پارت ۳
رفتم بیمارستان کوثر همون قسمت تریاژ گفتم درد دارم اومدم برای معاینه گف چند هفته ای گفتم۳۷هفته و ۵روز گف زوده
برو اتاق معاینه میام معاینت کنم...
رفتم اتاق معاینه هنوز دراز نکشیدع بودم خانمه اومد دید منو با حالت عصبی گفدخانم چرا دراز نکشیدی منم گفتم زیر انداز میخام گف بیمارستان خصوصی نیومدی ک گفتم چ ربطی داره خلاصه درگیری جزئی بینمون پیش اومد البته فقط کلامی
دلم گرفت چرا باید با یع زن باردار ک درد زایمان دارع اینجوری رفتار کرد
خلاصه معاینه کرد گف ۲سانتی حرکت بچه رو پرسید خیای کم شدع بود گف باید ان اس تی بگیریم هرچه زودتر
منم نگران شدم و گفتم ان اس تی میگیرم بعدش میرم فردا صب بیمارستان صوات بستری میشم ...
کارای پذیرش همسرم انجام داد حین انجام به همسرم گفتم ک اون خانم چ رفتارب بام داشته ک همسرم به شدت عصبی شد و رفت ک دعوا بشه با صدای بلند چقد فش داد همسرم😐😐همسرم بچه اروم و‌صبور و با احترامی هیچوقت اینجوری ندیده بودمش ..
خلاصه بخش اورژانس بستری شدم ان اس تی گرفتن تازع اولش بود ک همسرم خاستم بیاد پیشم و اومد
یدفعه دیدم چندتا ماما و‌دکتر دوییدن سمتم و همسرم و جاریم ک همراهم بود هول دادن شکمم هی تند تند تکون میدادن و میگفتن ضربان قلب بچه افت کرده چشمم افتاد به مانیتور ضربان شده بود ۹وحشتدکردم زدم زیر گریه😭😭😭😭انقد گریه کردم با اینکه ضربانش برگشت و هی بهم میگفتن نگران‌نباش ببین ضربانش خوب شده
دوبار این اتفاق افتاد و من مردم و زنده شدم 😭😭نمیدونم‌دلیلش چی بود

۱۳ پاسخ

چقدر اینکه زن باشی خودت ولی با زن باردار بد رفتار کنی بده. خاک بر سرشون خوبه حالا بگو پولشو داری میگیری وظیفته لطف ک نمیکنی

من دیروز رفتم بخش زایشگاه یه مامای اونجا بود انقد خانوم و مهربون بود دوست داشتم نیام خونه زایمان کنم.انقد برام دلگرمی بود

دکتر کیه

23تیر اره دارم

منتظر بقیشیم سمیه خانم من می‌خوام صولت برم ممنون میشم بگی

بعدش چی شد

کوثر قصاب خونه واقعیه وایییی با منم اونجور بودن

چرا باخوندن این اشک من دراومد🥲🥲🥲چقدر سخته

بقیش میگی گل🥺

درخواستم قبول کن

بیمارستان کوثر نگو قصاب خانه بگو دکترای اونجا یه مشت احمقت بدنمو پاره کرده بودن خونریزیم بند نمیشد امده بودن بالا سرم میگفتن داری میمیری باید بازم بخیه بشی رفتم بهداشت گفت باید ازشون شکایت میکردی باور کن اتاقم پر خون بود انگار گوسفند قربونی کردن

من واسه همین نمی‌رم بیمارستان دولتی من از بیمارستان شفا وقت گرفتم اخلاق ندارن که کادر بیمارستان دولتی

