تجربه زایمان قسمت دو:
اصن درد نداشتم رفتم اتاق زایمان رو تخت بهم سروم زد و امپول زد تو سروم بازم درد نداشتم خداروشکر اما دهانه رحمم داش باز میشد کم کم
هی معاینه میکرد میگف بازم درد نداری؟!!!! میگفتم قابل تحمله و کمه دردش
دیگ گف پس بذار کیسه آبتو پاره کنم دردات شروع شه دیگه کیسه آبو با دست پاره کرد درد نداش مث حباب تو شکمم ترکید و آب گرم ریخت ولی کم کم میریخت شکممو فشار داد تا آبا خالی شه و بچه بیاد پایین تر دردام شروع شد ولی قابل تحمل بودن مث پریودی
بعد ی امپول زد ب باسنم ک کلا یکی دو سی سی بود ولی خیلی درد داش خیلی ام طول کشید تا دراورد
اونو زد انقباضام دردش بیشتر شد ساعت یکو‌نیم بود دردام هی داش زیاد میشد و تا اونجا ساعت حدود یکو‌نیم ظهر بود ک قابل تحمل بود و دردام از یکو‌نیم زیاد شده بود ( فقط تو انقباضا درد شدید میومد و باز قط میشد)
هی تند تند معاینه میکرد و ماساژ رحمی میداد ماساژ رحمی خیلی بد بود دوتا انگشتشو دور تا دور داهانه رحمم از بالا ب پایین میکشید تا زودتر باز شه
گفتم چن سانت شدم ک دردام شروع شده؟ گف دیگ ب تو نمیگم فک‌میکرد استرس میگیرم بفهمم ۹ سانت شدم
خودمم فک نمیکردم تو این تایم کم یهو از ۴ برسم ب ۹ سانت.من خودمو اماده کرده بود تا شب طول بکشه .گف با هر انقباض زور بزن

۱ پاسخ

حداراشکر به خوبی وخوشی زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۹ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی
تو هفته ۳۷ و ۴ روز
ساعت ۴صبح پنجشنبه کیسه آبم پاره شد
رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن ب زور یک سانتی
معاینه وحشتناک بود خیلی چون دهانه رحمم اصلا پیدا نمیشد😭
دیگه بستری شدم و تا ۹ صب ک دردام شروع نشده بود قرص بهم دادن ک
دردام شروع بشه تا ۲ ظهر قابل کنترل بود و هنوز یک سانت بودم
از ۲ ی قرص دیگ بهم دادن ک دردام غیرقابل تحمل شد و ماما همراهم اومد و هرچی میخواست باهام کار کنه ب زور میتونسم ورزش کنم از درد زیاد دوبار بهم مسکن زدن دیگ وسط دردام خوابم میبرد
انقباض ک میگرفت میپریدم و جیغ میزدم از درد
ساعت ۱۱ بود ماما همراه بردم تو وان آب گرم و تا ۱۱:۵۰ دیقه روی سینه ب پایین دوش آب گرم باز کرده بود و گرفته بود خودمم ک تو وان بودم و با انقباض ها دوباره حالم بد میشد دیگ ساعت ۱۱:۵۰ معاینم کردن گفتن سر بچه پیداس زور زدنای با دردم شروع شد ک ۱۵ دیقه زور میزدم انگار ک مدفوع دارم و همزمان شکم ک کمر و کلیه ام تیر میکشید وحشتناک
دیگ ۱۲:۵ با برش ناحیه پرینه بچم ب دنیا اومد و انگار آب یخ ریختن روم آروم شدم و جفتم بعدش خودش اومد بیرون و بخیه زدن و شکمم رو فشار دادن تا هرچی اضافس بیاد بیرون با اینک خیلی درد کشیدم ولی بچمو ک گذاشتن بغلم خیلی آروم شدم
ایشالا همتون ب سلامت زایمان کنین
ولی آستانه تحمل هرکسی فرق داره من تحمل دردم خیلی کمه و خیلی اذیت شدم🥺
مامان ماهلین💕✨ مامان ماهلین💕✨ ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲🖇👇

بیمارستان ساعت ۶ونیم عصر رسیدیم و رفتیم برا معاینه ک دیدن ۳سانت بودم و سر بچه داشت فشار میومد و دهانه رحمم نرم نرم بود و گفتن تا چن ساعت دیگه زایمان میکنم و رفتم برا نوار قلب
نوار قلب گرفتن و انقباض نشون داد ولی من درد نداشتم هنووز
لباسامو تنم کردم و رفتیم بخش زایشگاه
اونجا منو بلن کرد رو تخت و معاینه کرد دیدن ۴سانت هستم و سر بچه فشار داشت میومد
معاینه تحریکی کردن ک بشدتتتت درد اور بود خیلی درددد داشت
و رفت و سرم بهم وصل کردن و ساعت۸بود ک امپول فشارو بهم تو سرم زدن و قطره قطره داشت رد میشد
و دردای من کم کم شروع شد و از ساعت ۱۰ببعد دردام هر ۱۰دقیقه شدو و دردناک تر از قبل
و ساعت۱۱اینا بود دردام شدید شددد ک هر ۱ساعت دکتر میومد معاینه تحریکی میکرد و میرفت و منو با هر معاینش میکشتتت از درد
و ساعت۱۲بود کیسه ابمو ترکوند و دردام شدید و شدید تر شددد خیلییییی بددددد و دکتر هر ۱ساعت معاینه میکرد ب ۶سانت ک رسیدم دردام قابل تحمل نبود اصلاااا
ساعت۱بود باز معاینه کرد و رفت ساعت ۱ونیم شد و من خیلیییییی درد داشتم هیییی صداشون میکردم ک دارم میمیرمممم
دکتر اومد معاینه کرد و ۷و۸سانت بودم
و وسایلای زایمانو اماده کرد لباساشو تنش کردو من خیلی درد داشتممم و داد میزدم اومد گفت خر وقت درد داشتی زووور بزن
منم ک دردام جوری بود ک هی پشت هم بود و نفص بزور میکشیدم و هر بار ک درد میگرف زوور میزدم نفص کم اوردمو یهو از حال رفتم سریع اب دادن بهم و باز شروع شد
هییی زور بزن گفتن هی زور زدم ک ی پرسنل اومد گفت سرتو بزار رو سینت با فشاااار ب مقعدت زور بزن..

ادامش پارت بعدی 👉
مامان دونه انارم مامان دونه انارم ۶ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم.
من پاشدم راه رفتم دو ساعت یهو دردام شروع شدن.به دکترمم گفتم اگه تا شب ۱۲ نزاییدم ببرین سزارین.دکتر معاینه کرد گف ۲ سانت بازشدی خیلی خوبه.یهو کیسه آبم ترکید.از ساعت ۵ دردام شروع شدن ۵ سانت بودم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمر و شکمم.رفته رفته دردام زیاد شد دیگه قابل تحمل نبوددکتر می اومد معاینه میکرد میگف یه سانت یه سانت باز میشی هی میگفتم یعنی کی زایمان میکنم چی فکر میکردم و چی شد میگفتم زایمان دومم راحت میشه از اولی سختتر شد.دکترم اومد شونه هامو محکم ماساژ داد گف بهم خودمم سر سینه هامو ماساژ بدم بعد گف برو دستشویی بیا کم مونده برا زایمانت.دیگه ۹ سانت شدم بهم زور اومد دکتر گف الکی زور نزن دهانه رحمت یکم ورم کرده.بعد دکتر آورد جای که میخواست برش بزنه آمپول زد گف زور بزن انگار میخوایی مدفوع کنی چندین بار زور زدم بچه بدنیا اومد راحت شدم.سونو گفته بود بچه ۳ کیلو ۷۰۰ گرمه.ولی ۲ کیلو و ۹۵۰ گرم بود..۴۰ دیقه هم طول کشید بخیه زدبهم.
مامان مانلی و مانیار مامان مانلی و مانیار ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
بعد دو روز رفتن ب زایشگاه بلاخره تاریخ ۱۱ خرداد ۵ صبح بدون درد با دهانه رحم ۲ سانت بستری شدم تا ساعت ۱۰صبح دردام شروع نشد ک سرم بهم زدن و امپول فشار بهم تزریق کردن ک بعد چند دقیقه کم کم دردام شروع شد دردای قابل تحمل ک با دم و باز دم قابل تحمل بود ولی فاصله دردا کم بود ب مامانم اجازه داذن ک اومد داخل زایشگاه چند دقیقه پیشم بود باهاش ک همزمان صحبت میکردم و موقع دردا دم و بازدم داشتم یهو کیسه ابم پاره شد یهویی همینجور هی خیس میشدم ک ب مامانم گفتم ب ماما اطلاع داد گفتم مشکلی نداره بعد چند دقیقه مامانم رفت تا ساعت ۱۲ دردام قابل تحمل بود بعد از ساعت ۱۲ونیم تا ساعت ۱ ظهر دردام شدید بود ک بهشون گفتم اپیدورال برام زدن تو همین زمان هی بهم میگفتن ک بچه سرش درشت تو لگن نیومده ممکن سزارین بشی ک ترسیدم گفتم من دارم دردا تحمل میکنم هر جور شده با دست سرش بکشین تو لگن ک با اجازه دکترم ساعت یک ظهر اپیدورال ک زدن با دست بچه کشوندن تو لگن ساعت ۲و نیم ظهر رو تخت زایشگاه با پنج تا زور محکم بچم بدنیا اومد تو فاصله ای ک اپیدورال تزریق کردن تا زایمانم اثر اپیدورال رفت دوباره برام زدن اثرش کمتر بود کامل دردم ازبین نرفت بهشون گفتم ک تو سرم دستم داروی بی حسی ک حاات خواب الودگی دست میده همزمان زدن