تجربیات بارداری پارت ده:
دیگه من دل تو دلم نبود که کی میشه جواب ازمایشم بیاد
دقیقا ۶ روز‌بعد جواب اومد
بماند که هررررکاری میکردیم لینک جواب باز نمیشد
با سه تا گوشی و اینترنت خونه و دیتا داشتیم تلاش میکردیم، به همسر گفتم نخیر نمیشه پاشو بپوش‌حضوری بریم که بالاخره جواب دانلود شد
خدا رو میلیون میلیون بار شکر که نی نی سالم بود
و با تعبیر یه قسمت دیگه از خوابم نی نی پسره 🩵
بامزه اینجا بود که منو همسر یک کوچولو دختر رو بیشتر دوست داشتیم ولی خانواده ها پسر رو و خواست دل اونا براورده شد.
الان که دیگه انقدر به پسر بودنش خو گرفتم که خدا میدونه، شکر به خاطر حضورش 🩵🩵
۱۹ اسفند هم رفتم انتی
دیگه اینجا یکم دلم قرص بود که حتما سونو هم خوبه
خدا رو شکر پسر همکاریش عالی بود در بهترین پوزیشن سونو انجام شد انتی ش۱.۲ بود، استخوان بینی دیده شد و بله یه قسمت دیگه از خوابم… جفت قدامی بود 😍
بعد هم رفتیم برای ازمایش انتی
بماند که خود ازمایشگاه میگفت ازمایش ت اضافه س‌چون سلفری دادی
خودمم نفهمیدم دکتر چرا باز ازمایش رو نوشته بود
در نهایت که جواب اونم خوب بود و ریسک ها همه پایین بود
یعنی با وجود سن ۳۷ ، غربالگری اولم منفی بود و میتونستم سلفری هم ندم کلا ولی راضی ام که دادم.
قیمت سلفری ۸۹۰۰ که تکیمیل پوشش میده
سونوی انتی ۲۷۰۰
ازمایش انتی ۱۱۰۰

۷ پاسخ

ببخشید تاریخ انتی رو اشتباه نوشتم
۱۹ مهر بود تاریخ

عزیزم ۱۹ اسفند کی رفتی انتی چون الان اسفند هستیم و ۸ اسفند هستیم ؟بارداری قبلی تون داری تعریف میکنه