نگفتن دلیلش چی بوده؟

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت ششم
از حموم ک اومدم یادم افتاد همسرم امروز رفته بود ارایشگاه گفتم پس منم یه اصلاح کنم صورتمو دیگ سر و صورتمو تر تمیز کردم ک یهو کمرم درد گرف دردام شدید شد به مامانم گفتم گف بریم بیمارستان ان اس تی بده پس زنگ زدم شوهرم اومد دنبالمون و رفتیم رسیدم زایشگاه ماما گف برو ابمیوه دوتا بخور تیم ساعت راه برو بعد بیا منم رفتم تو حیاط ک قدم بزنم ولی ده دیقه بیشتر نتونستم درد زیر شکم‌گرفتم‌ رفتم زایشگاه گفتم نمیتونم درد دارم اومد دستگاه رو وصل کرد گف انقباض نداری ولی ضربان قلب بچه تندع باید معاینه بشی گفتم نه من طبیعی ک نیستم هی منو معاینه کنید یه بار معاینه شدم باز بوده دهانه رحمم الان دلیلی نداره دوباره معاینه بشم انگار بهش برخورد اخم کرد و رفت دکترم اون لحظع اتاق عمل بود زنگ زد دکترم شرایط و گفت اونم گف بستریش کنید یه ساعت دیگ میام عملش میکنم از اونجا بود ک استرسم شروع شد مامانم کلی باهام حرف زد ک ارومم کنه ولی بغض گلومو‌گرفته بود دردهای زایمانم از طرفی مامانم دید اروم نمیشم رفت یواشکی شوهرمو اورد تو اتاق تو زایشگاه😂🤦‍♀️شوهرم‌کلی باهام حرف زد دیگ ماما اومد ک انژوکت و وصل کنه و ازمایش بگیره
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۹ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان ۳ قلوها🩷🩵🩷 مامان ۳ قلوها🩷🩵🩷 ۱۵ ماهگی
شنبه صبح رفتیم بیمارستان و رفتم سمت درمانگاه پرونده مو آوردن و رفتم پیش دکتر گفت درد اینا نداری گفتم نه گفت حرکت بچه ها چطوره ک گفتم از دیشب تا الان کاهش حرکت داشتن ک گفت همین الان سریع برو اورژانس اونجا مشکلتو بگو رفتم اورژانس سریع خوابوندن واسه ان اس تی
ان اس تی گرفتن ک وسطاش یه هو ضربان قلب یکی شون افت کرد ولی سریع درست شد دو تا سرم آوردن زدن ک حرکات بچه ها بهتر شد بعدش گفتن برو زایشگاه و بستری شو ک بهش میگفتن بخش لیبر
دیگ کارای بستری رو شوهرم انجام داد و رفت خونه تازه کلی ام غر زد الکی فقط بستری میکنن پس کی بچه ها به دنیا میان😂من رفتم زایشگاه دوباره خوابوندن واسه ان اس تی دیگ اشکم در اومده بود از شدت کلافگی شد ظهر
دکترا اومدن بالا سرم هر کی یه چیزی میگف بعد همشون میگفتن هفته اش خوبه ختم بارداری بدید بعد گفتم من کی زایمان میکنم گفتن هر وقت ببینیم ان اس تی ها خوب نیستش منم با خیال راحت خوابیدم اونجا 😂فک میکردم دو سه روزی هستم اونجا
یه هو دیدم یه دکتره اومد یه انژیوکت کرد تو دستم سرم زد بعد گفت پاهاتون باز کن من فک کردم میخواد معاینه کنه با چه جذبه و جدیتی گفتم من اجازه ی معاینه نمیدم🤣🤣اونم گف معاینه نمیکنم میخوام سوند وصل کنم😂😂یه هو پنچر شدم گفتم سوند واسه چی گفت واسه اتاق عمل😐😐یا خدا یه لحظه دلم هری ریخت گفتم عمل گف اره داری میری واسه زایمان هم خوشحال شدم هم استرس
بعد اومد سوند و گذاشت ک اصلا درد نداره فقط اولش یه ذرههه میسوزه ادامه بعدی....
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت دوم



همسرم اومد و راه افتادیم سمت بیمارستان تو راه یه رانی سرد و شیرین هم خوردم تا رسیدم اونجا سریع ان اس تی بدم رسیدیم بیمارستان ولی دیگ دلپیچه هام به حدی زیاد شده بود که راه رفتنم برام سخت شده بود رفتیم جلو اورژانس من گفتم میرم بخش زایشگاه برا ان اس تی تا همسرم ماشین و پارک کنه خودش بیاد رفتم بعد مامایی که اونجا بود با طلبکاری و اخم مرسید چیشده چرا می خوای ان اس تی بدی و چندتا سوال بعد گف برو دراز بکش تا بیام دستگاه رو وصل کنم اومد دستگاه و وصل کرد پنج دیقه ک گذشت یه ماما دیگ اومد چک کنع بعد به همکارش به زبان پزشکی وضعیتمو گفت یهو انگار ته دلم خالی شد بهش گفتم یعنی چی چیشده بچم خوبه گف یعنی درد زایمان اشکام ریخت از ترس اینکه بچم دنیا بیاد دستگاه میره هنوز ریه نداره و هزار چیز دیگ ماماعه گف حالا انقد زود گریه نکن شاید انقباض کاذب همش میگفتم خدایا نه الان موقعش نیست خلاصه ان اس تی تموم شد و گف دردات درد زایمان بزار معاینت کنم اجازه ندادم گف باید بستری شی زایمان کنی گفتم نه گف اگ الانم بستری نشی تا دوساعت دیگ زایمان میکنی منم وحشت کرده بودم ولی گفتم نه می خوام برم پیش دکتر خودم گف اونجا بیمارستان خصوصی خیلی گرون میشه برات گفتم مهم نیس می خوام برم گف پس اینجا امضا اثر انگشت بزن که با رضایت خودت رفتی شوهرتم باید اینجا امضا اثر انگشت بده که به اختیار خودتون رفتید
مامان پنـاه‍ کوچـولـو مامان پنـاه‍ کوچـولـو ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت 2
خلاصه خیلی دیر گذشت 4 روز مونده بود ب تاریخ دکتر مامانم روز 16 رسید صبح زود اع شهرستان ساک لبای خودمو بچه چک کرد همه چیز آماده بود ساعت 12 با همسرم و مادرم راهی بیمارستان شدیم کارای پذیرش انجام داد همسرم دکترم گفته بود نگم بهشون سزارین هستم میخاسته سزارین اورژانسی انجام بده برام هزینش یکم کمتر حساب بشه برام منم جای پذیرش گفتم طبیعی خلاصه رفتم جای بخش زنان و همه چی گفتم ک کاهش حرکت دارع بچم و نوار قلبش اوکی نیست گفتن برو لباس هات عوض کن نوار قلب بگیریم و معاینه کنیم نوار قلب گرفتن و اومدن معاینه کنن گفتم ن دکتر خودم بیاد معاینه کنه خلاصه دکتر ب من گفته بود ت فق برو من نمیزارم بهت امپول فشار اینا بزنن اما این ی خیال بود دکترم ی جورایی بهم نگفته بود این موضوع ها رو منم شوکه شده بودم ت بیمارستان دکترم اومد و معاینه کرد گف 1 سانتی خوبه میتونی طبیعی بیاری منم اشاره ب دکتر ک نمی‌خوام دکتر رفت و پرستار اومد گف بریم تو اون اتاق خانم دکتر گفته بهت امدول فشار بزنیم منم گفتم ن نمخام سزارین کنید منو گف ن ت گفتی طبیعی هستی و دکترت اینجوری گفته رفتم ت اتاق امپول فشار فشار وصلم کردن منم از طبیعی هچ تصوری نداشتم حتی آمپول فشار دیه خلاصه ساعت 6 وصلم کرد 6 و 5 دقیقه درد هام شروع شد هعی بیشتر میشد همش میگفتم مخام برم دسشویی بازش کنید میگفتن ن صب کن چن دیق بعد امپول فشار واقعا درد زیادی دارع تا 12 شب مردم و زنده شدم درد ل شدت زیادی کشیدم اما وقتی ک زمان معاینه شد گفت ن هنوز همون 1 سانت هستی و آمپول فشار گفتم قطع کنید لطفا
مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۱۴ ماهگی
تجربه ۲
گفتم باید برم حموم سریع رفتم زیر دوش آبگرم رفتم شیو کردم خودمو اومدم موهامو خشک کردم خوب آماده شدم رفتم بیمارستان ی مامای بد اخلاق بود خب طبیعی هفته آخرت هستی بیا معاینه کنم معاینه کرد گف ۲ سانتی ولی زایمانت طول میکشه بستری نمیکنه دکتر بذار به دکتر بگم دردم شدید تر میشد ان اس تی گرفت گف درد زایمان داری دکتر دیگه ای شیفت بود خیلی خوب بود خدا ازش راضی باشه واقعا اومد گفت کجاست خونتون گف روستا هستیم گف نمیتونم بفرستمت چون اتفاقی می‌افته بچه تکون نمیخوره اصلا کمپوت خوردم بستنی خوردم نخورد بستری شدم لباس دادن دکتر خودش معاینه کرد تحریکی خیلی درد داشت مردمو زنده شدم از درد دردم دیگه بدتر شدم خیلی بیشتر بازم ان اس تی گرفتن دیدن بچه تکون نمیخوره گف دردت بیشتر میشه دیگه معاینه کردن گفتن ۳ سانت شدی دیگه میمردم از درد خیلی داد میزدم گریه میکردم دکتر گف زایمانت طول میکشه گفتن ی بارم معاینه تحریکی کنن و یکم فشار بدن بچه بیاد پایین کیسه اب پاره کردن دیگه گفتن بچه مدفوع کرده من متوجه نشدم دکتر اومد گفتن دردش بیشتر ی ساعت زایمانش طول میکشه ولی بچه مدفوع کرده ضربانش اومده سریع ببرید اتاق عمل سزارین من خیلی حالم بد بود میلرزیدم دردم زیاد بود ۴.۵ نیم سانت شدم دیگه سوند وصل کردن ادامه پارت بعدی
مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۷ ماهگی
مامان غزل‌ُمهیار🤎✨ مامان غزل‌ُمهیار🤎✨ ۳ ماهگی
پارت 3 زایمان
ساعت 3 بود که آماده شدیم
دخترمو فرستادم خونه مامانم و خودمون هم رفتیم سمت بیمارستان
رسیدیم و رفتم گفتم گفته بودین دوروز بعد باز بیام اومدم معاینه کنید
گف باز عین قبلی بستری میشی گفتم عیب نداره
معاینه کرد و گف همون دو سانتی بستری کرد بخش مراقبت ویژه برا 6 ساعت
اومد ان اس تی وصل کرد درد لگن و انقباض داشتم انقباضم با درد نبود شل و سفت شدن بود
که تو ان اس تی هم نشون میداد و خیلیم شدید بود
بهم گف دکتر گفت بهت مسکن بزنم اگه مسکن‌ زدم دردت خوب شد که هیچی اگه نشد بستری میشی
مسکن زد و قرار بود دوباره ان اس تی وصل کنه که یادش رفت و شیفتشون عوض شد
هم اون یادش رفته بود بگه به این جدیده هم من کلا یادم رفته بود که یهو یادم افتاد
گفتم بهش و اونم گف به دکتر میگم
دکتر اومد معاینه کرد گف بازم پیشرفتی نداشتی و مرخصی
خیلی عصبی شدم 😑 رف بعد 5 دقیقه اومد گف بخواب یه معاینه دبگه کنم و بفرستمت اتاق زایمان 😐😂 اصن هنگ بودم خیلی یهویی شد
ولی همین که گف بریم بغضم گرف و گفتم دیگه آخرین لحظه هاییه که پسرم تو دلمه و از همون لحظه دلم تنگ شد برا تکوناش و دردام و همه چی 🥲 یه عکسم گرفتم که یادگاری بمونه...
زنگ زدم به شوهرم خبر دادم که میخام بستری شم


بارداری بارداری بارداری