تجربه بارداری ۶
وقتی به شوهرم گفتم حس کردم تو ذوقش خورد و بیشتر پسر دوست داره و یکم ناراحت شدم بابت این موضوع اما بیشتر با خودم کلنجار میرفتم خیلی دلم میخواست پیش بینی دکتر درست باشه و واقعا دختر باشه اما میترسیدم امید ببندم به دختر بودنش و خیالبافی کنم بعد بفهمم پسره خیلی حالم عجیب بود بااینکه قبل بارداری اصلا جنسیت برام مهم نبود اما یهو دلم هوای دختر بچه کرده بود دلم میخواست لباسای توری و گل گلی بخرم براش موهاشو شونه کنم باهاش عروسک بازی کنم ببرمش باشگاه و هزاران آرزوی دیگه بااینکه خواهر کوچیکتر داشتم و خیلی از اینا رو تجربه کرده بودم اما به شدت دلم میخواست دوباره تکرارشون کنم.روز بعد از سونو با جواب سونو رفتم ازمایشگاه هم سلفری دادم و هم چندتا ازمایش دیگه قرار بود ۳ هفته بعد جواب سلفری بیاد چندروز بعد خانواده شوهرم از شهرستان اومدن و چندروزی مهمون ما بودن و قطعیای برق و اب شروع شده بود منم امتحانای پودمان اموزگاری رو داشتم یکم سخت میگذشت بهم و برای اولین بار تهوعا شروع شد بدترین تهوع عمرم بود حتی اب هم نمیتونستم بخورم خوردن یه لیوان اب برام ارزو شده بود دکتر برام دوتا سرم و چندتا امپول و قرص زنجبیل نوشت و بعد از ۴ روز حالم خوب شد.اولین سرم رو که رفتم بزنم خانمی که مسئول تزریقات بود ازم پرسید بچه ت چیه گفتم نمیدونم گفت من مطمئنم دختره و باز قلب من اونجا شروع به تپش کرد و اشک تو چشم جمع شد یکم حس مظلومیت و غصه داشتم که انگار فقط خودم دلم میخواد بچه دختر باشه همه ی خانواده و اطرافیان میگن پسره فقط از دو نفر غریبه احتمال دختر بودنو شنیده بودم و برام حس عجیب و سنگینی بود

۱ پاسخ

منم دخترحاملم حس خیلی خوبیه

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
تجربه بارداری ۵
برای سونو انتی لحظه شماری میکردم و شروع به خوردن اکتی ناتال کرده بودم و تو این مدت در باره ی غربالگری ها تحقیق میکردم تصمیم گرفتم سلفری بدم دل تو دلم نبود که از سلامت و جنسیت بچه با خبر بشم حدس و گمانای همه درباره ی جنسیت بچه شروع شده بود من اصلا ویار نداشتم و چهرم هیچ تغییری نکرده بود اخلاقم بهتر شده بود فقط گاهی بی دلیل گریم میگرفت و تنها که بودم گریه میکردم همه میگفتن بچه پسره و داشتن درباره اسمش تصمیم میگرفتن من اما ته دلم یه دختر کوچولو میخواستم یکی که بشه رفیقم و هرچی که بلدمو یادش بدم یکی که دستشو بگیرم و کمکش کنم به آرزوهاش برسه کسی که ادامه ی خودم باشه و خیلی خوشبخت تر از من میخواستم هرچی بلدم و همه ی توانمو بذارم که یه دختر شاد و خوشبخت و موفق روی زمین راه بره چیزی که خیلی تلاش کردم باشم و شدم اما میخواستم اون از من خیلی بهتر باشه.از دکترم خواستم برام سلفری بنویسه و بالاخره روز سونو انتی رسید دل تو دلم نبود تو سونوانتی بچه خواب بود و تکون نمیخورد با چندتا شکلات و یکم اب سرد و پیاده روی بالاخره بیدار شد و سونو انجام شد خداروشکر هم ضخامت انتی هم تیغه ی بینی نرمال بود خیلی سعی کردم نپرسم اما طاقت نیاوردم و از دکترسونو پرسیدم حدسش درباره ی جنسیت چیه دکتر گفت احتمالا دختره اما الان خیلی زوده برای تشخیصش اینو که گفت دلم ریخت و اشک تو چشم جمع شد اولین کسی بود که گفت احتمال داره بچه دختر باشه قبل از اون حتی یک نفرم احتمال دختر نمیداد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
