سوال های مرتبط

مامان نفس و پارسا مامان نفس و پارسا ۳ ماهگی
سلام مامانا اومدم تجربه زایمان طبیعی براتون بگم
پارت ۱ـ

بالاخره منم زایمان کردم و واقعا به کائنات ایمان آوردم
چون دلم میخواست ۰۳/۳۰زایمان کنم ولی تا شب قبلش هیچ دردی نداشتم
خب بریم براتون کامل بگم بقیه هم تو تایپ میگم
من شب قبل کل خونه رو با همسرم ریختم بیرون تمیز کاری
از قصد به خودم فشار آوردم ک دیگ کم کم زایمان کنم
چون هیچ درد و انقباضی نداشتم ۳۸ هفته بودم
کارام ک تموم شد دیدم هیچ دردی ندارم فقط شکمم سفت شده دوش گرفتم و خوابیدم
صبح ساعت پنج حس کردم یه کوچولو بین پاهام خیس شده
چون همیشه اون تایم دسشویی میگیره اهمیت ندادم خیلی خسته بودم بعد دوباره دیدم یکم دیگ خیس شدم
گفتم ازم در رفته پاشم برم دسشویی تا رسیدم دسشویی یکم بیشتر خیس شدم
حس کردم شاید کیسه آب باشه سریع شلوارمو در آوردم یه زور کوچیک زدم یه فنجون آب ازم اومد تقریبا زرد بود ولی بیشتر سفید یه بویی هم داشت من گفتم جیشه دیگ ولش اومدم خابیدم
دوباره خس کردم خیس میشه بین پام بلند شدم راه رفتم خبری نبود سرفه کردم چیزی نبود دراز کشیدم دوباره دیدم یکم خیس میشه
باز پاشدم راه رفتم اینجا به شما ها گفتم همه گفتین احتمالا کیسه هستش برو بیمارستان بازم من نرفتم چون درد نداشتم فقط خیس میشدم کم کم
مامان شَهریار👼🏻 مامان شَهریار👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 1️⃣
#بیمارستان_۱۷شهریور
۳۹ هفته و ۳ روزم بود
ساعت ۱۰ صبح که بیدار شدم، یه مقدار لکه‌بینی صورتی و حدود نصف استکان آب دیدم با خودم گفتم شاید ترشحات آماده شدن رحم برای زایمانه یا بی اختیار ادرار کردم ،
بازم گفتم برم حموم آماده باشم رفتم حموم و بعدش یه کم پیاده‌روی، اسکات و قر کمر رفتم تو خونه و اومدم خوابیدم تا دوازده و نیم که مامانم بیدارم کرد برای نهار
رفتم دستشویی یه کم بپر‌بپر کردم، باز آب اومد. با خودم گفتم شاید کیسه آبم نشتی داشته باشه، ولی بازم گفتم اول ناهار بخوریم بعد بریم بیمارستان چون نمی‌خواستم بدون درد بستری بشم و میدونستم اگر نشتی ام باشه بازم تا چهار پنج ساعت تو خونه وقت دارم👩🏻‍🦯
از سرویس اومدم بیرون و به مامانم گفتم کیسه آبم نشتی داره نهار بخوریم یکی دوساعت بعد بریم بیمارستان... برای سفره پهن کردن داشتم کمک میکردم که تا اومدم بشقابارو بزارم رو سفره انگار یهو شلنگ آبو لای پاهام باز کردن و هیچ جوره نمیتونستم کنترلش کنم کنم😵‍💫 همونجوری خودمو تا سرویس بهداشتی رسوندم و نوار گذاشتم و یدونه پوشکم گذاشتم روش و اومدم لباسامو پوشیدم که بریم بیمارستان
مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۱۷ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمانم و براتون بذارم
روز شنبه من زیاد ترشح داشتم ولی گفتم طبیعی چون درد نداشتم رفتم مطب دکترم که اسرار کنم بستری کنه ولی نکرد ۳۹ هفته ۲ روز بودم گف ۴ روز وقت داریم تا ۴۰ هفته اگه نشد بستری میکنم قرار بود پنجشنبه برم بستری بشم با خیال راحت اومدم که پنجشنبه میرم اومدم همه چیمو آماده کردم فقط منتظر بودم پنجشنبه بشه از مطب که اومدم معاینه کرده بود دکتر دردهای پریودی داشتم ولی میگفتم کاذب تا صب داشتم ولی کم بود خیلی صب که بیدار شدم دیدم بازم دارم ولی میگفتم کاذب ساعت ۲ اینا بود ناهار خوردیم با شوهرم اون حیاط بود منم دستشویی دیدم ترشح کشدار خیلی زیاد دارم فقط میومد بدش خونه اومدم با شوهرم نشستیم به فیلم نگاه میکنم دیدم بازم خیس میشم پا شدم تمیز کنم دیدم لک بینی دارم به شوهرم گفتم خندید گف خدا کنه دیگه زایمان کنی بدش اون رفت بیرون منم میخواستم برم پاهام لیز رفت خم شدم انگار ی چیزی اومد دیدم خون قرمز خیلی ترسیدم سریع رفتم به شوهرم گفتم گفت برو آماده شو بریم سریع
ادامه پارت بعدی
مامان هیرمان مامان هیرمان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
من از چهارشنبه شروع کردم مابقی کارام که مونده بود رو انجام دادم کل خونه رو جارو برقی کشیدم و بعدش کل خونه رو طی کشیدم بعدش تمام پنجره‌ها رو تمیز کردم عصر دیگه کاری انجام ندادم و به خودم استراحت دادم ولی یه کم کمرم درد میکرد که حدس زدم واسه کارایی که انجام دادم. نظرم این بود که تا پنجشنبه کارای خونه رو تموم کنم از جمعه ورزش و پیاده روی رو شروع کنم .. فردا صبحش یعنی روز پنجشنبه ۲۸خرداد صبح که از خواب بیدار شدم هیچ دردی نداشتم شروع به گردگیری کردم یه مرتب کاری که دیدم به کم درد خفیف پریودی دارم اومدم یه کم استراحت کردم دیدم بهتر شدم حدس زدم به خاطر کارایی که انجام دادم مثل دیروز دارم یه کم اذیت میشم . بعد از نهار یه کم زیر دلم تیر میکشید رفتم استراحت کردم . تو این زمان که درد پریودی داشتم حرکتهای بچه هم خوب بود . یه کم درد پریودی داشتم ولی نامنظم بود چون یه کم اذیت میشدم نتونستم بخوابم بلند شدم یه کم تو خونه راه رفتم به کم دراز کشیدم حدود ساعت ۵عصر دیگه دردم ول شد.
