۳ پاسخ

الانم همسایه اومده بالا حرف میزنن خیلی خجالت میکشم

ای بابا چقدر بد 😢

ای بابا اخه همه عصبین اوضاع خرابه بعدم همسرت بچه باهاشه نباید اینجوری میکرد

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
فرزندپروری پوشک #
سلام عزیزان. خانوما با مامانم همسایه ایم. پسرم دو سه هفتست عادت کرده ظهر دو سه ساعتی بره خونه ی مامانم. خواهرم عادتش داده زنگ میزنم میگه آماده شو بیام دنبالت. حالا امروز پسرم از نه صبح انقد گریه کرد ک می‌خوام برم گفتم خاله و مامان جون رفتن کلاس . طفلک سه ساعت منتظر شد تا ظهر دوباره اصرار کرد می‌خوام برم. سعی کردم راضیش کنم نره زنگ زد ب باباش گریه ک مامان منو نمیبره‌ شوهرم هم زنگ زده ب مامانم ک می‌رسد دنبال بچه داره گریه می‌کنه. مامانم زنگ زد با تندی که چرا بچه رو عادت دادی ب اینجا خیلی اذیت می‌کنه . تا میرسه گشنشه دستشویی داره. همیشه هم غذاشو می‌فرستم براش فقط باید داغ کنه براش. گفتم خب باشه نیا دنبالش. گفت دیگه امروز باباش زنگ زده میام داشت از کلاس برمیگشت. اومد بردش بخدا پنج دقیقه بعد زنگ زد انقد بدوبیراه گفت. گفت من جون ندارم تازه رسیدم این بچت همین رسیدیم گفته گشنمه دستشویی دارم اون بی صاحاب مونده تلویزیون کدوم خری گفته ضرر داره بذار یکسره روشن باشه که بهونه ی خونه ی ما رو نگیره. منم آروم گفتم مامان انقد حرص نخور الان میام دنبالش. قطع کرد. دیدم پنج دقیقه بعد خواهرم پسرمو آورد. خواهرمم خیلی شاکی بود از مامانم. بخدا انقد دلم میگیره مردم مادر دارن همدم دارن اینم شانس ماست...
مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک
بیاین حرف بزنیم دلم گرفته.....کسی هم نیست بهش بگم...از دیروز که تولد دخترم بود خونواده ی شوهرم با دایی شوهرم و خانومش اینا خونه ما بودن و تولد گرفتیم امروز صبح گفتن بریم بیرون ....رفتیم بیرون اونجا دخترم وسایل خواست گفتیم نه گریه کرد بعد راضیش کردم بریم بازی کنه گفت باشه مادر شوهرم هم هی می‌گفت یه کم بازی کن بریم با اونا بگردیم بسه بسه اینم گریه میکرد که نه بذار بازی کنم خلاصه از اونجا رفتیم جای دیگه و نمیدونم بهش چی گفت یهو جیغ زد سوار ون نمیشم گریه کرد ...یهو عموش برگشت گفت اونقدر بچه رو هیچ جا نمیبرن فقط گریه می‌کنه اینجوری می‌کنه...در حالی که همیشه همه جا بردیم منم زل زدم تو چشماش گفتم چرا اینجوری میگی این همه بیرون رفتیم حالا یه بار گریه کرده اینجوری می‌کنی ..منم ناراحت شدم چیز میز گرفت نمی‌خوردم چون اصلا انگار بغض داشتم ولی سعی میکردم معمولی نشون بدم خودمو ولی خیلی ناراحت شدم...همین که بچه گربه می‌کنه یه جوری گارد میگیرن رفتار میکنن که اه شروع کردی یاد گرفتی واسه همه چی گریه می‌کنی تورو نمیاریم ..واقعا ناراحت شدم
مامان آریا😍اسرا مامان آریا😍اسرا ۵ سالگی
فرزند پروری شیر خشک دارو آنفولانزا پستونک

خانما من معمولا تو رابطه بچه ها با همین و سالاشون دخالت نمیکنم و خیلی ریلکسم ولی جدیدا یه همسایه داریم که دوتا پسر داره خیللللی شیطونن و یکیشون به شدت بی ادب و واصلا هم حرف هیچ کس و نمیشنوه .
اونا صبح تا شبم تو کوچه آن ولی من بچه هامون عصرا فقط نیم ساعت میبرم بازی میکنن ...
چند روز پیش پسرم دوچرخه سواری میکرد یهو رفت جلوش محکم یه سیلی تو صورتش زد که تموم رد انگشتانش رو صورتش بود و بعد شروع کرد خندیدن مادرش رفت دوتا زد رو دستش و آوردش معذرت خواهی کرد منم راستش خجالتم اومد هیچی نگفتم ..بعد اونم دیدم چند باری هلش داده حتی یه بارآریا افتاد زانوش زخم شد دیروزم تو کوچه سوسک برداشته بود تو گردن آریا انداخت ...کلا هم دوچرخه ی آریا رو دو تا داداش زوری میگیرن و آریا دلش نمیاد ازشون بگیره خودشو با یه چی سرگرم می‌کنه ...حالا امروزم دوباره همین کارا رو کرد و اومد اسرا کلاه سرش بود کلاهشو برد وتو خیابون انداخت ..مامانشم نبود
دیگه رفتم مغازشون داد وبیداد کردم ..بابابزرگش فقط بود .
الان من همش میگم زشت بود و کاش چیزی نمیگفتم واینا
مامان لیانا مامان لیانا ۵ سالگی