تجربه بارداری ۸
به زور یه جا پیدا کردم که باز بود اما لباساش باب میلم نبود یه جفت جوراب توری دخترونه و چندتا گل سر و لاک کوچولو گرفتم و جعبه رو کردم یکمم به خودم رسیدم شوهرم که اومد اصلا انتظار نداشت اون روز جواب ازمایشو گرفته باشم حسابی سوپرایز شد و واکنشش خیلی خوب بود اما من ته دلم میدونستم دلش پسر میخواست و این یکم ناراحتم میکرد بالاخره با خانواده هامون زنگ زدیم و بهشون گفتیم خانواده شوهرم تبریک گفتن و بین حرفاشون گفتن ما هردوجنسیتو داشتیم فرقی نداره و اشکال نداره و این حرف رو دلم سنگینی کرد بااینکه خیلی دوستشون دارم و براشون احترام قائلم اما این حرفو نتونستم فراموش‌کنم میدونم نمیتونن دخترمونو دوست نداشته باشن یا اگر بعد ها پسری بیاد فرق‌نمیذارن اما این حرف برام سخت بود شایدم چون همه میگفتن پسره و منم چیزی نمیگفتم فکر کرده بودن خودم پسردوست دارم و میخواستن ناراحت نباشم اما به هرحال امیدوارم این حرف از دلم پاک بشه.تنها کسی که خیلی خوشحالی کرد بابام بود با ذوق زنگ زد گفت نمیدونی دختر داشتن چقدر کیف میده و انقدر قشنگ و با ذوق حرف میزد که اشکمو در آورد و نمیتونستم حرف بزنم دیگه از اون روز چندبرابر عاشق بابام شدم انگار تازه فهمیدم واقعا چقدر منو دوست داره حتی الان که دارم مینویسمم اشکام بند نمیاد
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 9️⃣ از تجربه های بارداریم
قبل از شروع بگم که پارت ششم رو دوبار گذاشتم اگر باز نبود بهم بگید و اگر کسی دلیلش رو میدونه بگه ممنونم🥰
خلاصه از مطب امدم بیرون و عکس رو نشون همسرم دادم و براش توضیح دادم که دکتر چی گفت و چی شد و کلی هر دو ذوق داشتیم
یه سری مسائل پیش امد و من تا ۱۰ هفته نرسیدم برم سونو قلب خب خیالم هم تا حدودی راحت بود چون شش هفته خودش چک کرده بود و گفته بود همه چیز خوبه
ده هفته رفتم سونو و اونجا کلی اب خوردم تا نوبتم بشه و رفتم و صدای قلبش رو شنید حس خوب و قشنگی داشت یه ریتم منظم و دلنشین و از درون من بود جالب بود برام
از سلامتش مطمئن شدم و رفتم خونه اما دیگه از ۷،۸ هفته تهوعام شروع شده بود و خیلی بد بود اصلا نمیتونستم هیچی بخورم و خیلی اذیت بودم هر دقیقه گلاب به روتون استفراغ و همین باعث شد من نتونم برم دکتر خودم که از اول میرفتم پیشش چون تو ماشین حالم خیلی بد میشد و کوتاه ترین مسافت برام اذیت کننده بود برای همین یه دکتر تو شهر خودم انتخاب کردم و رفتم هیچ اطلاعی نداشتم که خوبه یا بد فک کردم همه دکترا مث هم هستن همه ی مطبا رسیدگیشون به یه شکله اما این مثل دکتر خودم نبود اول که رفتم اصلا مهم نبود حامله هستی یا نه و هیچ استثنایی برا زن حامله وجود نداشت
پبش خودم گفتم اینا مهم نیست دکتر مهمه بذار ببینم خودش چطوریه
نوبتم شد بعد از کلی انتظار و رفتم داخل سلام کردم به زور جواب داد و خیلی خیلی خشک برخورد کرد برعکس دکتر خودم که همیشه خوش برخورد و پر حرف بود اما این نه به زور حتی جواب سوالامو میداد
سونو رو نشونش دادم و سلامتش رو تایید کرد و برام سونو انتی نوشت و من با یه خسته نباشی که بی جواب موند مطبش رو ترک کردم ....
