۳ پاسخ

به به🩷😍🩷🌸

خب بعدشم بگو عزیزم

دوستمم بارداره ۳۸هفته اس رامشیر زندگی میکنه
اما ماما همراه ماهشهر گرفته

سوال های مرتبط

مامان علی رضا مامان علی رضا ۴ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان مَهان💗 مامان مَهان💗 ۸ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی
گفتن بم پیاده روی کنم و باز معاینه شم
دوساعت تو بیمارستان پیاده روی کردم و سه سانت شد دهانه رحم
باز بهم گفتن بمون همین بیمارستان تا دوساعت پیاده روی کن تا باز معاینه کنیم
اما من نموندم و اومدم خونه و بگم که بیمارستان خیلیییی ازم دور بود و از این لحاظ اذیت شدم
ساعت ۲ شب رسیدم خونه و تو خونه یکم راه میرفتم و دوش آب داغ رو می‌گرفتم به شکمم
باز یکم به زور راه میرفتم و یه کهنه انداختم رو بخاری داغ میشد مینداختم رو شکمم باز
اینا درد منو چندان کم نمی‌کرد ولی تو ذهنم میخواستم تصور کنم که دردم کم شدع🥲🥲
خلاصه تا ساعت ۵ نیم باز تو خونه درد رو کشیدم دیگه حس میکردم الان بچه میفته پایین و حتی نمیتونستم لباسم رو خودم بپوشم از بس که درد داشتم
ساعت ۵ نیم رفتم سرویس و لخته خون ازم اومد یه مقدار
و دیگه نموندم رفتم باز بیمارستان
که خیلیییی راه دور بود و مردم و زنده شدم تا رسیدم🥲
وقتی رفتم بیمارستان ۷ سانت بودم
دیگه بستری شدم
اونجا هم دیگه یکم تو سالن راه رفتم و لباس عوض کردم و ب اتاق زایشگاه رفتم ک اونجا هم خودم تنها بودم و موقعی که درد داشتم زور میزدم که بچه بدنیا بیااد
ساعت ۷ صبح بستری شدم
ساعت ۸:۵ دقیقه بچه بدنیا اومد
وقتی بدنیا اومد حس سبکی داشتم و دیگه دردی احساس نمی کردم
اما بدن گرمه وقتی بلند شی و چند ساعت بگذرع میفهمی چی به سرت اومد 😂
با خودتون تو اتاق زایمان حتما آبمیوه ببرید واقعا نیازه
من ایقد فشار بم اومداون لحظه و خدا خیر بده شوهرم رو واسم آبمیوه و خوراکی فرستاد داخل ی ذرع ک آبمیوه می‌خوردم حالم بهتر میشد🥲🥲
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۲ ماهگی
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۷ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت نه👉
همچنان دردام بیشتر می‌شد رفته رفته صدام در میومد خلاصه رفتم زایشگاه گفتم دکترم معاینه کرده بود گفت بستری شم و رفتم رو تخت ان‌ اس تی کردن و دیگه همون موقع داد بیداد من از یواش شروع شد و هی انقباض نشون داد هر ۳ دقیقه هر چهار دقیقه مرتب
شوهرمم رف سراغ کارای بستری، امدن معاینه کردن ک گفتم دوسانت بازی خلاصه لباس آوردن برام عوض کردم پر استرس و خوشحال ک قراره پسرمو بغل کنم ،لباس پوشیدم منتظر موندم ببرن منو تو اتاق زايمان و گفتم مامانم ببینم برم چون آمدم ندیدم بعدش گفتن باشه کلا میتونه بیاد یه نفر منم‌گفتم باشه رفتم تو اتاق زایمان با استرس ،رفتم رو تخت قبلشم ک موقع بستری گفتن دکترت گفته ماما همراه خوبه بخوای بگیری بگیر منم گفتم به شوهرم گفت آره میگیرم ،رو تخت رفتم پرسیدم کی ماما همراه من میاد گفتن هر وقت ۴ سانت شدی میاد گفتم باشه و همون جا شروع کردم به دعا کردن چون اونام شروع کردن آمپول فشار زدن🤣و من گورخیدم در حال ترس فقط دعا میکردم زود ۴ سانت بشم ک ماما همراهم بیاد کمکم کنه و آمپول فشار شروع کردن نگاه من به سرم و نگاه سرم بع من بود...😂

بارداری .زایمان
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3✅
مادرشوهرم دعا رو به آب داد بعد ماما گفت برو ۴۵ دقیقه پیاده تو محوطه بیمارستان هروقت درد و انقباض داشتی دستتو به جایی بگیر و بالا پایین شو درد ک قطع شد راه برو این روندو همینجور ادامه بده تا ۴۵ دقیقه بعد بیا معاینه شی ببینم پیشرفت داشتی یا نه بعدم کمپوت آناناس بخر بخور با خرما..کارایی گفتو کردم ساعت ۶و ۲۰ دقیقه رفتم معاینه کرد گفت ۳ونیم شدی عالیه اگه اون دعا رو دیشب به آب داده بودی تا الآن دوری زایمان کرده بودی چند ساعت درد الکیو نمی‌کشیدی..بهم گفت بگو برن کارای بستریتو کنن..مادرشوهرم پرندمو یادش رفته بود از خونه بردارع مادرشوهرم رفت خونه بعدم زنگ زد به مامانم گفت آماده شو میاییم دنبالت چون خونه مادرم اینا از بیمارستان ۴۰ دقیقه دوره و ماشینشونم پیش ما بود پدرشوهرم بعد ازینکه پرونده رو آورد رفت دنبال مامانم..تا اومدنه مادرشوهرم ماما بهم خرما داد بعدم ورزشارو گفت انجام بدم چهارپایه گذاشت گفت وقتی درد نداری یه پاتو بذار رو چهار پایه یه پاتو اونور عقب جلو کن وقتی درد داشتی دستاتو به نرده تخت بگیر بالا پایین شو ۳۰ دقیقه..بعد دوباره معاینه کرد ۵ سانت شده بودم دردمم شدیید تر میشد..گفتم نمیتونم دیگه وایستم گفت یکم استراحت کن بعد دوباره شروع کردم..حین درد بالا پایین میشدم دستم به تخت بود درد ک قطع میشد باس.ن.مو قر میدادم😂
مامان عدنان مامان عدنان ۱۳ ماهگی