۴۸ پاسخ

اخی چه نی نی قشنگی 😍❤️❤️
خدا حفظش کنه عزیزم


تو انقد قدرت داری و قوی هستی که خدا تورو مادر یه بچه انتخاب کرده
وقتی ۹ ماه تونستی تو وجودت بزرگش کنی و اونجا مراقبش باشی
الان که جلو چشمته و میبینیش همه چی راحتره

ما هممون اولین باره که مادر شدیم پس طبیعیه این نگرانیا
من برعکس تو بعد سه روز رفتم خونم دوست نداشتم کسی بچمو بغل کنه
یا برخلاف چیزی که خودم دوست داشتم عمل کنه

بچه ی تو الان هیچ جا بیشتر از اغوش تو براش امن نیس
هیچ کار سختی هم نیست که بخوای به خودت استرس بدی

هر دو ساعت بهش شیر بده جاشو نگاه کن
بخوابونش
کم کم همه چی دستت میادو همه چیشو حس میکنی

عزیزم طبیعیه منم اوایل همینجور بودم میگفتم اگه مامانم پیشم نباشه دنیا رو سرم آوار میشه
ولی نه بعد یه ماه کامل میری رو قلطک 😅

کاملا طبیعیه مامان قشنگه
بهت قول میدم همه چی یاد میگیری و بهترین مامان میشی براش

عزيزمممم چقد دركت ميكنمممم🥲❤️
مطمعنم ميتونييي مثل خودم🫂

عزیز دلم‌اصلا نگران نباش منم دوقلو دارم دوماه اول دقیقا همین بودم ولی از خدا خواستم یه مادر قوی ازم بسازه خدارو شکر دارم مادری میکنم واسه بچه هام درست مادرم اومد پیشم هست ولی من غریبم ومامانم ازم دور وداره میره امیدت به خدا باشه تو بهترین مادری

عزیزم میتونی فکر میکنی از پسش بر نمیای
منکه دیرم بود بیام خونه خودمون مامانم اینها نمیزاشتن بیام خونه خودم

همه واسه اولین بار که بچه دار میشن همین حس دارن
من وقتی مامانم از پیشم رفت کلییی گریه کردم
و فکر های شما رو میکردم
کم‌کم اوکی شدم
تازه من ۱۸سالمه ۲سال از شما کوچیک ترم😂

ای جونم به این پسر ناز و مامان قوی و مهربونش🥹😍
طبیعیه عزیزم
کم کم عادت می‌کنی دیگه تا یک ماهش بشه هر کاری رو چند بار انجام دادی و ترست می‌ریزه
منم همین بودم با اینکه خواهر برادر کوچیک داشتم تجربه داشتم ولی با گریه نورا خیلی بهم میریختم
یک ماه چهل روزش که بشه قشنگ همه چی میاد دستت
خداقوت مامان قشنگ 😍❤️‍🩹

همه اینایی ک گفتی منم بلدد نبودم ولی الان استادم نترس بابا عادی میشه اوایل سخته

عزیزدلم😍
کم کم آدم یاد میگیره
صبور باش و به خودت زمان بده

همه همینیم خواهر عادی میشه

ای خوووددااا عروووسکک
لپاتو بخورمممم♡

من ۱۰روز خونه بابام بودم
از روز ۵وم گربه کردم که بدون خواهرام چطور از پسش بر بیام
ولی الان ۳سال گذشته
چشم بهم بزنی گذشته
همه هم بهم میگن شیر بودی دست تنها بچه بزرگ کردی
اصلا نترس

الهی. بگردمش خدا حفظش کنه👼🏻

عزیزم همه مامان اولیا همینجورن
مگه بقیه آموزش دیدن
من خودم زایمان کردم بچم رفتnicu ۱۰ روز دست تنها خودم مواظبش بودم
اولین باری ک پرستار بم گف مای بیبی شو عوض کن اصن نمیدونستم چجوره

گلم از کمر باید زیرش بلندتر باشه
شما ازقسمت سر بالشت گذاشتی گردنش درد میکیره
باید از قسمت کمر یه ذره بالاتر باشه ک شیر برنگرده

من مامانم تهران خودم بجنورد
بچمو از ۲۱ روزگی‌خودم بزرگ کردم
میتونی بابا چیزی نیس

نترس خواهر خدا کمک می‌کنه منم تا بیست روز مامانم پیشم بود همه اش میگفتم وای بعدش چیکار کنم ولی از پسش بر اومدم نگران نباش راه میفتی و مطمئنم از پسش خیلی خوب برمیایی

عزیز دلم یاد میگیری
تجربه دار میشی
خدتو ازیت نکن
بیشتر بمون پیش مادرت خب

عزیزم منم سر دخترم دست تنها بودم و کسیو نداشتم و خیلی سریع انس گرفتم و از پسش براومذم

برا دختر اولم مادرشوهرم ۳ شب پیشم موند بعد دیگه خودم بودمو خودم ازین استرسا و ترساهم داشتم ولی خب گزشت و همه چی دستم اومد

یکی دوروز تنها بشی عادت میکنی من روز اولی که تنها بودم نشستم با بچه گریه کردم اون گریه میکرد من گریه میکردم 🤣

هزار الله و اکبر ماشالله اش باشه براش اسپند دود کنم
ترس نداره گریه میکنه گشنشه حتما یا جیش کرده 😍

منم از ترس هنوز نرفتم خونه خودم

همچین بزرگش کنی خودت باورت نشه ک خودت بزرگش کردی.طبیعیه

اصلا نترس منم همینطور بودم بعد ۲۲ روز رفتم خونه خودم هر موقعه زیاد اذیت میکرد میرفتم خونه مامانم

زیر سرش بالشت نزار عزیز

من از روز اول خودم بچمو جمع کردم چون به دلایلی کمکی نداشتم بچه اولی بودم و خودم بچه آخر در خانواده یعنی ببین وقتی تو شرایط سخت باشی باد میگیری مستقل باشی تو ام میتونی مطمین باش نترس و به خودت اعتماد داشته باش

نگران نباش عزیزم همه اولش اینجورن کم کم همه چی یاد میگیری

سلام منم مثل تو هستم الان خودم دارم بزرگش میکنم سختی تا اینکه چهله بگذره با این که شب ها خواب ندارم ای دیگه چکار کنم حتما آروغش بگیر

ایقد زود میگذره که خودتم نمیدونی چجوری گذشت لذت ببر😍

نگران نباش یاد میگیری . بچتم انگار زردی داره

دقیقا منم مثل تو بودم بچم زردی داشت گفتن باید بستری بشه بغییرازخودمم کسی نمیذاشتن کنارش اولش سخت بود ولی دیگ همه چی اومد دستم

وای ننه ماشالله چه شیرینه
اولش همه همینن من الان بارداری دوممه همین حسو دارم به مرور که تنها بشی بهتر میشی

چقدر حس و حالتو درک میکنم،و بدترین چیز اینه که من افسردگی بعد از زایمان شدید گرفتم😓

ای خدا چقد دلم خواس زود بغل کنم بچمو
اصلا نگران نباش همه چی حل میشه جوری یاد میگیری همه چیو انگار چند تا بچه بزرگ کردی به خودت استرس نده

اصلا نترس عزیزم از دور ترسناکه بیفتی توش خودت دستت میاد من بچم سه روز بخاطر زردی بستری شد روز اول انقد استرس داشتم خواهرم از صورتم فهمید گف تو برو من میمونم پیش بچه روز آخر خودم موندم دیدم اونقدام ترسناک نبود

ای خدا چه ناز خوابیده ماشاالله خدا حفظش کنه
نگران نباش وقتی تنها شدی خدا یه قدرتی بهت میده که همه جوره از پس بچه برمیایی

عادی میشه منم همینطوری بودم به شدت میترسیدم همین که گریه میکرد میپریدم از جام

منم مث شما بودم عزیزم اصن خودمو گم کرده بودم و نمیدونستم چیکا کنم واقعا اما کم کم عادت میکنی و برات لذت بخش میشه😍تحمل کن

من روزی ک ازبیمارستان اومدم بچرو ترخشک کردم ورسیدگی بایدقوی باشی مادرخوب میتونی منی ک حتی میترسیدم

تو این ۱۱ روز باید از مامانت یاد می‌گرفتی گلم ولی نگران نباش از پسش برمیای

خوب میشی گلم، منم همینطور بودم یعنی بهت باید بگم اکثر مامان اولی ها همینن ، ولی روز به روز بزرگتر میشی قویتر میشی ، ببین ی روز خودت اینحرفا رو‌میری به یکی دیگه میگی

اولاش سختته عزیزم ب مرور عادت میکنب

نگران نباش از پسش بر میای

منم شرایط شمارو دارم اصلا حال روحی داغونی دارم

انقد زود بزرگ میشه دلت تنگ این روزا میشه

آخ مثل منی هنوز تنها نشدم با بچه و ترسیدم همش یا خونه مامانمم یا اون این جاست یا خونه مادرشوهرمم 🥲

سوال های مرتبط