خدارو شکر عزیزم .کار خدا نشد نداره قربونش برم.❤️❤️❤️❤️

خدا برات حفظش کنه ببخشه با پدر و مادر زیر سایه شون بزرگ بشه

خداروشکر عزیزم 💜

خداروشکرر
خیلی خوشحال شدم
ان شاالله خدا نی نی تونو حفظ کنه😍

🥰🥰🥰🥰🥰😍😍

سوال های مرتبط

مامان پسرچه مامان پسرچه هفته سی‌وسوم بارداری
تجربیات بارداری پارت ۸:
قبلش از بقیه خاطرات اینو بگم که ما سه بار اقدام داشتیم
شب اقدام دوم من خواب دیدم که پسر تپل ۷-۸ ماهه دارم
بعد که جواب ازمایشم مثبت شد هم یه بار خواب دیدم که رفتم سونو میگه قلبش تشکیل شده، جفتت قدامیه و جنسیت هم xy هست
من خیلی از خواب هام تعبیر میشه
مثلا سری قبل خواب دیده بودم که قلب نی نی تشکیل نمیشه که همون شد😢
این سری تا بیدار شدم گفتم اخ جووون نی نی دختره ، بدو بدو رفتم سرچ کردم دیدم نخیر xy میشه پسر😆
سریع هم یه جا نوشتمشون که بعدا یادم بمونه.
برگردیم به ۲۱ شهریور
از سونوی نیلو وقت گرفته بودم
همسر اومد شرکت دنبالم و با هم رفتیم
فکر کنم ضربان قلبم روی هزار بود
هی هم میخواستم خودمو واسه هر چیزی اماده کنم که تحمل داشته باشم
رسیدیم و دو نفر جلومون بودن
توی سالن انتظار مانتیور بود و نی نی های در حال سونو رو نشون میداد
با دیدنشون هم ذوق‌میکردم و هم نگرانیم بیشتر میشد که یعنی نی نی منم قلب داره
بالاخره نوبتم شد و تنهایی رفتم تو
دکتر با روی‌ خوش کارشو شروع کرد
تا پروب رو گذاشت رو شکمم گفت بله قلبش تشکیل شده
دیگه اشک شوقی بود که می‌ریختم 🥹🥹🥹🥹
مامان پسرچه مامان پسرچه هفته سی‌وسوم بارداری
تجربیات بارداری پارت ۹:
همسرم رو هم صدا زدن اومد داخل و ما قشنگ ترین صدای دنیا رو شنیدیم.
دکتر به همسرم میگفت چرا همسرت انقدرشلوغ بازی درمیاره (به شوخی) چون اشک من بند نمی اومد.🥹 و بک قسمت ازخواب من تعبیر شد❤️
خبر خوب‌ بعدی هم اینکه دیگه هماتوم دیده نشد
همون روز‌رفتیم خونه ی‌ مامان همسر
از در که وارد شدیم بعد از سلام و احوالپرسی همسر اینطوری گفت: اره ما هم الان سونوگرافی بودیم صدای قلب بچه رو‌شنیدیم!!! همین قدر بی مقدمه 😆 دیگه اونا هم تبریک گفتن و خوشحال شدند.
فرداش هم به مامان بابای خودم گفتیم.
ویزیت بعدی که رفتم پیش دکترم با توجه به سوابق و ازمایشها برام انوکساپارین ۴۰۰۰ شروع کرد که ماه اول رو اشتباه کردیم و بدون بیمه خریدیم شد ۳۶۰۰🙄
شیاف رو هم قرار شد ادامه بدم
بهش گفتم من میخوام سلفری بدم که برام ده هفته و سه‌روز‌سلفری نوشت
و دوازده هفته ازمایش و سونوی انتی
ضمنا گفت نیازی نیست برای سلفری اسپرین و انوکسا رو قطع کنی
ده هفته و ۵ روز‌رفتم ازمایشگاه نیلو برای سلفری
که اولش میگفتن نه زوده و برو هفته ی دیگه بیا و اینکه چرا اسپرین و انوکسا رو قطع نکردی؟
در نهایت با مسیولیت خودم همون روز ازمایش رو‌ دادیم
و زمان جواب رو هم زدند ۲۵ روز‌بعد
مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
تجربه بارداری ۶
وقتی به شوهرم گفتم حس کردم تو ذوقش خورد و بیشتر پسر دوست داره و یکم ناراحت شدم بابت این موضوع اما بیشتر با خودم کلنجار میرفتم خیلی دلم میخواست پیش بینی دکتر درست باشه و واقعا دختر باشه اما میترسیدم امید ببندم به دختر بودنش و خیالبافی کنم بعد بفهمم پسره خیلی حالم عجیب بود بااینکه قبل بارداری اصلا جنسیت برام مهم نبود اما یهو دلم هوای دختر بچه کرده بود دلم میخواست لباسای توری و گل گلی بخرم براش موهاشو شونه کنم باهاش عروسک بازی کنم ببرمش باشگاه و هزاران آرزوی دیگه بااینکه خواهر کوچیکتر داشتم و خیلی از اینا رو تجربه کرده بودم اما به شدت دلم میخواست دوباره تکرارشون کنم.