سلام مامانا
با منی که تحمل و حوصله ندارم
و ویهانی که حرف گوش نیمکنه چه بکنم
اومدیم شهرستان خونه‌ی بابام اینا هستیم....جوری سوخته که باید برم‌خونه ام بمونم ماه ها تا پوستش درست بشه
عصری با اسکوتر برقی اش تو کوچه بازی می‌کرد بچه ی عموم هم با دوچرخه دنبالش میرفت هر چی میگفتم عمو دنبالش نرو نصادف می‌کنی حالیش نبود بچه ۹ ساله
ویهان هم کلی با سرعت میرفت و ترسم بود تو کوچه خدا نکرده بخوره زمین یا تصادف کنن
خلاصه هر چی به ویهان هم گفتم مامان کافیه بیا...اونم سیر بازی نشده بود و نمیومد
خلاصه شبی من سوئیچ اسکوتر قائم‌کردم ولی اومده بوده پیدا کرد...رفتیم خونه‌ی عموم همون پسر عمو ۹ ساله ی بیشعورم دوباره افتاد دنبال ویهان...هر چی بهش میگم نرو دنبالش تصادف میکنید نفهم گوش نمی‌داد
خلاصه آخر هم با تایر دوچرخه اش رقت رو قلم پای ویهان و بمیرم ویهان چقدر گریه کرد
منم احمق هم زورم به بچه خودم رسید و دو تا زدم تو کمرش و آوردمش خونه و کلی عصبی بودم از دستش که چرا گفتم اسکوتر از حیاط خونه بیرون نیار حرفم گوش نمیدی چرا اوردیش اونجا و اون نفهم زدت
الان ویهان خوابه ولی من از عذاب وجدان دارم روانی میشم
چون واقعا ویهان بی گناه بود تا حدود زیادی
و کتک و تنبیه شد
چه بکنم
این دم‌پریودی کوفتی زورم به ویهان می‌رسه
کلا بهش سخت میگیرم
در صورتی که واقعا تقصیر ویهان نیست
به بابام میگم پشت فرمون نزارش رو پات
چون یه بار ویهان پشت فرمون رو پاش نشسته بود و با یه موتوری تصادف کرد و بعدا اومدیم خونه میگفت تقصیر ویهان بوده
گفتم خودت یادش دادی
الانم ویهان با هر کی میخواد بره بیرون میگه بزاریم رو پاتون پشت فرمون و دیگه کسی قبول نمیکنه ویهان کلی اذیت میشه

۳ پاسخ

وای مثل من که میرم خونه مامانم
میگم هوا سرده بچه هااستین کوتاه تنشونه نبرید کوچه گوش نمیدن
از اون بدتر که با موتور میبرن
همین چندروز پیش پسرکوچیکم دم خونشون افتاد تو گل و مستقیم بردمش حموم
یعنی دردسرن بمونی خونه ی مشکل نمونی باز بدتر

بنظرم حساسیت خودت بالاست.
منم مث خودتم ها
ولی بدون دنیای پسرا اینجوریه
باید جوری بار بیان از پس خودشون بر بیان.

برو خونه خودت بهتره

سوال های مرتبط

مامان آریا😍اسرا مامان آریا😍اسرا ۵ سالگی
فرزند پروری شیر خشک دارو آنفولانزا پستونک

خانما من معمولا تو رابطه بچه ها با همین و سالاشون دخالت نمیکنم و خیلی ریلکسم ولی جدیدا یه همسایه داریم که دوتا پسر داره خیللللی شیطونن و یکیشون به شدت بی ادب و واصلا هم حرف هیچ کس و نمیشنوه .
اونا صبح تا شبم تو کوچه آن ولی من بچه هامون عصرا فقط نیم ساعت میبرم بازی میکنن ...
چند روز پیش پسرم دوچرخه سواری میکرد یهو رفت جلوش محکم یه سیلی تو صورتش زد که تموم رد انگشتانش رو صورتش بود و بعد شروع کرد خندیدن مادرش رفت دوتا زد رو دستش و آوردش معذرت خواهی کرد منم راستش خجالتم اومد هیچی نگفتم ..بعد اونم دیدم چند باری هلش داده حتی یه بارآریا افتاد زانوش زخم شد دیروزم تو کوچه سوسک برداشته بود تو گردن آریا انداخت ...کلا هم دوچرخه ی آریا رو دو تا داداش زوری میگیرن و آریا دلش نمیاد ازشون بگیره خودشو با یه چی سرگرم می‌کنه ...حالا امروزم دوباره همین کارا رو کرد و اومد اسرا کلاه سرش بود کلاهشو برد وتو خیابون انداخت ..مامانشم نبود
دیگه رفتم مغازشون داد وبیداد کردم ..بابابزرگش فقط بود .
الان من همش میگم زشت بود و کاش چیزی نمیگفتم واینا
مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک
بیاین حرف بزنیم دلم گرفته.....کسی هم نیست بهش بگم...از دیروز که تولد دخترم بود خونواده ی شوهرم با دایی شوهرم و خانومش اینا خونه ما بودن و تولد گرفتیم امروز صبح گفتن بریم بیرون ....رفتیم بیرون اونجا دخترم وسایل خواست گفتیم نه گریه کرد بعد راضیش کردم بریم بازی کنه گفت باشه مادر شوهرم هم هی می‌گفت یه کم بازی کن بریم با اونا بگردیم بسه بسه اینم گریه میکرد که نه بذار بازی کنم خلاصه از اونجا رفتیم جای دیگه و نمیدونم بهش چی گفت یهو جیغ زد سوار ون نمیشم گریه کرد ...یهو عموش برگشت گفت اونقدر بچه رو هیچ جا نمیبرن فقط گریه می‌کنه اینجوری می‌کنه...در حالی که همیشه همه جا بردیم منم زل زدم تو چشماش گفتم چرا اینجوری میگی این همه بیرون رفتیم حالا یه بار گریه کرده اینجوری می‌کنی ..منم ناراحت شدم چیز میز گرفت نمی‌خوردم چون اصلا انگار بغض داشتم ولی سعی میکردم معمولی نشون بدم خودمو ولی خیلی ناراحت شدم...همین که بچه گربه می‌کنه یه جوری گارد میگیرن رفتار میکنن که اه شروع کردی یاد گرفتی واسه همه چی گریه می‌کنی تورو نمیاریم ..واقعا ناراحت شدم
مامان دلسا😍 مامان دلسا😍 ۵ سالگی
یه مشورت میخوام
لطف میکنید بخونید و راهنمایی کنید
طولانیه اما واقعا دوست دارم نظرتونو بدونم

دختر من بچه ی اجتماعی هست و همیشه دنبال دوست و همبازیه
بچه ایه که با هر بچه ای به خصوص بچه های بی ادب و وحشی (ببخشید ازین اصطلاح استفاده میکنم چون معادلشو پیدا نکردم) جور نمیشه فقط
خیلی هم با پسرا جور نیست
اما فوق العاده خونگرم و دوست وفاداریه و تو پارک دنبال دوستای باب دلش میچرخه و پیدا میکنه
از طرفی بسیار باادبه، حرف بد نمیزنه، اهل وحشی بازی و زدن هم نیست
وقتی با بچه هایی که بد حرف میزنن و میزنن و مسخره میکنن همبازی میشه خییییییلی اذیت میشه. چون مدل اونا نیست تحویلش نمیگیرن و از طرفی هم رفتارای اونارو میبینه دائم بغض میکنه و بهم میگه چرا این کارو میکنن
البته منم معمولا میگم بره و‌خودش از خودش دفاع کنه

حالا اینارو گفتم که برسم به اینجا
من اومدم خونه بابام، خواهرزاده برادرزاده هامم اینجان
دخترم نوه ی یکی مونده به اخره
همشون حتی اون اخریه از اون مدلان که گفتم و دخترم با اینکه با اصرار خودش قرار شد بمونیم، اما امروز همش عین بچه ی مضطرب و گوشه گیر بود و چندبار بهم گفت بریم خونمون اینا اذیتم میکنن من دوست ندارم اینجا بمونم، حتی حس میکنم اعتماد به نفسشم داره داغون میشه
منم شب زنگ زدم به همسرم گفتم صبح بیا دنبالمون
حالا مامانم هیییی داره سرزنشم میکنه که چرا میخوای بری، مگه آدم بخاطر دعوای بچه ها اینکارو میکنه، بزار بمونه از اینا یاد بگیره
درصورتی که دختر من واقعا و بارها دیدم بلده از خودش دفاع کنه ولی اینجا واقعا براش سنگینه
چون دیگه زورش به ۳ تا بزرگتر از خودش نمیرسه، مخصووووصا بی ادبیاشون اذیتش میکنه
به نظرتون کارم اشتباهه؟

فرزندپروری
شیرخشک
پوشک
مادر
کودک
مامان آراد مامان آراد ۵ سالگی
سخت بود ولی گفتم!😔
امروز که شازده رو بردم مهد از مربیش پرسیدم اراد با بچه ها بازی میکنه؟
گفت هر چند دقیقه ای که بازی میکنه چند دقیقه میخواد که تنها باشه
حس کردم بغضم میخواد بترکه اون لحظه مغزم گفت بهش بگو
دستشو گرفتم و گفتم بین خودمون بمونه اراد تو طیف اتیسمه و این ارتباط گرفتن براش خیلی استرس زا هستش ولی داره تحمل میکنه
دیدم اون زودتر از من اشکش اومد و باورش نمیشد میگقت خیلی مهربونه تنها بچه ی کلاسمه که خوراکیاشو به همه میده همیشه کوتاه میاد توی انتخاب اسباب بازیا و میزاره هرکس دلش میخواد با اسباب بازیش بازی کنه
راستش‌امروز حس کردم چقدر دوباره غمگینم نمیدونم کار خوبی کردم که به مربیش گفتم یا نه
توی دلم اشوبه چند روز بود حالم خوب بود ولی امروز انگار با اوردن اسم این اتیسم لعنتی یبار دیگه له شدم
دلم میخواست دنیا باهام مهربون تر بود کمتر اشکمو درمیاورد منم یه مادرم قد و بالاشو میبینم تا میام کیف کنم یه سیلی محکم انگار میخوره تو گوشم
دلم میخواد هزار بار برای معصومیت توی نگاهش ، اون اضطراب توی دلش و سردرگمیش از این زندگی بی رحم بمیرم
کاش خدا یکم فقط یکم با این بچه مهربون تر بود 🥲