فرزند پروری شیر خشک دارو آنفولانزا پستونک

خانما من معمولا تو رابطه بچه ها با همین و سالاشون دخالت نمیکنم و خیلی ریلکسم ولی جدیدا یه همسایه داریم که دوتا پسر داره خیللللی شیطونن و یکیشون به شدت بی ادب و واصلا هم حرف هیچ کس و نمیشنوه .
اونا صبح تا شبم تو کوچه آن ولی من بچه هامون عصرا فقط نیم ساعت میبرم بازی میکنن ...
چند روز پیش پسرم دوچرخه سواری میکرد یهو رفت جلوش محکم یه سیلی تو صورتش زد که تموم رد انگشتانش رو صورتش بود و بعد شروع کرد خندیدن مادرش رفت دوتا زد رو دستش و آوردش معذرت خواهی کرد منم راستش خجالتم اومد هیچی نگفتم ..بعد اونم دیدم چند باری هلش داده حتی یه بارآریا افتاد زانوش زخم شد دیروزم تو کوچه سوسک برداشته بود تو گردن آریا انداخت ...کلا هم دوچرخه ی آریا رو دو تا داداش زوری میگیرن و آریا دلش نمیاد ازشون بگیره خودشو با یه چی سرگرم می‌کنه ...حالا امروزم دوباره همین کارا رو کرد و اومد اسرا کلاه سرش بود کلاهشو برد وتو خیابون انداخت ..مامانشم نبود
دیگه رفتم مغازشون داد وبیداد کردم ..بابابزرگش فقط بود .
الان من همش میگم زشت بود و کاش چیزی نمیگفتم واینا

۱۰ پاسخ

وااای چه صبری داری تو پسره رو دعوا میکردی حسابی

من بودم والا همون دفعه اول جرشون میدادم کسی که بخواد با بچم این کار و کنه کار خوبی کردی رفتی

من بار اول ب دخترم کشی چیزی بگه یا رفتار ی بکنه علی الخصوص غریبه باشه فرض ک مامانش دعواش کنه .اینقدر بهش اخم میکنم برا بار دوم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم ی واکنشی نشوت میدم ک حالیش بشه بچه ی بی ادب

ی قاطی هم باید واسه پسربزرگه میکردی😤

خوشا به صبرت عزیزم

بچه چندسالشه ؟
والا حقیقتش پسر بزرگ منم خیلی بی پروا رفتار می‌کنه و حقیقتا زورم بهش نمی‌رسه

ای بابه سونیا امن قت اوا ارام نیم وای تیکل دکم سیر قت قت ناتوانم خوم کنترول کم
دستت خوش به دبا گرتبات لیت دابا مندالی وایه براستی به تربیته

وای چ صبری دارییییی من بودم همون بار اول کشته بودمش اینقدر رو بچم حساسم و متاسفانه دخالت میکنم 🤦🏼‍♀️

من بودم پسره رو پاره میکردم

بچه ای که پدر و مادر زورش نمیرسه ادب کنه رو باید بقیه ادب کنن دیگه
تا یه جایی نباید دخالت کرد درست
ولی دیگه نه وقتی که داره به بچت آسیب میزنه

سوال های مرتبط

مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانای مهربون عصرتون بخیر خوبین حسین جانم ۶ سالشه دیروز که باپدرش رفته بود بیرون یه جا سوییچی خریده بود بعد امروز رفت توی بالکن دید بچه ها توی کوچه ان بازی میکنن گفت منم برم گفتم برو رفت گفت جا سویچیمم میبرم به دوستام نشون بدم گفتم ببر بعد که رفت منم از بالا داشتم نگاش میکردم دیدم جا سویجی دست پسر همسایه مون هست حالا نمیدونم خود پسرم داده یا پسره گرفتم بعد دیدم چند بار هی پسرم رفت نزدیکش که ازش بگیره پسر نداد هی برگشت عقب دوباره پسر اون وسیله ارزش نداره دوست دارم پسرم یاد بگیره بلد باشه وقتی وسیله ای رو که مال خودش به کسی داد دوباره بتونه بگیره و اینکه توی دوست یابی خیلی ضعیفه من سعی میکنم روزی دوساعت باهاش بازی کنم همسرم که اصلا باهاش بازی نمیکنه منم انتطاری ازش ندارم چون ۵صبح میره تا ۵ غروب فقط بلد بگه بیا بشین کارتون ببین یا گوشیشو بده دستش منم باهاش بازی می‌کنم واقعا سخته چون پسر کوچیکم هم سن اضطراب جداییشه همش گریه میکنه منم همش بغل میکنم که با پسر بزرگم بازی کنم و حسین اصلا با خودش بازی نمیکنه و خیل عصبیه زود قهر میکنه میگم حالا بازی ما تموم شد خودت بازی کن گریه میکنه و بشدت بد غذاست و انگار بترسه خجالت بکشه خیلی آروم حرف میزنه کسی نمیشنوه و بردمش باشگاه توی زمستون هوا سرد دو ماه بردم راهم هم دور بود پسر کوچیکم رو بغل میکردم می‌بردم اصلا تلاش نمی‌کرد هیچی یاد نگرفت
مامان ویهان😍 مامان ویهان😍 ۵ سالگی
سلام مامانا
با منی که تحمل و حوصله ندارم
و ویهانی که حرف گوش نیمکنه چه بکنم
اومدیم شهرستان خونه‌ی بابام اینا هستیم....جوری سوخته که باید برم‌خونه ام بمونم ماه ها تا پوستش درست بشه
عصری با اسکوتر برقی اش تو کوچه بازی می‌کرد بچه ی عموم هم با دوچرخه دنبالش میرفت هر چی میگفتم عمو دنبالش نرو نصادف می‌کنی حالیش نبود بچه ۹ ساله
ویهان هم کلی با سرعت میرفت و ترسم بود تو کوچه خدا نکرده بخوره زمین یا تصادف کنن
خلاصه هر چی به ویهان هم گفتم مامان کافیه بیا...اونم سیر بازی نشده بود و نمیومد
خلاصه شبی من سوئیچ اسکوتر قائم‌کردم ولی اومده بوده پیدا کرد...رفتیم خونه‌ی عموم همون پسر عمو ۹ ساله ی بیشعورم دوباره افتاد دنبال ویهان...هر چی بهش میگم نرو دنبالش تصادف میکنید نفهم گوش نمی‌داد
خلاصه آخر هم با تایر دوچرخه اش رقت رو قلم پای ویهان و بمیرم ویهان چقدر گریه کرد
منم احمق هم زورم به بچه خودم رسید و دو تا زدم تو کمرش و آوردمش خونه و کلی عصبی بودم از دستش که چرا گفتم اسکوتر از حیاط خونه بیرون نیار حرفم گوش نمیدی چرا اوردیش اونجا و اون نفهم زدت
الان ویهان خوابه ولی من از عذاب وجدان دارم روانی میشم
چون واقعا ویهان بی گناه بود تا حدود زیادی
و کتک و تنبیه شد
چه بکنم
این دم‌پریودی کوفتی زورم به ویهان می‌رسه
کلا بهش سخت میگیرم
در صورتی که واقعا تقصیر ویهان نیست
به بابام میگم پشت فرمون نزارش رو پات
چون یه بار ویهان پشت فرمون رو پاش نشسته بود و با یه موتوری تصادف کرد و بعدا اومدیم خونه میگفت تقصیر ویهان بوده
گفتم خودت یادش دادی
الانم ویهان با هر کی میخواد بره بیرون میگه بزاریم رو پاتون پشت فرمون و دیگه کسی قبول نمیکنه ویهان کلی اذیت میشه
مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک
بیاین حرف بزنیم دلم گرفته.....کسی هم نیست بهش بگم...از دیروز که تولد دخترم بود خونواده ی شوهرم با دایی شوهرم و خانومش اینا خونه ما بودن و تولد گرفتیم امروز صبح گفتن بریم بیرون ....رفتیم بیرون اونجا دخترم وسایل خواست گفتیم نه گریه کرد بعد راضیش کردم بریم بازی کنه گفت باشه مادر شوهرم هم هی می‌گفت یه کم بازی کن بریم با اونا بگردیم بسه بسه اینم گریه میکرد که نه بذار بازی کنم خلاصه از اونجا رفتیم جای دیگه و نمیدونم بهش چی گفت یهو جیغ زد سوار ون نمیشم گریه کرد ...یهو عموش برگشت گفت اونقدر بچه رو هیچ جا نمیبرن فقط گریه می‌کنه اینجوری می‌کنه...در حالی که همیشه همه جا بردیم منم زل زدم تو چشماش گفتم چرا اینجوری میگی این همه بیرون رفتیم حالا یه بار گریه کرده اینجوری می‌کنی ..منم ناراحت شدم چیز میز گرفت نمی‌خوردم چون اصلا انگار بغض داشتم ولی سعی میکردم معمولی نشون بدم خودمو ولی خیلی ناراحت شدم...همین که بچه گربه می‌کنه یه جوری گارد میگیرن رفتار میکنن که اه شروع کردی یاد گرفتی واسه همه چی گریه می‌کنی تورو نمیاریم ..واقعا ناراحت شدم
مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری کودک پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک پروری

لطفا باهام حرف بزنین...کسی نیست بهش بگم و بفهمم چیکار کنم...
قبل دخترم رابطه ی منو شوهرم خوب بود ولی بعد دخترم که گریه می‌کنه همش میگه بسه کم گریه کن و میبینم عصبانی میشه ...بعد دخترمم بیشتر گریه می‌کنه میگه بابا عصبانی شد...نمیدونم شاید دختر منم زباد و زود گریه می‌کنه ...ولی خب چه میشه کرد؟؟؟همش بهش میگم اینجوری نکن با بچه...با هزارتا زبون بهش گفتم...با دعوا...با قهر....با آرامش...ولی انگار نه انگار...یه کم هم بیشتر شده عصبی شدنش...زود میگه اه این بچه هم همش گریه می‌کنه فقط ...حوصلمو برد و...منم اینور بچه آروم میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم و حل میشه ..اون بچه س توجه میخواد بازی میخواد شوهرم هم شده یه مرد عصبانی بی حوصله ..😔باهاش مثلا بازی می‌کنه ولی حواسش پیش گوشی و تلویزیونه! احساس میکنم منم اونقدر سر دخترم بهش گفتم اینجوری کن اونجوری کن داره رو رابطه ی خودمونم تأثیر می‌ذاره و دیگه مثل قبل نیستیم،😔انگار وسط گیر کردم و دارم له میشم‌..