۶ پاسخ

وقتی هیچکس نیست یا اگرم باشن تعداد محدودی خب به چه درد میخوره ...زمانی خوبه که همه بدونن استفاده کنن

والا اگه ۱۰سال دیگه قطع باشه اینکارو نمیکنم

وقتی کسی نباشه به چه کارم میاد......کارت بااینترنت باشه قضیش جداست

سکوووتم پُر 🤐🤐🤐

کلاه برداریه پول میگیرن بعد دسترسی قطع میکنن

منم بهم گفتن هر گیگ ۸۰۰تومن ولی در حد خوندن خبر خوبه زود تموم میشه

سوال های مرتبط

مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۶۵
جهــــــان
ژینوس و سعید هم در حال برنامه ریزی بودن تا از ایران خارج بشن دوست داشتم حداقل بیان پاریس ،اما سعید گفت که تصمیم دارن برن امریکا چرا که برادر بزرگش تقریبا پانزده سالی بود امریکا بودو داشت کارهای رفتن اونا رو اوکی می کرد...فکر می کردم جاوید مخ.الف رفتن ژینوس باشه ،اما وقتی باهاش صحبت کردم بهم گفت به نظرم خودخواهیه بخوام ژینوسو اینجا نگه دارم... دوست داره بره امریکا و تخصصشو بگیره و پیشرفت کنه من نباید جلوشو بگیرم بخاطر دل خودم... تاثیرات ثریا روی رفتار عاقلانه جاوید بی تاثیر نبود... ثریا فرشته نجات زندگی جاوید شده بود ...
سیروس هم که حالا کلاس دوم دبستان بود انچنان به جاوید وابسته بود که اگر کسی نمی دونست فکر می کرد پسر واقعیه جاویده...یه بابا می گفت صدتا از کنارش سبز می شد...خانوم جانم مثل نوه واقعی خودش بهش محبت می کرد و دوسش داشت...
بلاخره بعد از یک ماه دلتنگی برای بچه هام منو مجبور به بازگشت به پاریس کرد...اون مدت ایران موندنم وضعیت خانوم جانم بهتر شده بود، دلم میخواست با خودم می بردمش اما دوست نداشت همراهم بیاد ...بناچار دوباره با خداحافظی سخت ایرانو ترک کردم... پابلو و بچه ها هم حسابی دلتنگم شده بودن ... آخه تابح.ال سابقه نداشت یکماه از هم دور باشیم...
گاهی شبا با پابلو می نشستیم به رسم اونا از خاطرات خوش باباجانم صحبت می کردیم و یادش بودیم پابلو معت.قد بود اینجوری حتما باباجانم خوشحال میشه...
انقلاب ایران هنوز نوپا بود که
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۲۲
جهــــــــــــان
اون چند روز با ژینوس سرگرم بودم و به کل درس و امتحانمو ول کرده بودم ... پابلو هم هر روز با مادرش میومد و پیش جاوید بود ... و چقدر ازشون ممنون بودم که تو اون وضعیت مارو تنها نزاشته بودن ...داغ سنگینی بود ... شونه های جاوید خمیده شده بود ... فقط خدارو شکر می کردم ژینوس یادگار ژانین سالم بود، فقط چون زود بدنیا اومده بود یکم ظریف و ریزه میزه بود اما عجیب به ژانین خدابیامرز شباهت داشت ... مادر پابلو می گفت نوزاد تا یکماهگی اصلا چهره اش معلوم نمیشه ،اما ژینوس از حالا معلومه شبیه مادر مرحومشه...
بلاخره کارهای جاوید انجام شد، برای ژینوس هم شناسنامه گرفت و برگشت ایران ... خیلی دلم میخواست همراهش میرفتم یه جوراییی منم از پاریس بیزار شده بودم ..پاریسی که منو یاد ژانین عزیزم می انداخت و داغمو تازه می کرد...اما جاوید با تصمیمم به شدت مخ.الفت کرد ،بهم گفت باید بمونم و امتحانمو با موفقیت پشت سر بزارم و درس بخونم بخاطر اینکه روح ژانین در آرامش باشه، چراکه ژانین عاشق این بود که من درس بخونم و موفق بشم ...
با حرفای جاوید یکم به خودم اومدم و با جدیت شروع کردم یکهفته باقیمونده تا امتحانمو درس خوندم ...امتحانمو که دادم سریع بلیط خریدمو منم رفتم ایران ....
تو خونه ما چه اوضاعی بود ... خانوم جانم دوباره ضربه بدی خورده بود ...از عشق و علاقه اش به ژانین با خبر بودم ... دوران سختی بود که بازگو کردنش فقط قلبمو به درد میاره...جاوید در خانه خودمون مستقر شده بود و خونه خودشم همونطور دست نخورده نگه داشته بود، می گفت اونجا بوی ژانینو میده ...