مامان سانای و ائلای مامان سانای و ائلای ۱ ماهگی
پارت اول
سلام امروز میخوام از تجربه زایمانم براتون بگم
من تو 39 هفته 5 روز زایمان کردم
حرکات بچم کم شده بود ترسیدم رفتم بیمارستام روز یکشنبه بود مامای اونجا معاینه کرد خیلی دردناک بود این دفعه گفتم هنوز یه سانتی و نیمی نوار قلب هم گرفت خوب بود اومدم خونه ورزش کردم پتو خیس کردم اونو محکم لگد زدم رابطه داشتم چن بار بدون جلوگیری یکی دوبار ازم ترشح اومد که خونی هم بود شد روز چهارشنبه بازم از اون ترشحات اومد درد لگنی هم داشتم زنگ زدم به دکترم من اینجوریم منشی گفت دکتر شنبه مسافرت میره گفتم اخه من تا شنبه دردم شروع نشه دیگه چهل هفته تموم میشم باید برم بستری شم دکترم باید اون روز باشه اگه برم من چیکار کنم پولشو هم زده بودم نصفشو گفت الان دکتر اینجاست میگه پاشو بیا ببینمت ظهر بود من رفتم. مطب دکترم معاینه کرد گفت تو کیسه ابت نشتی داره نفهمیدی برو ابان بستری شو منم بیام با کلی استرس و دلهوره اومد خونه وسایلم رو اماده کردم به مامانم گفتم بیاد ناهار خوردم تا اون بیا بعد رفتیم بیمارستان ساعت 4 بود منو بستری کردن تا برم رو تختم ساعت 5ونیم شد
مامان فندقم مامان فندقم ۱ ماهگی
خلاصه من رفتم بازم معاینه شدم گفتن نهایت تا امشب زایمانی فقط با معاینه بیشتر میشد دردام آخرم میگفتن فعلا ن ... دیگ ول کردم رفتم خونه گفتم نهایت خونه ب دنیاش میارم مردم دیگ از بسکی معاینه شدم تا عصرش مامانم ب دختر داییش زنگ زد ک ماما همونجا بود جریان و بش گفت اونم گفت بیاد خودم معاینه میکنم بهت راستشو میگم
رفتم بیمارستان بازم و بازم معاینه شدم دختر دایی مامانم گفت تو تازه دو سانتی چطور این چیزا و بت گفتن اصلا انگار ی آب سرد ریختن روم دیگ تصمیم گرفتم ب هیچ عنوان نرم بیمارستان تا کیسه ابم پاره بشه یا چهل هفته و پر کنم چون ب حدی ورزش کرده بودم دمنوش خورده بودم تیک هیچ جوونی نداشتم اصلا وقتی رسیدم خونه درجا بیهوش شدم از خستگی گرفتم خوابیدم
دم صب از خاب بیدار شدم دیدم نواری ک بخاطر خونریزی گذاشته بودم خیس شده فکر کردم شاید ادرار اهمیت ندادم همینطور هی نوار میزاشتم و خیس میشد ی بسته نوار بهداشتی تموم کردم شوهرم ک دید اینجوریم گفت نکنه کیسه ابت ی زنگ بزن ب یکی ببین این چیه زنگ زدم خواهر شوهرم گفت دختر کیسه آب برو بیمارستان ولی باز گوش ندادم سر شب زنگ زده بودم تا ساعت 1من درد داشتم ولی نمیخاستم برم زایشگاه میگفتم الان بازم درد میکشم معاینه‌ میکنن ولی بازم میگن برو خونه دیگ نمیتونم شوهرم بزور بلندم کرد بردم بیمارستان رفتم و ایندفعه گفتن بستری و دیگ وقت زایمان
مامان رادوین مامان رادوین ۱۰ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم