سوال های مرتبط

مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت ششم
از حموم ک اومدم یادم افتاد همسرم امروز رفته بود ارایشگاه گفتم پس منم یه اصلاح کنم صورتمو دیگ سر و صورتمو تر تمیز کردم ک یهو کمرم درد گرف دردام شدید شد به مامانم گفتم گف بریم بیمارستان ان اس تی بده پس زنگ زدم شوهرم اومد دنبالمون و رفتیم رسیدم زایشگاه ماما گف برو ابمیوه دوتا بخور تیم ساعت راه برو بعد بیا منم رفتم تو حیاط ک قدم بزنم ولی ده دیقه بیشتر نتونستم درد زیر شکم‌گرفتم‌ رفتم زایشگاه گفتم نمیتونم درد دارم اومد دستگاه رو وصل کرد گف انقباض نداری ولی ضربان قلب بچه تندع باید معاینه بشی گفتم نه من طبیعی ک نیستم هی منو معاینه کنید یه بار معاینه شدم باز بوده دهانه رحمم الان دلیلی نداره دوباره معاینه بشم انگار بهش برخورد اخم کرد و رفت دکترم اون لحظع اتاق عمل بود زنگ زد دکترم شرایط و گفت اونم گف بستریش کنید یه ساعت دیگ میام عملش میکنم از اونجا بود ک استرسم شروع شد مامانم کلی باهام حرف زد ک ارومم کنه ولی بغض گلومو‌گرفته بود دردهای زایمانم از طرفی مامانم دید اروم نمیشم رفت یواشکی شوهرمو اورد تو اتاق تو زایشگاه😂🤦‍♀️شوهرم‌کلی باهام حرف زد دیگ ماما اومد ک انژوکت و وصل کنه و ازمایش بگیره
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت دوم



همسرم اومد و راه افتادیم سمت بیمارستان تو راه یه رانی سرد و شیرین هم خوردم تا رسیدم اونجا سریع ان اس تی بدم رسیدیم بیمارستان ولی دیگ دلپیچه هام به حدی زیاد شده بود که راه رفتنم برام سخت شده بود رفتیم جلو اورژانس من گفتم میرم بخش زایشگاه برا ان اس تی تا همسرم ماشین و پارک کنه خودش بیاد رفتم بعد مامایی که اونجا بود با طلبکاری و اخم مرسید چیشده چرا می خوای ان اس تی بدی و چندتا سوال بعد گف برو دراز بکش تا بیام دستگاه رو وصل کنم اومد دستگاه و وصل کرد پنج دیقه ک گذشت یه ماما دیگ اومد چک کنع بعد به همکارش به زبان پزشکی وضعیتمو گفت یهو انگار ته دلم خالی شد بهش گفتم یعنی چی چیشده بچم خوبه گف یعنی درد زایمان اشکام ریخت از ترس اینکه بچم دنیا بیاد دستگاه میره هنوز ریه نداره و هزار چیز دیگ ماماعه گف حالا انقد زود گریه نکن شاید انقباض کاذب همش میگفتم خدایا نه الان موقعش نیست خلاصه ان اس تی تموم شد و گف دردات درد زایمان بزار معاینت کنم اجازه ندادم گف باید بستری شی زایمان کنی گفتم نه گف اگ الانم بستری نشی تا دوساعت دیگ زایمان میکنی منم وحشت کرده بودم ولی گفتم نه می خوام برم پیش دکتر خودم گف اونجا بیمارستان خصوصی خیلی گرون میشه برات گفتم مهم نیس می خوام برم گف پس اینجا امضا اثر انگشت بزن که با رضایت خودت رفتی شوهرتم باید اینجا امضا اثر انگشت بده که به اختیار خودتون رفتید
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت سوم




خلاصه من امضا اثر انگشت دادم گف باید وایسی تا شوهرت بیاد دیگ زنگ زدم شوهرمم اومد و ماما به شوهرم گف خانومت باید فوری بستری بشه ولی لج کرده می خوام برم پیش دکتر خودم دکتر خودشم بیمارستلن شخصی میره خیلی هزینه میره بالا انگار ک می خواست همسرم منو همونجا بستری کنه همسرمم گف نه همون ک خانومم میگ کجارو امضا بزنم دیگ امضا اثر انگشت داد و اومدیم بیرون همسرم‌گف چیشد ک دیگ دست خودم نبود مثل ابر باران گریه میکردم و اشک‌میریختم یکم ک اروم شدم به همسرم گفتم شرایط و گف غصه نخور خدا بزرگه الان میریم اونجا ببینیم چی میشه زنگ زد به مامانم و مامانم گف الان میاییم ما رفتیم سمت خونه وسایلای بیمارستان و اماده کردیم مامانم اینا رسیدن و اومدن وسایل هارو گذاشتیم ماشین و رفتیم سمت بیمارستانی ک دکترم بود تموم راه مامانم سعی میکرد ارومم کنه دلداری میداد ولی خب همه ناراحت بودن و استرس داشتن رسیدیم بیمارستان رفتم دوباره ان اس تی بدم گف باید بری دوتا ابمیوه بخوری بیست دیقه راه بری بعد بیای منم رفتم این کارهارو کردم و رفتم ان اس تی بدم دستگاه رو وصل کرد و بعد ک تموم شد اومد نگاه کرد گف اره درد زایمان داری باید معاینه بشی اولش مخالفت کردم ولی گف تا وقتی معاینه نشی نمیتونم به دکترت زنگ بزنم دگ قبول کردم و اومد معاینه کرد گف دوسانت باز شده دهانه رحمت ولی اینجا ما دستگاه نداریم برا نوزاد اگ نوزاد دستگاه لازم باشه باید ببینی بیمارستان های دیگ اگ جا دارن انتقال بدی اگ نداشتن باید پیش بقیه نوزاد ها بستری بشه ک خطرناکه گفتم اخه اگ برم بیمارستان دولتی سزارینم نمیکنن گف اره شرایطت خوبه باید طبیعی زایمان کنی چقدر به فکر خودتی
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۷ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی
بعدش بچمو وزن کرد گف 3 کیلو عه
بعد دکترمم بخیه هامو زد
مامای مهربون گف شوهرش میتونه بیاد؟
گف ن زیرشو تمیز کنید شوهرش نترسه
زیرمو تمیز کردن و ی ملافه کشیدن روم و شوهرمو گفتن اومد تو
شوهرم اومد بوسم کرد گف ببخشید اذیت شدی و... بعد گفتم برو بچمو ببین رفت دید و ازم تشکر کرد و خداروشکر کردیم
بعد گفتن تا 2 ساعت تو همون زایشگاه هستم و مامانم میتونه بیاد اینجا پیشم
بعد دکترم بهم تبریک گفت و گف فردا میام بخش بهت سر میزنم
بعد دیگه یکم شوهرم پیشم بود و بعد مامانم و خواهرم اومدن پیشم
بعد ی ماما اومد گف بچتو میخوام بیارم شیر بدی پسرم رو گزاشت رو سینم و سینم رو فشار داد ی قطره شیر اومد و دادیم ب پسرم بخوره و شروع کرد مک زدن
بعدش دوباره پسرم رف برای اکسیژن ولی کنار خودم بود
و بهم کمپوت دادن و شام آوردن برام
و بعدش ی پرستار اومد گف همه برن بیرون و واسم سوند وصل کرد ک مثانم خالی بشه گف چون بخیه هات زیاده و اذیت میشی تا فردا دکتر گفته سوند بزاریم برات
بعد برام سوند گزاشت ک چون هنوز بی حس بودم دردی حس نکردم
وبعدش هم شکممو ماساژ دادن
مامان zhovan مامان zhovan روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳
رفتم بیمارستان کوثر همون قسمت تریاژ گفتم درد دارم اومدم برای معاینه گف چند هفته ای گفتم۳۷هفته و ۵روز گف زوده
برو اتاق معاینه میام معاینت کنم...
