۵ پاسخ

به نظر من مادر شدن يه نعمت خيلي خيلي قشنگ و بي نظريه كه خدا به هر كي كه داده دوسش داشته و هر چيزه زيبايي و به دست اوردن بايد جاش چيزي رو از دست داد
من هم شيا وقتي به دستام نگاه ميكنم بغضي ميشم چون روز و شب دارم به خونه و بچه و همسر ميرسم و شبا وقت دارم كه دستامو نگاه كنم و كمي بهش رسيدگي كنم
اما عاشق اين روزامم و عاشق اين حس قشنگم 🥹🩷

منم به خیلی از کارام نمیرسم به قول شما یه کتابو شروع کنم چند ماه طول میکشه
ولی خب سعی میکنم جلوی بچه اوقات فراغت کتاب بیشتر دستم باشه تا گوشی البته خونه خودمون اکر باشیم
دخترم تمیز کاری هم میکنه به تکرار از کارم یه دستمال مرطوب برمیداره به همه جا میزنه😅
هر روز لباسشو عوض میکنم موهاش همش مرتبه یاد بگیره مرتب بودن رو عادت کنه
منم خیلی سخت میگیرم همیشه باید غذام آماده باشه و خونه مرتب وگرنه حس میکنم الان اگر یه نفر یهویی بیاد خونه چی🥲
و در نهایت خودم خیلی خسته میشم

من خیلی پیشرفت کردم تو خیلی چیزا تنها چیزی که هنوز بلد نشدم و نتونستم درستش کنم عصبانیتمه که منفجر میشم مخصوصا این روزا. البته سر بچه نه‌آ. ولی خب میبینه دیگه اونم

دورکاری میکنه؟ شغلت چیه؟
اگه دوست داری جواب بده

تهش هم میخام همه اینا باعث این بشه که مادر خوبی باشم ،همسرخوبی باشم،فرزند عالی پرورش بدم

تصویر

سوال های مرتبط

مامان ماهلین و نیلا مامان ماهلین و نیلا ۱ سالگی
سلام حالتون چطوره ...
بی مقدمه میرم سر اصل مطلب .
اگر واقعا دلتون میخواد که اوضاع رابطه تون درست بشه و اگر فکر می‌کنید چیزی مثل سابق نیست ، یا حتی میخواید همه چیز رو همینطوری خوب حفظ کنید ، لازم نیست که حتما برید پیش تراپیست و مشاوره ؛ حداقل تا زمانی که بحرانی نشده ، خودتون میتونید برای رابطه تون تلاش کنید .
دو تا کتاب معرفی میکنم ؛
1 محکم در آغوشم بگیر
2درست و حسابی دعوا کن ...
من این‌دو تا کتاب رو خیلی توصیه میکنم .
الانم که شب و سکوت خونه ... این وقت از شب ، زمانِ منه ، برای منه ، برای ترمیم افکارم .
من کتاب میخونم و چیزهایی که جالبه برام و یا فکر میکنم لازمه همسرم ‌بدونه تو دفترچه مینویسم.
حتی حرف هایی که تو دلمه و فکر می‌کنم اگر رو در رو بگم شاید باعث بحث بشه رو مینویسم .
مخصوصا زمانی که ناراحتم و عصبانی ام ، حتی شده از خودم بزنم ولی قطعا یه ساعتی از شبانه روز برای منه و قطعا از احوالات خودم مینویسم .
حتی شده sms دادم گاهی به همسرم ... و خب روش خوبی بوده .
عکس کتاب رو میذارم براتون . دفترچه کنارش هم ، همونیه که برای همسرم نکات کتاب و حتی حرف دلم رو توش مینویسم . و زمانی که وقتش برسه قراره بخونه .
و نوشته روی دفترچه حس من به همسرمه ...
شاد و خوشبخت باشید .
شبتون خوش .
#شیرخشک #پوشک‌ # واکسن # آلرژی #ویروس #آهن #کولیک #ریفلاکس #سلامت‌مادر
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
سلامم.از یه مامان خسته😂
اومدم کتاب معرفی کنم بهتون.
مامانایی که دایره لغات بچه هاتون کمه و نگرانی دارید.
مامانایی که دنبال کتاب با تصویر کودکانه و ساده هستید.
این کتاب با تصاویر ساده کارای روزمره بچه هارو به تصویر کشیده جون جزئیات تصویر کمه بچه بیشتر تمرکزش رو تصویر اصلیه.
میتونین صدای حیوانات‌.اعضای بدن انسان.کارایی که میتونن بجه ها انجام بدن بهشون آموزش بدید.مناسب سن ۱تا ۴سال هستش و هرچی کتاب جلوتر میره تصاویر پیچیده تر و با جزییات بیشتری میبینید که مناسب سنهای بالاتره.
انتقادی که خودم ازین کتاب دارم از دیجی کالا خریدم اینکه کیفیت جلد کتاب و صحافیش بشدت پایینه کاغذ کتاب معمولیه.
من فقط بخاطر این کتاب مرجوع نکردم که محتوای کتاب انقدر خوبه که تو این دوروز هامین صدای حیوانات بیشتری یاد گرفت و براش واقعا جذاب بود‌.البته مثل اینکه این کتاب جلد سفت هم داره که من به همین خاطر خریدم دستم رسید دیدم جلدش معمولیه برای همین بردم دادم سیمیش کردن.قیمت کتاب من ۲۵۰ گرفتم تو تخفیف.
مامان نقل و نبات مامان نقل و نبات ۲ سالگی
بذار یه اعترافی بکنم
درسته که طبیعی هست که هر وقت خونه رو مرتب میکنم چند دقیقه بعدش بچه ها همه چیز رو به هم بریزن ، اما گاهی پذیرشش برام سخت میشه!
طبیعی هست که کاری که همه توی نیم ساعت انجام میدن برای منی که بچه ی کوچیک دارم یک ساعت یا حتی یک روز طول بکشه ، اما راستش گاهی احساس تنهایی میکنم!
طبیعی هست که گاهی ظرف هارو بشورم و نیم ساعت بعدش دوباره سینک پر باشه ، اما گاهی خسته میشم!
طبیعی هست که خونه ام اون طوری که من دوست دارم تمیز نباشه و مدام سرزنش درونی داشته باشم ، اما گاهی کلافه میشم!
همون وقتایی که نه حوصله ی فکر کردن به توصیه های روانشناسی رو دارم و نه دل و دماغ فکر کردن به پیش بینی های انگیزشی که آره ۱۰ سال بعد حسرت این روزا رو میخوری و دلت تنگ میشه و از این صحبتا...
کلافه میشم ، میزنم بیرون ، یه قدمی میزنم ، یه قهوه ای میخورم ، دوستامو میبینم.
ولی اگه حالم بدتر از این حرفا بود وضو میگیرم و سراغ تراپی که برام از هر مسکنی بیشتر کار میکنه ، توی این شهر ماشینی یه پاتوق دنج دارم که توش کسی کاری به کارم نداره ، مدام صدام نمیکنن ، شلوغه ولی من نباید مرتبش کنم.
تازه صاحبش هم حالمو میفهمه و غصه هام رو کیلو کیلو ازم می‌خره ، تکیه میدم به دیوار خونش و شروع میکنم به خود شفقتی.
بدون قضاوت همه ی احساسات خودم رو می‌بینم و می پذیرم ، خودم رو بغل میگیرم و صبر میکنم آروم بشم
بعد از خدای خودم بابت نعمت بزرگ مادری تشکر میکنم و شروع میکنم به خوندن یادآوری طلایی ای که قبلاً نوشتم و گذاشتم پَرِ جا نمازم ، انگار اشکام آبی میشن روی آتیش دلم...
نفسم تازه میشه...
نشون به اون نشون که دلم پر میزنه برگردم پیش بچه ها و بغلشون کنم :)❤️‍🩹