دیشب با همسرم بحثم شد
خیلی بی ادبی کردم بعدشم ی چی سمتش پرت کردم نفهمیدم چی شد دست خودم نبود
سر ی موضوع الکی
اونم با دستش هلم داد افتادم رو زمین
اخه این دهنم چفتم نمیشذد همینجور بدتر حاضرجوابی میکردم
اخرشم حسابی کتک خوردم
الان میگین هرچی باشه مرد نباید دست بزن داشته باشه🤒
بله درسته همسر منم نداره منتهی دیگ ب چ کنم چ کنم افتاد
اخه من ب گوشیش خیلی حساس شدم
نمیدونم چم شده همش ی چیز خیالی توش برا خودم درست کردم
با اینکه پشت اون لامصب کسی نیست
بارها بارها چک کردم یا دستش دیدم یا اکاناتاشو یواشکی داشتم
نمیدونم چرا از زمان بارداری ب اینور اینطوری شدم
خواستم بگم
بچم شاهد بحثمون بود
از وقتی ب دنیا اومد خیلی تلاش کردیم بحث نکنیم
ولی تا الان دوبار دعوامون شده جلوش
تا گریه اومد تمومش کردیم
وقتی دیشب بغلش کرذم جیغ جیغ میکرد تموم تنش میلرزید 🥹
مامان بمیره برات دختر کوچولو من
من خیلی اذیتت کردم مامان
از همون موقع ک تو شکمم بودی
شاهد گریه هام بودی
انقدر خودتو جمع میکردی از ترس ک
اخه مامان ۸ماه بارداریو دور از بابا بود دلتنگ بود ترس از دست دادن داشت
همه اینا روحو روانمو بهم ریخت نتونستم با ارامش بگذرونم برات مادر
الانم ک ب دنیا اومدی بازم موفق نشدم مراقب باشم اذیت نشی

همش میگم من مادر خوبی نیستم
من کافی نیستم
من مسئولیت پذیر قبال سلامتی روان بچم نیستم
خستم خیلی
ای کاش ادم ارومو ریلکس تری باشم
خسته شدم از بس ب همه چیو همه چیز فکر کردم
به قبلا ب الان ب بعدا
حالم از خودم بهم میخوره
با مادرم همش بحثم میشه با شوهرم حرفم میشع
نمیدونم چرا نمیتونم بزرگ شم انگار ی جایی گیر کردم
قبل بارداریخیلی خوب بود همه چی
نفهمیدم ی آن چرا همه چی عوض شد

۶ پاسخ

درکت میکنم ؛همه ماها گاهی بخاطر فشار هایی که رومون هست با عزیز ترین کسامون به جدل ختم میشه.بنظرم از ش معذرت خواهی کن؛قدردانی کن ازش و بگو که دیگ دلت نمی‌خواد این جمع سه نفره ی بار دیگ آرامشش مختل بشه .
به شوهرت بگو به حمایتاش و محبتش نیازمندی به هم دیگ قول بدین که چیزای مزخرف دعوا نکنین تا دخترت هم تو آرامش باشه.
تو قطعا بهترین مادری برای همه ماها لحظاتی پیش اومده که خارج از توانمون بوده‌.
فقط سعی کن موقع دعوا رو خودت تمرکز داشته باشی خونسرد باش کم کم درست میشه

چقد منی

همینکه اینقدر ب فکر بچت هستی خیلیه گلم مطمعنم خیلی مامان خوبی برا بچت میشی

اگر شرایطش رو داشتی حتما تراپی برو کمکت میکنه

بارداری کلن هورمون های آدم رو بهم میزنه و حساس میشه این طبیعی بود ولی باید خودتو کنترل کنی
این ناراحتی‌ها رو بچه اثر میذاره

مثله منی:))

سوال های مرتبط

مامان روژین و یاسین مامان روژین و یاسین ۶ ماهگی
شونزده سالم بود برای اولین بار حس مادر شدن رو تجربه کردم...
خیلی کوچولو بودم هرجا باهم می‌رفتیم همه میگفتن خواهرته منم میگفتم اره🫣
یادمه یبار رب گوجه نداشتم بدو بدو رفتم سوپری سر کوچمون یه پیر مرد بود کلی دعوام کرد ک چرا خواهرتو تو این سرما با خودت آوردی مغازه منم گفتم مامانم نبود مجبور شدم😁😂
ولی الان مامان دو تا فرشته ام تو سن ۲۱سالگی خیلی خوشحالم درسته من با دخترم باهم بزرگ شدیم کلی با هم خندیدیم و گریه کردیم🙃
از زمانی یاسین کوچولوی من اومده زندگیمون خیلی قشنگ تر شده
امروز نگاه عکسشون کردم و گریم گرفت آخه من کی مامان دو تا فسقل شدم یاسمنی ک عشق قر فر بیرون رفتن و البته فوق العاده درس خون بود کی ب اینجا رسید..!؟
همیشه با خودم میگفتم یعنی من از پسش بر میام...؟!
ولی تونستم بهتر اون چیزی ک فکرشو میکردم هم تونستم واقعا ب خودم افتخار میکنم و میگم دست مریزاد یاسی😁👏🏻
خدا برام حفظتون کنه جانان مادر...
شما چندتا بچه دارین چند سالتون بود مادر شدید؟
مامان فندوقی مامان فندوقی ۲ ماهگی