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
تجربه بارداری ۷
دوروز مونده به اینکه نتیجه ی سلفری بیاد مامانم زنگ و زد پرسید جواب ازمایشم اومده یا نه منم گفتم دوروز مونده هنوز مامانم اصرار کرد زنگ بزنم ازمایشگاه بپرسم یکم مقاومت کردم اما برای اینکه ناراحتش نکنم گفتم باشه زنگ زدم ازمایشگاه و در کمال ناباوری گفت اماده س نمیدونم چطور لباس پوشیدم و چی پوشیدم ۵ دقیقه بعد تو ازمایشگاه بودم و منتظر بودم جواب ازمایشمو پرینت بگیرن جواب ازمایشو که گرفتم نشستم رو صندلی و سعی کردم بخونمش اما از هیجان اصلا مغزم درست کار نمیکرد فقط متوجه شدم که از نظر هر سه تا سندروم بچه سالمه اما برای مطمئن شدن برگه رو دادم به دکتر ازمایشگاه از اون خواستم نتیجه رو بگه دکتر هم گفت بچه کاملا سالمه و دختره اینو که گفت اشکم دراومد و نشستم تو ازمایشگاه گریه کردن خیلی خوشحال بودم و باورم نمیشد حتی نمیتونستم بلند شم برم بیرون به هرسختی بود خودمو جمع کردم و رفتم بیرون زنگ زدم‌مامانم و با گریه بهش گفتم بچه سالم و دختره داشتم بال در میاوردم اون روز بهترین روز زندگیم بود مستقیم رفتم شیرینی فروشی و کیک تعیین جنسیت سفارش دادم بااینکه جنسیتو میدونستم دلم میخواست اون روز قشنگو ثبت کنم و چندتا عکس داشته باشم ازش انقدر هیجان داشتم که مستقیم رفتم خونه ی دوستم که شوهرشم پسرعموی شوهرم بود و برای فردا شبش دعوتشون کردم که برای تعیین جنسیت بیان در واقع جشنی هم درکار نبود فقط یه دورهمی ۴ نفره بود و میخواستم چندتا عکس یادگاری داشته باشم.میدونستم تا فردا شب طاقت نمیارم و به شوهرم میگم تصمیم گرفتم یه جعبه سوپرایز درست کنم توش لباس دخترونه بذارم و بهش بدم سر ظهر بود و میخواستم قبل از اومدن شوهرم کارو جمع کنم اما لباس فروشیا بسته بود
مامان ۳فرشته ناز مامان ۳فرشته ناز ۳ ماهگی
سلام مامانا حالم بده خیلی بد ولی خواهش میکنم قضاوتم نکنید فقط کمکم کنید حالم یه ذره بهتر شه من دوتا دختر نازدارم یکی ۷ ساله و یکی ۴ ساله بعد چرا دروغ چون دلم میخواست طعم پسر دار شدن رو بچشم این بچه مو حامله شدم بعد کلی تو دلم امید داشتم چون خواب امام علی دیدم که تو خواب بهم گفت پسره و کلیییییییی ویارم با دخترام فرق داشت و کلی چیز دیگه که بهم ثابت شده بود پسره و خوشحال و خندان با حس مطمئنم ۱۴ هفته رفتم سونو و گفت دختره و چون زیادی امیدوار کرده بودم خودمو دنیا رو سرم خراب شد وکلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم باهاش کنار بیام جدا از این شوهر عوضی کلی دعوا راه انداخت و به یه پا وایستاد و هر چی لایق خودش بود نثارم کرد و خلاصه دعوای شدیدی شد ولی هر طور بود بعد دوماه کلا من و هم شوهرم با قضیه کنار اومدیم و خودمون و آماده کردیم برای دختر سوممون و حتی شوهرم هم اسم انتخاب کرد و گفت بزاریم آیلین و منم خوشحال ار ابن که دوتامون آرامشمون رو دوباره به دست آوردیم بعد آنومالی که رفتم بازم برای احتیاط دوباره جنسیت رو پرسیدم که گفت دختره و بعد اون ۳۰ هفته و یک روز دوباره سونو رفتم که بازم‌گفت دختره(سه تا سونو رو هم یه جا رفتم)خلاصه دکترم بهم گفت باید برا چسبندگی جفت یه بار دیگه بری سونوتا من عملت کنم منم مجبور شدم چون اون سونویی که همیشه میرفتم نبود جای دیگه نوبت بگیرم و برم سونو ولی ولی ولی با کمال ناباوری بهم گفت بچت پسره و منو تو بهت و ناباوری فرو کرد و من موندم هزار فکر و خیال که بالاخره این بچه چیه
