۴ پاسخ

عزیزممم ترسیدهه از روانشناس کمک بگیرید احتمالا همون جنبه روانی داره

عزیزم لکنت تو‌وجودش بوده و با ترسیدن روشن شده چراغش تو‌وجودش .
پسر منم لکنت داره هیییییییییییچ گفتار درمانی جز دکتر برزگر خوب نیس . اونم آنلاینه یعنی ما ی گروه داریم ک بچه هامون لکنت گرفتن و زیر نظر دکتر برزگر هستن خداروشکر خیلیا ترخیص میشن و خوب میشن وتو گروه می‌بینیم.
خیلی تو درمان لکنت مهارت داره . من خیلی گفتار درمان بردم شهرمون ولی هیچ کدوم تو زمینه لکنت تخصصی نداشتن فقط پول و وقتم روهدر دادم . آنلاینه ولی از صد تا حضوری خیلی خیلی بهتره بچه شروع ب حرف زدن میکنه دکتر ریشه ای میفهمه و روشی براش در نظر میگیره یا لاک پشتی یا رباتیک یا کشیده گویی . روزی یک ربع باهاش اینطوری حرف بزنید اینو باید دکتر تشخیص بده ک کدوم زودتر لکنتش رو بهتر و بهترمیکنه و‌بد ترخیص میشه . برای ما رباتیک هست .
واینم بدون ک نازشو بکشی مدام . بهش توجه کنی .دعوا مرافه تو خونه اصلا نباشه .
سرعت گفتارروزانه اتون رو هم باید بیارید پایین‌تر یکم.
هلش نکنید تو حرف زدن. وقتی حرف میزنه شش دنگ حواستون بهش باشه تو‌چشماش موقع حرف زدن نگاه کنید نزارید احساس کنه وقتی با لکنت داره حرف میزنه شما ناراحت میشید اصلا ب روش نیاره هیچ‌ کس لکنت رو .
اینا در کنار درمان خیلی خیلی خوبه

ترسشو بگیرید
ی دعا براش بنویسید.

ترسش بگیر. ی ماهتایه بزار حسابی داغ بشه ی سوزن دور سرش بچرخونید بگو ترست بر میدارم بنداز تو ماهیتابه. ی استکان ی قاشق و نیم نمک بریز. با ته استکان آب هم بزن ماهیتابه داغ بگیر بالا سرش خودش بشینه یهو آب نمک بریز تو ماهیتابه عکس چیزی ک ترسیده میوفته بعد. با خنک بشور بره. ی تخم مرغ دور سرش بچرخونید بنداز جلوی در خونتون

سوال های مرتبط

مامان آریا😍اسرا مامان آریا😍اسرا ۵ سالگی
فرزند پروری شیر خشک دارو آنفولانزا پستونک

خانما من معمولا تو رابطه بچه ها با همین و سالاشون دخالت نمیکنم و خیلی ریلکسم ولی جدیدا یه همسایه داریم که دوتا پسر داره خیللللی شیطونن و یکیشون به شدت بی ادب و واصلا هم حرف هیچ کس و نمیشنوه .
اونا صبح تا شبم تو کوچه آن ولی من بچه هامون عصرا فقط نیم ساعت میبرم بازی میکنن ...
چند روز پیش پسرم دوچرخه سواری میکرد یهو رفت جلوش محکم یه سیلی تو صورتش زد که تموم رد انگشتانش رو صورتش بود و بعد شروع کرد خندیدن مادرش رفت دوتا زد رو دستش و آوردش معذرت خواهی کرد منم راستش خجالتم اومد هیچی نگفتم ..بعد اونم دیدم چند باری هلش داده حتی یه بارآریا افتاد زانوش زخم شد دیروزم تو کوچه سوسک برداشته بود تو گردن آریا انداخت ...کلا هم دوچرخه ی آریا رو دو تا داداش زوری میگیرن و آریا دلش نمیاد ازشون بگیره خودشو با یه چی سرگرم می‌کنه ...حالا امروزم دوباره همین کارا رو کرد و اومد اسرا کلاه سرش بود کلاهشو برد وتو خیابون انداخت ..مامانشم نبود
دیگه رفتم مغازشون داد وبیداد کردم ..بابابزرگش فقط بود .
الان من همش میگم زشت بود و کاش چیزی نمیگفتم واینا