روز بعد از سونو با جواب سونو رفتم ازمایشگاه هم سلفری دادم و هم چندتا ازمایش دیگه قرار بود ۳ هفته بعد جواب سلفری بیاد چندروز بعد خانواده شوهرم از شهرستان اومدن و چندروزی مهمون ما بودن و قطعیای برق و اب شروع شده بود منم امتحانای پودمان اموزگاری رو داشتم یکم سخت میگذشت بهم و برای اولین بار تهوعا شروع شد بدترین تهوع عمرم بود حتی اب هم نمیتونستم بخورم خوردن یه لیوان اب برام ارزو شده بود دکتر برام دوتا سرم و چندتا امپول و قرص زنجبیل نوشت و بعد از ۴ روز حالم خوب شد.اولین سرم رو که رفتم بزنم خانمی که مسئول تزریقات بود ازم پرسید بچه ت چیه گفتم نمیدونم گفت من مطمئنم دختره و باز قلب من اونجا شروع به تپش کرد و اشک تو چشم جمع شد یکم حس مظلومیت و غصه داشتم که انگار فقط خودم دلم میخواد بچه دختر باشه همه ی خانواده و اطرافیان میگن پسره فقط از دو نفر غریبه احتمال دختر بودنو شنیده بودم و برام حس عجیب و سنگینی بود
مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
تجربه بارداری ۵
برای سونو انتی لحظه شماری میکردم و شروع به خوردن اکتی ناتال کرده بودم و تو این مدت در باره ی غربالگری ها تحقیق میکردم تصمیم گرفتم سلفری بدم دل تو دلم نبود که از سلامت و جنسیت بچه با خبر بشم حدس و گمانای همه درباره ی جنسیت بچه شروع شده بود من اصلا ویار نداشتم و چهرم هیچ تغییری نکرده بود اخلاقم بهتر شده بود فقط گاهی بی دلیل گریم میگرفت و تنها که بودم گریه میکردم همه میگفتن بچه پسره و داشتن درباره اسمش تصمیم میگرفتن من اما ته دلم یه دختر کوچولو میخواستم یکی که بشه رفیقم و هرچی که بلدمو یادش بدم یکی که دستشو بگیرم و کمکش کنم به آرزوهاش برسه کسی که ادامه ی خودم باشه و خیلی خوشبخت تر از من میخواستم هرچی بلدم و همه ی توانمو بذارم که یه دختر شاد و خوشبخت و موفق روی زمین راه بره چیزی که خیلی تلاش کردم باشم و شدم اما میخواستم اون از من خیلی بهتر باشه.از دکترم خواستم برام سلفری بنویسه و بالاخره روز سونو انتی رسید دل تو دلم نبود تو سونوانتی بچه خواب بود و تکون نمیخورد با چندتا شکلات و یکم اب سرد و پیاده روی بالاخره بیدار شد و سونو انجام شد خداروشکر هم ضخامت انتی هم تیغه ی بینی نرمال بود خیلی سعی کردم نپرسم اما طاقت نیاوردم و از دکترسونو پرسیدم حدسش درباره ی جنسیت چیه دکتر گفت احتمالا دختره اما الان خیلی زوده برای تشخیصش اینو که گفت دلم ریخت و اشک تو چشم جمع شد اولین کسی بود که گفت احتمال داره بچه دختر باشه قبل از اون حتی یک نفرم احتمال دختر نمیداد
مامان پسرچه مامان پسرچه هفته سی‌وسوم بارداری
تجربیات بارداری پارت ۱۳:
با کلی‌ نگرانی از دکتر حنطوش‌زاده وقت گرفتم مه تو همون هفته وقت داد
مطبش فوق شلوغ بود ، ۵ ساعت اونجا بودم و اخرین نفر با خود دکتر از مطب اومدیم بیرون😆
اول ماما ویزیت کرد
بعد خود دکتر دید و شرح نوشته شده توسط ماما رو خوند، گفت همینجا سونو بده بیار ببینم، و به نظرم شیاف و انوکسا لازم نداری برای دکترت مینویسم قطع کنه.ولی به جاش اسپرین دو تا بخور
دیگه همونجا رفتم سونو که اون هم توسط یه دکتر پریناتالوژیست انجام شد
نظر ایشون این بود که کیست ها کوریوانژیوما نیست، فقط همون سونوهای پیگیری لازمه.
جواب رو بردم پیش دکتر حنطوش، در کمال تعجب گفت بخواب خودم هم سونو کنم. یه بار هم خودش دید و برام ازمایش های ایمنی انعقادی و لوپوس نوشت.
دم اسانسور هم بهم گفت خدا رو شکر چیز‌بدی نیست نگران نباش!
ارمایشها رو انجام دادم و دو هفته بعد جوابش اومد. دوست خوبم چت جی‌پی تی‌بهم گفت که جواب ها نرماله. با خیالی آسوده رفتم پیش دکتر خودم.
اون هم مهر تاییدی زد به جواب چت جی‌ پی تی
و طبق نظر دکتر حنطوش انوکسا مو قطع کرد
شیاف رو هم قرار شد تدریجی قطع کنیم
سونوی پیگیری هم هفته ۲۲ بدم برای بررسی رشد
حالا منی که از امپوله متنفر بودم استرس‌گرفته بودم که نکنه با قطعش خونرسانی کم بشه و رشد نی نی عقب بمونه
راستی ازمایش های سه ماهه ی دوم رو هم برای هفته ی ۲۴ برام نوشت.
دیگه کم کم خریدهای پسرچه رو استارت زدم
و چند سری وسایل انلاین خریدم براش