۵ پاسخ

يعني هردوتا بچه تو زد صدات درنيومد؟ از مادرش حساب ميبري يا چي؟ با صداي بلند بايد ميگفتي خانوم بچه تو جمع كن يا تربيتش كن يا نيارش توي جمع به مسيولين مهد هم بايد تذكر ميدادي وقتي يه بجه اي همه بچه هارو ميزنه يا راهش ندن يا مراقبش باشن يعني چي ؟؟

من بودم چنان میزدمش دهنش سرویس میشد
بودم چنان ب پسرم میگفتم محکم بزنش همونطور ک زدتت دهنش سرویس میشد
هم این بچت هم اون بچت بعد نشستی هیچی نگفتی
مگ مادر نیستی بگیر بزنش مگ بچت کیسه بوکس بقیه هست

وقتی بچه توی مهد هست پرسنل مهد موظفن که کنترل کنن همه چیزو.

من اینجور وقتا نمیتونم خودمو کنترل کنم میرم دستش میگیرم جدی بهش تذکر میدم و مجبورش میکنم از بچم عذر خواهی کنه .منم پسر خواهر شوهرم دقیقا همینطوری بود و مادرش هم انگار نه انگار یه بار گوشش پیچوندم و جدی باهاش حرف زدم خودش حساب کار اومد دستش .هنوزم گاهی کرم میریزه ولی من باشم جرات نداره

بعدازپسرمم یه پسر دیکه رم زد مادزش داشت نگاه میکرد تازه پرو پرو برگشته میگه پسرم عیب نداره بیا اینوز انگار اون بچه مقصره خاک برسر حامله هم هست فقط گفتم بدنیا بیاد بچش چنان اولی که وحشیه بزنه بچه دومشو ببینم بازم طرف پسره وحشیشو میگیره اون موقع میخوادچکارکنه کل بچه ها رومیزنه بخدا همه شاکی ان ازش موندم چرا راهش میدن تومهد

سوال های مرتبط

مامان آریا😍اسرا مامان آریا😍اسرا ۵ سالگی
فرزند پروری شیر خشک دارو آنفولانزا پستونک

خانما من معمولا تو رابطه بچه ها با همین و سالاشون دخالت نمیکنم و خیلی ریلکسم ولی جدیدا یه همسایه داریم که دوتا پسر داره خیللللی شیطونن و یکیشون به شدت بی ادب و واصلا هم حرف هیچ کس و نمیشنوه .
اونا صبح تا شبم تو کوچه آن ولی من بچه هامون عصرا فقط نیم ساعت میبرم بازی میکنن ...
چند روز پیش پسرم دوچرخه سواری میکرد یهو رفت جلوش محکم یه سیلی تو صورتش زد که تموم رد انگشتانش رو صورتش بود و بعد شروع کرد خندیدن مادرش رفت دوتا زد رو دستش و آوردش معذرت خواهی کرد منم راستش خجالتم اومد هیچی نگفتم ..بعد اونم دیدم چند باری هلش داده حتی یه بارآریا افتاد زانوش زخم شد دیروزم تو کوچه سوسک برداشته بود تو گردن آریا انداخت ...کلا هم دوچرخه ی آریا رو دو تا داداش زوری میگیرن و آریا دلش نمیاد ازشون بگیره خودشو با یه چی سرگرم می‌کنه ...حالا امروزم دوباره همین کارا رو کرد و اومد اسرا کلاه سرش بود کلاهشو برد وتو خیابون انداخت ..مامانشم نبود
دیگه رفتم مغازشون داد وبیداد کردم ..بابابزرگش فقط بود .
الان من همش میگم زشت بود و کاش چیزی نمیگفتم واینا
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
فرزندپروری پوشک #
سلام عزیزان. خانوما با مامانم همسایه ایم. پسرم دو سه هفتست عادت کرده ظهر دو سه ساعتی بره خونه ی مامانم. خواهرم عادتش داده زنگ میزنم میگه آماده شو بیام دنبالت. حالا امروز پسرم از نه صبح انقد گریه کرد ک می‌خوام برم گفتم خاله و مامان جون رفتن کلاس . طفلک سه ساعت منتظر شد تا ظهر دوباره اصرار کرد می‌خوام برم. سعی کردم راضیش کنم نره زنگ زد ب باباش گریه ک مامان منو نمیبره‌ شوهرم هم زنگ زده ب مامانم ک می‌رسد دنبال بچه داره گریه می‌کنه. مامانم زنگ زد با تندی که چرا بچه رو عادت دادی ب اینجا خیلی اذیت می‌کنه . تا میرسه گشنشه دستشویی داره. همیشه هم غذاشو می‌فرستم براش فقط باید داغ کنه براش. گفتم خب باشه نیا دنبالش. گفت دیگه امروز باباش زنگ زده میام داشت از کلاس برمیگشت. اومد بردش بخدا پنج دقیقه بعد زنگ زد انقد بدوبیراه گفت. گفت من جون ندارم تازه رسیدم این بچت همین رسیدیم گفته گشنمه دستشویی دارم اون بی صاحاب مونده تلویزیون کدوم خری گفته ضرر داره بذار یکسره روشن باشه که بهونه ی خونه ی ما رو نگیره. منم آروم گفتم مامان انقد حرص نخور الان میام دنبالش. قطع کرد. دیدم پنج دقیقه بعد خواهرم پسرمو آورد. خواهرمم خیلی شاکی بود از مامانم. بخدا انقد دلم میگیره مردم مادر دارن همدم دارن اینم شانس ماست...