۶ پاسخ

عزیزم اول اینکه باید مرزگذاری کنی. وقتی میخاد گاز بگیره بگو من اجازه نمیدم گازم بگیری اگه دوس داری گاز بگیری بیا این مثلا عروسکو یا دندونگیرو
برا اینکه هرچی میخاد میزنه به گریه نباید به هیچ عنوان بهش بدی چون دیگه یاد میگیره با گریه ازت باج بگیره وقتی داره گریه میکنه بغلش کن نازش کن با لحن اروم بگو نمیتونم فلان چیزو لهت بدم. چندبار گریع میکنه تا صبر تورو بسنجه بعد اوکی میشه

اگر توی فرزند پروری این دو اصل رو در همه حال رعایت کنی هم خودت بردی هم بچت
قاطع و مهربون
مثلا دختر من همش میگه ونو بزار روی صندلی قبل از اینکه بزارمش بهش میگم ماوان صندلی برا نشسته اگه پا شی من میارمت پایین میره رو صندلی سرپا وایمسته یک بار میگم صندلی برا نشستنه و خودم مینشونمش بار دوم پا شه هم مینو میگم بار سوم میارمش پایین با لحن قاطع و مهربون میگم مامان من که به شما گفتم اگه پاشی میارمت پایین. اونقدر تکرار کردم الان دخترم قانع میشه بدون گریه میره بازی میکنه

وقتی گازت میگیره اجازه نده بهش بگو مامان دردش میگیره گاز نگیر و بیست ثانیه نگاش نکن ،همیشه هم همین برخورد رو بکن تا یک ماه دیگه درست میشه ،اصلا دعواش نکن چون بدتر میکنه ،فقط نگاش نکن و بهش توجه نکن ،چیزی میخواد که نباید یا نمیخوای بهش بدی بهش بگو لیام جان می دونم اینو میخوای مامان ولی شما نمی تونی اینو داشته باشی سعی کن یه چیز دیگه بدی که حواسش پرت بشه ،ولی اگر گریه کنه و به هدفش برسه یاد می گیره که با گریه مامان تسلیم میشه بعد بزرگتر بشه اصلا نمی تونی مدیریت کنی اوضاع رو

حتی مشاور گهواره هم دقیقا خرفای منو زده، الان دیدم

تصویر

پسرمنم دقیقا همین مدلیه گاز میگیره کلا دستام کبود شده گریه لجبازی ماشیناش پرت میکنه بااینکه اصلا توخونمون خداروشکر جر وبحث نیس همچی اروم این بچه اینجوریه

اصلا هیچ واکنشی نشون نده
هرچی میخواد بده بهش
بچه ها تا ۳ سالگی هرچیو که میخوان باید بدی بهشون

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۲ سالگی
سلام مامان ها شما جای من باشید چطور با این بچه رفتار میکنید
دخترم خیلی بهونه گیر شده بهونه گیر بود بدتر شده
می‌خوایم بریم بیرون ی ساعت و نیم بهونه میاره ی بار میگه لباسم اینطوری شده ی بار میگه جورابم ایراد داره جدیدا هم اصلا موهاش نمیبنده باز میزار قبلا برای بیرون حداقل می‌یافتم مدل میدادم امروز اصلا نزاشت ببندم
اخرشب هم گفت قصه بگو هر شب براش میخونم بعد امشب دوتا قصه خوندم وسط قصه همش مامان مامان مامان حرف میزنه منم عصبی شدم گفتم بسه دیگه چقدر بهونه میاری و صدام می‌کنی الان دوتا قصه خوندم چی شد یکم ازش برام بگو اصلا دیدم هیچی متوجه نشده حرصی شدم دیگه ادامه قصه رو نگفتم براش
بریدم از دستش غروبی بریدیم شهربازی قبل اینکه بریم سر آماده شدن ی ساعت گریه کرده بهونه آورده بعد رفتم خانم دو ساعت بازی کرده وسایل انتخاب کرده سوار شده بعد از اون اومده میگه فلان خوراکی رو بخرید اون با گریه و داد و بیداد ک‌ نگرفتیم چون بهش گفتم هر وقت با گریه چیزی بگی اصلا بهت. گوش نمی‌دم .بعد رفتیم بیرون شام خوردیم تو ماشین ی ساعت گریه کرده بهونه آورده همش مدارا کردیم باهاش اخرشب سر قصه گفتن بحثمون شد رو مبل خوابش برد
موندم چیکارش کنم کلا دیگه طوری رفتار کرده دوست ندارم برم بیرون
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی