۲۰ پاسخ

🩷🩷🩷😍😍🩷🩷

چند هفته بودی ک دردت گرف؟

عزیزدلم مبارکت باشه منم دردام شروع شده ولی کمه صبح دکتر بودم ۱ سانت باز شدم اومدم خونه دارم پیاده روی و ورزش میکنم

گهواره قطعه؟

بزار ادامه

زود زود بزااارررر😂خیلی قشنگ مینویسی ولی ادمو میزاری تو خماری

بقیه اش؟؟؟؟

قدم نورسیده مبارک قشنگم خداحفظش کنه واست 🫂❤️
من الان همه تایپیکاتو خوندم چقد ناراحت شدم واسه اون دل کوچیکو مهربونت
و چه حس خوبی گرفتم از تایپیکات
امیدوارم خدا برات بهترینارو بچینه کنار دختر نازت مامان مهربونو قوی🫠🩷

🥺🥺🥺🥺🥺

خبببب

عزیزم شوهرت ازاد شده یان

بی زحمت میشه واسه منم دعا کنی مادر بشم

انشالله که خوش قدم باشه همسرت هم آزاد شه

مبارک باشه عزیزم

خبببب

تاریخ منم با توعه نمیدونم چرا پسر من قصد اومدن ندارع 😂

عزیزم مبارک باشه گلممم

عزیزززم قدم نی نیت مبااارک 😍😍😍
جواب پیاممو بده تاپیکتو داشته باشم داستان هاتو بخونم 😂😂😝مشغول شم

ولی حتما ببر بزار پدرش ببینش ذوق بچه تو دلش میمونه که ندیدیش

عزیزم اگر دوست داشتین جواب بده شوهرت چرا زندانه؟

سوال های مرتبط

مامان نفس و پارسا مامان نفس و پارسا روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا اومدم تجربه زایمان طبیعی براتون بگم
پارت ۱ـ

بالاخره منم زایمان کردم و واقعا به کائنات ایمان آوردم
چون دلم میخواست ۰۳/۳۰زایمان کنم ولی تا شب قبلش هیچ دردی نداشتم
خب بریم براتون کامل بگم بقیه هم تو تایپ میگم
من شب قبل کل خونه رو با همسرم ریختم بیرون تمیز کاری
از قصد به خودم فشار آوردم ک دیگ کم کم زایمان کنم
چون هیچ درد و انقباضی نداشتم ۳۸ هفته بودم
کارام ک تموم شد دیدم هیچ دردی ندارم فقط شکمم سفت شده دوش گرفتم و خوابیدم
صبح ساعت پنج حس کردم یه کوچولو بین پاهام خیس شده
چون همیشه اون تایم دسشویی میگیره اهمیت ندادم خیلی خسته بودم بعد دوباره دیدم یکم دیگ خیس شدم
گفتم ازم در رفته پاشم برم دسشویی تا رسیدم دسشویی یکم بیشتر خیس شدم
حس کردم شاید کیسه آب باشه سریع شلوارمو در آوردم یه زور کوچیک زدم یه فنجون آب ازم اومد تقریبا زرد بود ولی بیشتر سفید یه بویی هم داشت من گفتم جیشه دیگ ولش اومدم خابیدم
دوباره خس کردم خیس میشه بین پام بلند شدم راه رفتم خبری نبود سرفه کردم چیزی نبود دراز کشیدم دوباره دیدم یکم خیس میشه
باز پاشدم راه رفتم اینجا به شما ها گفتم همه گفتین احتمالا کیسه هستش برو بیمارستان بازم من نرفتم چون درد نداشتم فقط خیس میشدم کم کم
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
پارت 1 خاطرات زایمان سزارین من❤️
صب ساعت 9بود یه دردای خفیف داشتم اون روز تازه شده بودم 35هفته دردای زیر شکمم خیلی کم بود و فک میکردم طبیعیه از خواب بیدار شدم مثل همیشه صورتمو شستم و مسواک زدم نشستم پای تلویزیون داشتم فیلم نگاه میکردم و تنها بودم حوصلم سر رفت خونه داداشم یه کوچه بالاتر بود آماده شدم و رفتم نشستم زن داداشم برام صبحانه آورد ولی همچنان یکم زیر شکمم درد میکرد ولی قابل تحمل بود بعد از دو ساعت دیگه رفتم که برم خونه برا شوهرم غذا درست کنم حتی سوپر مارکتم رفتم خرید کردم رسیدم خونه احساس کردم شکمم شل و سفت میشه و دردا یکم بیشتر شده و دیگه کمرمم درد میکرد وقتی رسیدم خونه دردا داشت غیر قابل تحمل میشد یعنی بیشتر کمرم درد میکرد سریع هیچ کس کنارم نبود مادرم شهرستان بود و من تنهای تنها بودم به خواهرم زنگ زدم گفتم ک فک کنم دردام شروع شده گفت که فک کنم دردای کاذب باشه بهش گفتم پس میرم حموم اگه بیشتر شد بهت زنگ میزنم هر طوری بود خودمو تا حموم رسوندم تا بتونم تمیز شیو کنم خودم از حموم اومدم بیرون و دردا بیشتر شده بود امونو ازم بریده بود سریع لباس پوشیدم و خودمو رسوندم خونه داداشم در خونه داداشم ک رسیدم گفتم که فقط منو ببرین بیمارستان که کاش هیچ وقت نمی‌رفتم اون بیمارستان ،که البته بیشتر شبیه تیمارستان بود