رفتم اتاق معاینه هنوز دراز نکشیدع بودم خانمه اومد دید منو با حالت عصبی گفدخانم چرا دراز نکشیدی منم گفتم زیر انداز میخام گف بیمارستان خصوصی نیومدی ک گفتم چ ربطی داره خلاصه درگیری جزئی بینمون پیش اومد البته فقط کلامی
دلم گرفت چرا باید با یع زن باردار ک درد زایمان دارع اینجوری رفتار کرد
خلاصه معاینه کرد گف ۲سانتی حرکت بچه رو پرسید خیای کم شدع بود گف باید ان اس تی بگیریم هرچه زودتر
منم نگران شدم و گفتم ان اس تی میگیرم بعدش میرم فردا صب بیمارستان صوات بستری میشم ...
کارای پذیرش همسرم انجام داد حین انجام به همسرم گفتم ک اون خانم چ رفتارب بام داشته ک همسرم به شدت عصبی شد و رفت ک دعوا بشه با صدای بلند چقد فش داد همسرم😐😐همسرم بچه اروم و‌صبور و با احترامی هیچوقت اینجوری ندیده بودمش ..
خلاصه بخش اورژانس بستری شدم ان اس تی گرفتن تازع اولش بود ک همسرم خاستم بیاد پیشم و اومد
یدفعه دیدم چندتا ماما و‌دکتر دوییدن سمتم و همسرم و جاریم ک همراهم بود هول دادن شکمم هی تند تند تکون میدادن و میگفتن ضربان قلب بچه افت کرده چشمم افتاد به مانیتور ضربان شده بود ۹وحشتدکردم زدم زیر گریه😭😭😭😭انقد گریه کردم با اینکه ضربانش برگشت و هی بهم میگفتن نگران‌نباش ببین ضربانش خوب شده
دوبار این اتفاق افتاد و من مردم و زنده شدم 😭😭نمیدونم‌دلیلش چی بود
مامان آریا مامان آریا ۹ ماهگی
مامان نازی مامان نازی ۳ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم ✨

قرص رو خوردم معاینه تحریکی کرد دوسانت شدم ولی خیلی درد داره 🥲🥲🤌🏻نزدیکای ساعت ۱ شب بود دردام خفیف هر ده دقیقه داشت شروع میشد یکی اومد سرم فشار بهم زد شکمم هی شل و سفت میشد رفتم سرویس ترشحات موکوسی هی ازم میومد ترسیده بودم رفتم نشونش دادم گف دهانه رحمت داره باز میشه صبح دوباره اومد معاینه کرد گف همون دوسانتی تغییر نکردی دستگاه ان اس تی ام وصل بود بهم شیفتشون عوض شد از وقتی بستری شدم حرکتش کم شده بود بعد ماما میگف چیز شیرین بخور میخوردم هی بهم سرم میزد ک حرکتش خوب شه یکی دیگ اومد معاینه کرد گف دوسانته میخوای کیسه آبشو بزنیم گف ن از ۴,۵ سانت ب بعد بزنیم اذیت میشه بهم توپ داد گف بشین روش ورزش کن چنتا ورزشم بهم گفت انجام بدم ظهر دکتر اومد معاینه کرد گف ۲ سانته ولی لگنش عالیه برا طبیعی گف من میرم شب بر میگردم کیسه آبشو میزنم
من انقد درد داشتم زار میزدم تو بیمارستان میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم 😭😂 ماماها مسخرم میکردن یکیشون رف مامانم صدا کرد گف بیا دخترتو آروم کن مامانم دید من دارم گریه میکنم گف نمیشه سزارینش کنین ماما سر مامانم داد زد گف من گفتم بیای آرومش کنی اومدی میگی سزارین کن تا مشکلی برا مادر و بچه پیش نیاد سزارین نمیشه منم همینجوری درد داشتم و گریه میکردم مامانم اومد تو اتاق کمرم ماساژ داد ناهار بهم داد ورزش کردم هی گریه میکردم میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن