخته ولی تمام میشه🥲

واقعا سخته من هنوز پسرم نیومده همش فکرم اینه چ جوری از پس سه تا پسر بیام یکی ت سن بلوغ یکی کلاس دوم خدا باید فقط کمکمون کنه بازم صبور باش عزیزم چاره چی
من همین الانشم کلافه و بی حوصله ام دلم سکوت میخاد اصلا حوصله هیاهو ندارم
یکم دیگ نی نی جون بگیره هوا خوب بشه میری بیرون نگران نباش

منم ی وقتا کم میارم مثل تو🥲
ولی میگذره همش عزیزم

توام دقیقا منی که یه دختر کلاس اولی دارم. یه پسر دوماه و نیمی 😉😉😉وای بر اون روزی که آنلاین میشن. کلا رد میدم و عملا دیوانه میشممممممم. خدا به دادم در روزهای زمستون بگذره.

عزیزدلم خداقوت فداتشم منم یه دخترکلاس اولی دارم ازپادراومدم بازم خداروصدهزارمرتبه شکر

درکت میکنم والا منم انقد بیرون میرفتم حتی وقتی مجرد بودم خیلی کم خونه بودم الان سه ماهه ک بیرون نرفتم جز برای بهداشت و دکتر اونم تو ماشین🥲🥲

عزیزم تنها نیستی من خیلی خستم دو تا بچه پشت هم دارم گریهای کوچیکه شیطنت بزرگه واقعا کلافه شدم شوهرم کمک میکنه ولی ذره ایی از خستگی من کم نمیشه فقط صبر صبر صبر

چقدر حرفای دل منو زدی
انگاری از دهن من گفتی همه این حرفارو...... 🥺😭

سوال های مرتبط

مامان پرنسا‌‌🎀 مامان پرنسا‌‌🎀 ۷ ماهگی
موجودی به نام زن
خدایا زن چقد بدبخت میشه مخصوصا وقتی که مادر میشی کلی مسئولیت بهت اضافه میشه هی به بچه شیر بده جاشو عوض کن شام نهار بزارم ظرفارو بشور خونه رو تمیز کن دوباره بیا پیش بچت با اون بازی کنی خونه رو جم کنی هیچ وقت نشه به خودت یکم برسی حتی باید التماس بکیو کنی بچت و نگه داره بری حموم بعد اخرشم میگن مگ ت چیکار میکنی همه کار با زن خونست بشور بیای بپز.خونه و جم کن بچه رو تمیز کن بچه رو بغل کن عوارض زایمان این کمر درد کوفتی هم یه طرف خدایا نمی‌دونم من کی انقد بزرگ شدم زن شدم مادر شدم با این همه مسئولیت منی که خونه بابامم‌ یه لیوان و نمیزاشتم رو اپن زن خیلی بدبخت میشه خیلی ۹ ما تو شکم نگه دار دو سال از جونت بگزری‌ بهش شیر بدی هرچقد بزرگ تر میشه مسئولیت هاش بیشتر میشه درس بخونه نخونه به خدا انقد خسته شدم دیگ نمیکشم به خدا از این همه کار خدایا😭😭😭😭کفر نمیکنم ولی سنم کمه دیگ جونی برام نمونده از وقتی هم زایمان کردم زیر سینم درد شدید میگیره کمر درد هم ک نگم خدایا فقط بهم صبررررررررررررررررر طولانییییی و انرژی بده 💔






پوشک
بی قراری
مامان نیکی مامان نیکی ۱ ماهگی
کاش تو فرهنگ کشورمون یا تو قانون کشور برای خانومایی که تازه بچه دار شدن این بود که تا دو سالگی بچه یه نفر بود به عنوان کمکی تو کارای خونه تمیز کاری و پخت و پز و صفر تا صد کارای خونه رو انجام میداد، بعد مادر هم با خیال راحت و با عشق به بچه اش و همسرش رسیدگی میکرد....بخدا این زایمان نیس که مامانا رو فرسوده میکنه این خستگی و کم اوردن و مسئولیت نا تمومه که خانوما رو از پا میندازه....مخصوصا یکی دو سال اول ادم خیلی کم میاره به بچه برس به همسر برس به خونه زندگیت برس این وسطم مهمون داری و بقیه مخلفاتش!!!! من خسته ام ...از رسیدگی به بچم خسته نیستما از اینکه شب باید فکر ناهار فردا باشم از اینکه خونه هی بهم میریزه از اینکه به خودم نمیتونم برسم از کارای اطرافیان از اینکه حس میکنم برای بچم وقت کافی نمیذارم از اینکه هی میخام وارد روتین بشم برای خودم روتین روزمره بسازم نمیشه.... من خودم خواستم مادر بشم همه اینا رو هم میدونستم و بازم خواستم ولی کاش گاهی جای یه تنفس میبود....ولی بازم خداروشکر بخاطر خیلی چیزا♥️ اینم درد و دل اخر شبی...
مامان هاکان مامان هاکان ۱۰ ماهگی
خیلی خسته ام دلم خواست اینجا تایپ کنم خالی شدم دام برا اتاق مجردیم تنگ شده برا آرامشی که داشتم برا تفریحاتی که میکردم برا حیاط بزرگ امون که صفا داشت هم رمستان هم تابستون به چایی که مامانم دم میکرد به بوی غذای مامان. به چرت های بعدظهر به شوخی با خواهرم به دعوا به داداشم آخ دلم چقدر هوای مجردی رو کرده فکر میکردم ازدواج کنم حالم بهتر میشه ناشکر نیستم. الان تو یه اپارتمانم دور از خانواده ام با یه بچه سه ماهه. که همش نق میزنه نمیخوابه. رفلاکس داره. حتی دوماهه نه شام دارم نه ناهار نه استراحت .گاهی وقتا شبا سرنق زدن بچه با همسرم دعوام میشه مثلا روز زن بود. خوشحال کا حداقل یه گل خریده دیروز دلم شکست .تقصیر منه بچه رفلاکس داره. چنان بخاطر گریه وبیماری بچه دستشو کوبید رو مبل که انکار به قلب من مشت زدن .نه تفریحی دارم. نه گردشی .حتی ماشین اش هم فروخته .تو این سرمای خلخال تو آپارتمان زندانی هم صحبت ام شده یه بچه ۳ ماهه .ناشکر نیستم ولی همیشه حس میکردم. مامان میشم لذت میبرم. ولی حس میکنم روز به روز تنهام. انکار فقط منو و دیوارهای خونه. .همه چی تکراری. کارم شده پوشاک عوض کردن اروغ گرفتن .نگران وزن بچه بودن .آخ دلم برا بغل مامانم تنگه دلم برا بچگی هام .باشگاه رفتنم یه خرید ساده تنگه .مگه یه آدم چقدر میتونه تو یه اتاق بمونه. زندانی هم با همه زندانی بودنش میره مرخصی .خودم خواستم .شاید جرمم مادر شدنه .شکرت خدا باز بزرگتو شکر