۱۹ پاسخ

🩷🩷🩷😍😍🩷🩷

چند هفته بودی ک دردت گرف؟

عزیزدلم مبارکت باشه منم دردام شروع شده ولی کمه صبح دکتر بودم ۱ سانت باز شدم اومدم خونه دارم پیاده روی و ورزش میکنم

گهواره قطعه؟

بزار ادامه

زود زود بزااارررر😂خیلی قشنگ مینویسی ولی ادمو میزاری تو خماری

بقیه اش؟؟؟؟

قدم نورسیده مبارک قشنگم خداحفظش کنه واست 🫂❤️
من الان همه تایپیکاتو خوندم چقد ناراحت شدم واسه اون دل کوچیکو مهربونت
و چه حس خوبی گرفتم از تایپیکات
امیدوارم خدا برات بهترینارو بچینه کنار دختر نازت مامان مهربونو قوی🫠🩷

🥺🥺🥺🥺🥺

عزیزم شوهرت ازاد شده یان

بی زحمت میشه واسه منم دعا کنی مادر بشم

انشالله که خوش قدم باشه همسرت هم آزاد شه

مبارک باشه عزیزم

خبببب

تاریخ منم با توعه نمیدونم چرا پسر من قصد اومدن ندارع 😂

عزیزم مبارک باشه گلممم

عزیزززم قدم نی نیت مبااارک 😍😍😍
جواب پیاممو بده تاپیکتو داشته باشم داستان هاتو بخونم 😂😂😝مشغول شم

ولی حتما ببر بزار پدرش ببینش ذوق بچه تو دلش میمونه که ندیدیش

عزیزم اگر دوست داشتین جواب بده شوهرت چرا زندانه؟

سوال های مرتبط

مامان امیررضا و یارا مامان امیررضا و یارا روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی من پارت(2)
گذشت تا۳۹هفته شدم ٫پنجشنبه شب بود رابطه جنسی داشتم و خابیدم جمعه ظهر بازم رابطه جنسی داشتم خونرو تمیز کردم پله جارو کردم و تی کشیدم حموم داغ رفتم پله هارو میرفتم پایین دوتا دوتا میومدم بالا
شب رفتیم خونه مادرشوهرم شام ابگوشت خوردم و یکم درد داشتم ولی اعتنا نکردم
شب تا صبح هم دردای خیلی خیلی خفیف میومد سراغم
ساعت۸صبح شد از درد بیدار شدم
فکر کردم مثانه م پره و فشار دارم
رفتم دسشویی دیدم ترشح موکوسی ازم اومد توش رگه های خونی بود
دردام هرده دقیقه میگرفت و ول میکرد
زنگ مامای همراهم زدم گفت دردای زایمانت شروع شده و اگه تو هرده دقیقه دوتا درد داشتی تایم انقباضاتو بگیر
ناهارم ابگوشت بخور و بهم خبر بده
رفتم خونه مامانم و اونم واسم ابگوشت درست کرد منم دردام میگرفت خیلی خیلی هم قابل تحمل بود حموم رفتم و اب داغ گرفتم رو دل و کمرم
هرموقع دردام میگرفت میرفتم دسشویی و اب داغ میگرفتم رو شکم و کمرم و نفس عمیق میکشیدم ح
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده