سلام مامانا اومدم تجربه زایمان طبیعی براتون بگم
پارت ۱ـ

بالاخره منم زایمان کردم و واقعا به کائنات ایمان آوردم
چون دلم میخواست ۰۳/۳۰زایمان کنم ولی تا شب قبلش هیچ دردی نداشتم
خب بریم براتون کامل بگم بقیه هم تو تایپ میگم
من شب قبل کل خونه رو با همسرم ریختم بیرون تمیز کاری
از قصد به خودم فشار آوردم ک دیگ کم کم زایمان کنم
چون هیچ درد و انقباضی نداشتم ۳۸ هفته بودم
کارام ک تموم شد دیدم هیچ دردی ندارم فقط شکمم سفت شده دوش گرفتم و خوابیدم
صبح ساعت پنج حس کردم یه کوچولو بین پاهام خیس شده
چون همیشه اون تایم دسشویی میگیره اهمیت ندادم خیلی خسته بودم بعد دوباره دیدم یکم دیگ خیس شدم
گفتم ازم در رفته پاشم برم دسشویی تا رسیدم دسشویی یکم بیشتر خیس شدم
حس کردم شاید کیسه آب باشه سریع شلوارمو در آوردم یه زور کوچیک زدم یه فنجون آب ازم اومد تقریبا زرد بود ولی بیشتر سفید یه بویی هم داشت من گفتم جیشه دیگ ولش اومدم خابیدم
دوباره خس کردم خیس میشه بین پام بلند شدم راه رفتم خبری نبود سرفه کردم چیزی نبود دراز کشیدم دوباره دیدم یکم خیس میشه
باز پاشدم راه رفتم اینجا به شما ها گفتم همه گفتین احتمالا کیسه هستش برو بیمارستان بازم من نرفتم چون درد نداشتم فقط خیس میشدم کم کم

تصویر
۳۶ پاسخ

پارت ۵-
از اونور ماما هی به دانشجو میگفت ساعت برات گرفتم نیم ساعت باید بزنی ولی یک ساعت طول کشید چون استرس داشت و خیلی اذیت شدم
کلا دوتا زایمانم راحت بود بخیه اذیت شدم چون دانشجو زد
در کل زایمان خوب ولی با استرسی بود
چون همه هول بودن خودمم ترسیده بودم
چیزی هم نخورده بودم جون نداشتم
ولی به اومدن پسرم می‌ارزید🥹🥲
برای همتون دعا کردم و امیدوارم زایمان خوبی داشته باشید 🙏🏻💋

پارت ۲ـ
خلاصه کنم ساعت پنج من حس نشتی داشتم ساعت هفت دیگه با استرس رفتم بیمارستان چون گفتم دیگ طبیعی نیس برم یه تست بدم
اومدم بیمارستان فرقانی
گفتم حس خیسی دارم یکم سوال پرسید و سریع گفت بخواب معاینه 😐
معاینه کرد رفت به دکتر گفت خشکه من خیسی حس نکردم ولی سه سانته
منم لباس پوشیدم اومدم اینور دیدم داره سونو هامو منگنه می‌کنه گفتم ببخشید اگه خشکم یعنی کیسه آب نبود
گفت مگه نگفتی خیس میشی خانوم نشتی داری دیگه باید بستری بشی
گفتم نمیشه برم با درد خودم بیام گفت نه
خلاصه من رفتم نوار قلب بگیره ک همه چی خوب بود و دیگ هم خیس نشدم
بعدش منو بردن بلوک زایمان 🥲🤦🏻‍♀️
من از شب قبلش کار کرده بودم چیزی نخوردم صبحم صبحونه نخورده رفتم بیمارستان یهو از در بلوک وارد شدیم صدای جیغ شدید اومد
برای اونایی ک سوال شده بود گفتن چجوری صحنه زایمان دیدی
خب یه سالن بود چندتا اتاق هر اتاقی هم یه نفر درحال زایمان بود
کلا خیلی شلوغ بود امروز شانس من
صدای جیغ اومد یهو از یه اتاق نگاه کردم خب من تاحالا ندیده بودم از نزدیک
یه خانوم پاهاشو داده تو شکمش یه عالمه دانشجو دورش از جلوش هم خون و پی پی میاد در حال جیغ من یهو فشارم افتاد چون صحنه خیلی بدی بود و کاملتر توضیح نمیدم ک نترسین😐🤦🏻‍♀️

مبارکه
چجوراعتمادمیکنی به دانشجو؟
میرفتی خصوصی دکتربرات بزنه

وای من اصلا روم نمیشه طبیعی بزام بخاطرهمین رفتم سز

پارت۴ـ
ناهار قورمه سبزی آوردن خیلی دلم میخواست ولی ترسیدم نخوردم
چون فقط اومده بودم چکاپ ساک و اینا هم نداشتم هیچی نبود بخورم
همراهمم بیرون بود چیز خریده بودن ولی نمیزاشت بیاره تو
ساعت ۱۲ بود که دیگ کلافه شدم هیشکی نمیومد بالا سر ما
دردام یکم شروع شده بود و داشت بیشتر میشد دو بار فقط معاینه کردن که نگفتن چند سانتم
بالاخره یکی و صدا زدم گفتم من میخام ورزش کنم میشه پاشم خیلی مهربون توضیح داد ک پاشو این ورزشارو بکن
منم تا بلند شدم ورزش کنم دردام شدید تر شد یهو حس کردم دسشویی دارم نمی‌دونم چرا تا بلند شدم از رو تخت دوتا اسکات زدم حس کردم دسشویی دارم
یهو بلند گفتم من دسشویی دارم نمیتونمم نگه دارم حس میکردم 💩 دارم
تا اینو گفتم دیدم یه عالمه پرستار و دانشجو ماما هول شده از اینور به اونور داد میزنن اتاق زایمان آماده کنید مریض فول شده
ماما که پیشم بود بلند می‌گفت زور نزنیاااا فولی
منو میگی هنگ کرده بودم چون فقط گفتم پی پی دارم😅
ولی همه در تکاپو بودن داد میزدن بدو بدو می‌کردن ویلچر آوردن منو بردن اتاق زایمان منم تا رسیدم کلی زورم اومد و حس💩 داشتم البته یکمم کردم
ولی اونا هول شده بودن منم ترسیده بودم از کاراشون
چون اصلا فک نمی‌کردن من ۴ سانت آنقدر زود فول بشم
آماده نبودن منم استرس شدید گرفته بودم
خلاصه چندتا زور زدم و بچه اومد اون قسمت نمیگم ک استرس نگیرید ولی چون چیزی نخورده بودم جون نداشتم خوب زور بزنم یکم پاره پوره شدم😅
خب من کلا آدم جیغ جیغو نبودم همکاری میکردم زودم بچه اومد
ماما بچه رو گرفت گزاشت رو سینم بعدم جفت و کشید بیرون
بدترین قسمت زایمانم فقط بخیه بود
سر دخترم دکتر زد دوتا رو داد دانشجو زدش
ولی سر دومی همه رو دانشجو زد خیلی آروم و با استرس میزد دستش میلرزید

پارت ۳ـ
منو بردن تو یه اتاق سه نفره
ولی سر دخترم رفتم اتاق تک‌نفره تا فول بشم ایندفعه شاید چون شلوغ بود سه نفر بودیم که یکیشون خیلی جیغ میزد و ناله میکرد
من خوابیدم رو تخت دم دستگاه وصل کردن برای قلب
بعد نیم ساعت آمپول فشار آوردن زدن
ولی دردی نداشتم بازم
ساعت شد نه اومدن معاینه
دانشجو به دکتره گفت این به دلیل نشتی اومده دکترم گفت پاتو باز کن معاینه کنم بعد گفت این کیسه داره ک بدین کیسه شو بزنم
یعنی کلا از حرفاشون فهمیدم من نشتی نداشتم اینا خودشون نگه داشتن حالا شاید چون سه سانت بودم
خلاصه کیسه رو زد پاهام داغ شد و تا بالاتنه ام خیس شد که همه میگفتن چقدرم آب داشتی
اونا رفتن و اولش رسیدگی خیلی خوب بود همش بالاسرم بودن جواب سوال میدادن ماساژ و اینا دانشجوها مهربون بودن شیفت ک عوض شد دیگ کسی نیومد بالاسر ما
چند باری هم اومدن پیش من فقط گفتن درد داری منم هبچ دردی نداشتم هی آمپول فشار شدید تر کردن بازم دردی نداشتم تا ۱۲

فکر میکنم شدید ترین درد زایمان طبیعی رو خودم کشیدم 🥺دخترم ۱۰ ساعت زمان برد به دنیا بیاد و سر زایمان من مردم و زنده شدم..سر بخیه زدن که نگم 🥺
من تا دو ماه بعد زایمان هم نمیتوتستم راه برم 🥺

دمت گرم که از تجربیاتت برامون گذاشتی🥰

به سلامتی عزیزم❤
قدم گل پسرت پر از خیر و برکت باشه براتون
حداحفظش کنه🙏🏼

عزیزم رژیم تعیین جنسیت گرفتی پسر شده یا خودش شد؟

عزیزم ان‌شاءالله بچت و خودت همیشه سلامت باشید🥹❤️ شماهم حس کردی آمپول فشار دردات که میگیره بیشتر از درد طبیعیه ؟منو ماما هی میپرسید به پشتت فشار میاد من فکر میکردم منظورش اینه کمرت درد میگیره نگو اونم پی پی رو میگفته اخر که منم مث شما حسشو داشتم تازه فهمیدم چیو سوال میکرده😂😂

مبارک گلم منم فرقانی بودم

قدمش پر خیر و برکت عزیزم
خدارو شکر که بسلامتی فارغ شدی

مبارکه عشقم

با خوندنش یاد زایمان خودم افتادم و دردم اومد😂 خداروشکر بسلامتی زایمان کردین
ان شاء الله قدمش خیر باشه و عاقبت بخیر❤️

واااااااااااااااای دختر مبارکه تبریک میگم انشاالله قدم های کوچولوش پر خیرو برکت 🙏🏻

خوندم هر بارخوندنی دردهاتو فهمیدم قشنگ درکت کردم
سر دخترم منم فوقانی بودم۳۵هفته
تایمم نبود منم ترشح داشتم ولی نشتی نداشت لعنتیا زدن کیسه منم پاره کردن بعد گفتن این ک نشتی نداشته
۳روز اذیتم کردن😔
خلاصه خیلی مزخرف بیمارستان فوقانی

سر پسرم رفتم بیمارستان امام رضا خیلی تمیز بود اتاق تک نفره دادن خدایی هم تمیز بود هم عالی و شیک بود اتاقاش

پرسنلش هاش خیلی مهربون و با اخلاق بودن

قدم نو رسیده مبارک عزیزم 😘

ای جانم مبارک باشه عزیزم
ان شاالله زیر سایه پدرومادر بزرگ بشه❤❤

قدمش مبارک عزیزم

من خیلی از زایمان میترسم ازالان استرس دارم میترسم نتونم بمیرم

اگر احیانا بیمارستان دولتی رفتم راهی هست که دانشجو بخیه نزنه؟؟
میشه بهشون بگم هزینه بیشتر میدم اما پزشک بخیه بزنه یا کسی که مهارتش رو داره؟

وااای یعنی کاملاااا فرقانی حذف شد از گزینه هام! من خیلی خجالتی هستم فکر کن بری اونجا با کلی دانشجو و مریض تو اتاق باشی.... 🤐😶
برم بپرسم ببینم امام رضا هم آموزشیه یا نه 🤦

ماشاالله 🧿
قدم نو رسیده مبارک 🌹

مبارک باشه عزیزم 😍🌹قدمش پر از خیر و برکت😙

انشالله بسلامتی عزیزم بزرگش کنی🥰🫀

وایی چقد سخته من اگ با یکی توی یه اتاق میبودم میمردم از استرس
شهر ما یدونه بیمارستان داره یکیم خصوصی من دولتی بودم همچی مجهز بود هر اتاقی هر کسی توی یه اتاق بود اینجوری خیلی بهتر بود از وقتی بستری کردن تا زایمان کردم میومدن و اینکه ماما همراه داشتم خیلی خوب بود

قدم نو رسیدت مبارک عزیزم😍🩵

عزیزم خدا حفظتون کنه برای هم قدمش مبارکه با خوندن نوشتهات احساس می کردم همراهت بودم 😁😁خدا به همه ی ما کمک کنه زایمان راحتی داشته باشیم و بچه های سالم ولی واقعن خانمها ادمهای قویی هستند چون مگر فقط یک مادر بتونه این همه دردو تحمل کنه.

خبببب

عزیزممم قدم نو رسیده مبارک چشم و دلتون روشن 💚🌈

من در حال خوندن اینجوری بودم😃😃رسیدم قسمت من پی پی دارم اینجوری شدم😂😂

قدم نو رسیده مبارک عزیزدلم♥️

خدا حفظش کنه 🤲🌹

وای خدا چه زایمان خب و بدون دردی

با خوندشم استرس کرفتم چقد ما خانما گناهیم زایمان سختع,🥲
بسلامتی عزیزم زایمات کردین ♥️خدانگهدارش باشع

عزیزم چجور کیسه ابتو سوراخ کرد؟ من تجربه طبیعی نداشتم نمیدونم

ایقد‌نشونه‌واسه کیسه اب ..چقد‌مقاومت‌کردی🤣🤣🤣خب لامصب ماه اخرت بود کیسه اب بود‌ن‌جیش

سوال های مرتبط