بقیش پارت بعد
بارداری بارداری بارداری
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
تجربه بارداری ۱۰
نتیجه ی سونو رو برای دکترم فرستادم و دکتر گفت خوبه ازش درباره طول سرویکس پرسیدم گفت مشکلی نداره اما از ذهنم بیرون نمیرفت ازش خواستم سونو واژینال بده ولی اصرار کرد نیازی نیست دو هفته بعد رفتم سفر و تو سفر یه بار لکه دیدم نگران شدم و به دکترم پیام دادم گفت اگر یکبار بوده نگران نباش و برام شیاف و سونو نوشت که اگر ادامه دار شد سونو بدم و شیاف بذارم اما لکه همون یکبار بود و تموم شد منم سونو رو ندادم هفته ی ۲۲ بارداری بودم که دیدم بچه تکون نمیخوره خیلی نگران بودم اولین بار بود که انقدر طولانی بی حرکت بود طاقت نیاوردم و رفتم سونو و خداروشکر حالش خوب بود اما من همچنان نگران طول سرویکسم بودم و خودم درخواست دادم که طول سرویکسمو شکمی اندازه بزنن که دیدم شده ۲۷ و نگران تر شدم اما همچنان دکترم معتقد بود مشکلی نیست حتی شیاف هم برام تجویز نکرد دو هفته بعد رفتم پیش دکتر دیگه و اون برام سونو واژینال نوشت تو هفته ی ۲۴ بارداری طول سرویکسم شده بود ۲۴ و بالاخره بعد از ۳بار دکتر عوض کردن تو هفته ی ۲۶بارداری با طول سرویکس ۲۳ پساری گذاشتم و مصرف شیاف پروژسترون رو شروع کردم
مامان پرنسا مامان پرنسا ۱۲ ماهگی
پارت سه سزارین
تو اتاق عمل واسه اینکه نخوابم هی دکتر ازم سوال میپرسید و من واقعا نای جواب دادن نداشتم،نگا به رحمم کرد گفت آندومتریوز شدید داری و چسبندگی هم داری،هی سوال میپرسیدن منم اصلا دوست نداشتم جوابشو بدم واقعا حرف زدن برام سخت بود،دیگه از بس بی حس بودم واقعا داشتم اذیت میشدم،یه حس سنگینی رو سینم بود انگار که یه چندطبقه رو سنت باشه،حس خفگی و بی حسی و سنگینی واقعا خیلی بد بود،یهو وسط عمل لرز من شروع شد کاملا بی اراده فقط میلرزیدم،اما این لرز باعث میشد که بی حسی برام بازشه و سنگینیا از بین بره،اومدن پرده سبز و برداشتن و دونفر آقا اومد منو گذاشتن رو برانکارد و بردن اتاق ریکاوری،اوایلش هیچی نمیفهمیدم و فقط دلم میخواست بخوابم،اما به شدت تشنه بودم،در حدی که وقتی میخوابیدم فقط خواب میدیدم دارم آب میخورم،اما اجازه آب خوردنم نداشتم،بعدش یواش یواش بی حسی داشت از بین میرفت از شکمم شروع شد،یه درد پریودی خیلی خیلی شدید اومد سراغم،اولش تحمل برام راحت بود،بعدش خیلی شدت گرفت و فقط داشتم ناله میکردم از درد،هرچی التماس میکردم یدونه شیاف برام بزارین،میگفتن حق ندارن بزارن،چهارساعت اتاق ریکاوری بودم و اون چهارساعت برام چهارسال گذشت واقعا....
ادامه زایمان سزارین پارت چهار
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣0️⃣ از تجربه های بارداریم
از مطبش امدم بیرون و برای شوهرم ماجرا رو گفتم از خشک و سرد بودنش اونم گفت خب بگرد عوضش کن اگر میدونی گفتم زیاد مهم نیست چه فرق میکنه بعد هم من کلا نمیدونم کی خوبه فعلا با همین کنار میام و بهش گفتم هر موقع تونست بره و برام نوبت برای انتی بگیره
حدودا ۱۳ هفته و اینا برام نوشته بود و گذشت و تاریخش فرا رسید
رفتم و انتیم رو دادم از قبل کلی خونده بودم راجبش و میدونستم باید چیزای نفاخ از قبل نخورم و قبل سونو چیز شیرین بخورم اما خب ازمایش هم داشتم و نمیتونستم به زمان دیگه ای موکولش کنم و برای ازمایش هم باید ناشتا میبودم برای همین اول رفتم ازمایشگاه و باهاش صحبت کردم نمیدونم بابت کدوم فاکتور ازمایش باید ناشتا میبوذم دقیق یادم نیست منشی ازمایشگاه هم با دکتر صحبت کرد و تصمیم گرفت یه سرنگ خون اضاف ازم بگیره ولی بهم گفت بعد سونو باز بیا پیشم فک میکردم قراره بعد سونو باز خون بگیره ازم اما اینجور نبود و فقط بعد سونو رفتم و یه فرم پر کردم و سونو رو نشونش دادم و از خوب بودن سونو که مطمئن شد دیگه گفت خون لازم نیست همون اوکیه
خب از خود سونو که بخوام بگم بعد ازمایش یه کیک و رانی خوردم اما خیلی مونده بود تا نوبتم بشه برای همین تو اون فاصله یه نوشابه هم خوردم اما حالت تهوع پدرمو در اورده بود یه بار هم بالا اورده بودم اما باز نوشابه خوردم که وقتی میرم حتما تو یه بار تموم شه مجبور نشم دوباره تکرار کنم
بلاخره نوبتم شد با یه مثانه ی پر که داشت میترکید😂🤦🏻‍♀️ چون گفته بودن پر باشه مثانه و یه حالت تهوع شدید ....
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣3️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه دکتر غدد پیدا کردم و نوبت گرفتم و رفتم پیشش ازمایشا رو نشونش دادم پرسید عصبی هستی یا زیاد عرق میکنی و خلاصه چند تا سوال اینچنینی که همه رو گفتم نه
گفت پس این پرکاری بخاطر هورمونای بارداریه و ۲۰ هفته و اینا بهتر میشه و بعد مجدد یه ازمایش بده ۲۰ هفته به بعد
خیالم راحت شد و امد بیرون و ماجرای این تمام شد
و زمان انومالی رسید یکم استرس داشتم و بعد از چند هفته قرار بود ببینمش تازه چند وقتی بود راجب طول سرویکس و اینا خونده بودم برای همین استرسش رو داشتم و قبل انومالی استراحت داشتم و به خودم فشار خاصی نمیوردم دکتر هم برام سونو واژینال نوشته بود هم شکمی برای بررسی طول سرویکس خلاصه انجام دادم و گفت تو سرش دو تا غده است یکم استرس گرفتم اما بعد خوندم راجبش و همه میگفتن برطرف میشه و خداراشکر هم برطرف شد توی ۲۰ هفته
اما خب طول سرویکس که خیلی نگرانش بودم چون چیزای راجبش ندیده بودم و همش میترسیدم یه وقت کم باشه و خب میگفتن رابطه هم خوب نیست و من روزی یکی دوبار و اونم هر روز رابطه داشتم از اول بارداری و همین استرسم رو بیشتر میکرد
جواب سونو رو که گرفتم اولین چیزی که چک کردم همین بود
نوشته بود واژینال ۳۹ شکمی ۳۷ خیالم راحت شد چون طبق چیزایی که خونده بودم خداراشکر عالی بود و همین خیال راحتی کار دستم داد چون قبل سونو به خودم فشار نمیوردم و کارای خونه رو مرتب انجام نمیدادم در حد غذا که اونم گاهی همسرم درست میکرد اما بعد سونو که فهمیدم خوبه تازه همه چیز شروع شد...
مامان پسرچه مامان پسرچه ۳ ماهگی
تجربیات بارداری پارت ده:
دیگه من دل تو دلم نبود که کی میشه جواب ازمایشم بیاد
دقیقا ۶ روز‌بعد جواب اومد
بماند که هررررکاری میکردیم لینک جواب باز نمیشد
با سه تا گوشی و اینترنت خونه و دیتا داشتیم تلاش میکردیم، به همسر گفتم نخیر نمیشه پاشو بپوش‌حضوری بریم که بالاخره جواب دانلود شد
خدا رو میلیون میلیون بار شکر که نی نی سالم بود
و با تعبیر یه قسمت دیگه از خوابم نی نی پسره 🩵
بامزه اینجا بود که منو همسر یک کوچولو دختر رو بیشتر دوست داشتیم ولی خانواده ها پسر رو و خواست دل اونا براورده شد.
الان که دیگه انقدر به پسر بودنش خو گرفتم که خدا میدونه، شکر به خاطر حضورش 🩵🩵
۱۹ اسفند هم رفتم انتی
دیگه اینجا یکم دلم قرص بود که حتما سونو هم خوبه
خدا رو شکر پسر همکاریش عالی بود در بهترین پوزیشن سونو انجام شد انتی ش۱.۲ بود، استخوان بینی دیده شد و بله یه قسمت دیگه از خوابم… جفت قدامی بود 😍
بعد هم رفتیم برای ازمایش انتی
بماند که خود ازمایشگاه میگفت ازمایش ت اضافه س‌چون سلفری دادی
خودمم نفهمیدم دکتر چرا باز ازمایش رو نوشته بود
در نهایت که جواب اونم خوب بود و ریسک ها همه پایین بود
یعنی با وجود سن ۳۷ ، غربالگری اولم منفی بود و میتونستم سلفری هم ندم کلا ولی راضی ام که دادم.
قیمت سلفری ۸۹۰۰ که تکیمیل پوشش میده
سونوی انتی ۲۷۰۰
ازمایش انتی ۱۱۰۰
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۳ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣1️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه رفتم داخل و دراز کشیدم رو تخت استرس اینو داشتم که نکنه بیدار نباشه و همکاری نکنه و بخوام دوباره تکرار کنم
ولی خب خداراشکر اینجوری نشد و دیگه تو سونو معلوم بود که یه بچست یه بچه ای که داشت درون من رشد میکرد حس تازه و عجیبی بود حس مادر شدن
تکون خوردن دست و پاهاش رو نشونم داد اون نیم رخ قشنگش و یه موضوعی که از همه مهم تر بود جنسیتش خیلی کنجکاو جنسیتش بودم همسرم همون اول عاشق دختر بود همیشه میگفت سالم باشه دختر باشه برای من فرق نمیکرد بیرون اتاق منتظر بود که من بیام بگم دختره از دکتر پرسیدم همه چیز خوبه گفت اره مشکلی نیست گفتم جنسیت معلومه گفت دقیق نه اما احتمال ۶۰ درصد دختره خب ادم نمیشد به همین اکتفا کنه چون گاهی صد در صد ها هم خطا دارن اما خوشحال شدم خواستم اول به همسرم نگم اما نذاشت بهش گفتم بهم نگفت که جنسیت چیه میشناخت منو میدونست دارم الکی میگم و اونم پر رو خندید گفت من که میدونم دختره اما اگر نگی دکتر چی گفت میرم خودم میپرسم دیدم چارشو نمیتونم بکنم گفتم احتمال دختر داده ولی خب هنوز معلوم نیست دقیق تا سونو بعدی
خیلی خوشحال شد از خنده و خوشحالی لپاش گل انداخته بودن 😂
میگفت من از خودم مطمئنم و میدونم چیکار کردم 😂🤦🏻‍♀️
خلاصه ....
🛑شما ری اکشن همسرتون موقع فهمیدن جنسیت و بارداریتون چی بود دوست داشتید بگید 😁
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم