۷ پاسخ

خدالعنت کنه باعث وبانیش رو 😭

خدایااااا چرا دلت به حال ایران نمیسوزه؟!!!!؟؟؟؟؟؟؟
چرا دلت به حال این بچه ها نمیسوززززه؟؟؟؟

وای💔

الهی😭

کاش من یکی میمردم💔

وای عزیزم بمیرم برا دل کوچیکش💔

اخ بمیرم برای این بچه ها. بچه من رنگش میپره میترسه. خدا لعنتشون کنه

سوال های مرتبط

سید مهدیار💚 سید مهدیار💚 قصد بارداری
روز پنجم قطع شیر
دیشب تمام تلاشمو کردم بدون تاب بخوابونمش اصلا نمیخوابیددد کلافه کلافه بود ولی تا ۲ بیدار موند الکی لج الکی گریه خودشو پاره کرد یعنی اخرش مجبور شدم بزارمش رو تاب درجا خوابش برد
بعد دوباره نزدیک ساعت ۵ بیدار شد هرکار میکنم نمیخوابه😭
کمرم درد میکنه اینقدر بغلش کردم تو خونه گردوندنمش که بلکه بخوابه ولی نشد
الان گذاشتم رو تاب داره بیهوش میشه ها ولی هی بیدار میشه دارم میمیرم بیخوابی😪
دلم میسوزه برای خودم شوهرمم که فقط تنها کمکش تو بچه داری اینه بیدار که میشه با گوشی ور میره بعد میگم دیشب بچع بیدار شد تو خواب بودی
میگه نه من بیدار بودم نتونستم بخوابم
اخه لامصب بیدار که میشی حداقل یه کمکی بکن بچه بخوابه من کلافه شدممم
بعد معذرت میخواما هرشب هرشب انتظار س.... داره ازم یبارم میگم نه و اینا ناراحت میشه اخه با این بچه جونیم میمونه برام حالیم میمونه که توام هرشب انتظار داری🫠😫
لعنت به غربت و دوری...حداقل نزدیک کسی بودم میرفتم پیششون ولی متاسفانه هیجکس اینجا نیست...
دریغ از یه دوست ...
مامان نلا مامان نلا ۲ سالگی
دیروز صبح یهو با این اعصاب و حال خراب خودم بعد از دست دادن پدرم گفتم نلا چه گناهی داره این بچه من و پدرش بزرگترین تکیه گاهشیم و زمان های طلایی زندگیشو نباید نابود کنم انگار دست رو زانوهام گذاشتم و بلند شدم
یهو تصمیم کرفتم پستونک و شیشه شیر که این مدت نتونستم بخاطر حال خودم بگیرم ازش خیلی غصه خوردم بچم دوسال عادت له خوردن شیشه شیر و پستونک داشت چند بار پشیمون شدم گریه کرد و دنبال شیر بود
ولی به خودم غلبه کردم شکستم تو خودم ولی باز جمع کردم خودمو
شب هم سالکرد ازدواجمون بود همسرم گفت بریم شام بیرون اول گفتم نه بعدش گفتم اخرش چی من داغونم ولی باید خودمو جمع کنم گفتم بریم
رفتیم شام خوردیم موقع برگشت گفتم بریم پارک نلا تاب بازی کنه و شانس من تاب کنار یه کوچولو مثل نلا بود که پدر بزرگشو میخواست تا تاب بده بغض گلومو گرفت نادخود آگاه دلم هوای بابامو کرد دلم برای نلا که عاشق بابام بود سوخت که جرا نباید این لحظه تجربه کنه
خیلی حالم بد شد میخوام محکم باشم بخاطر نلا ولی نمیدونم جرا این غم انقدر سنگینه که داره منو از پا در میاره
پدر کوه برای بچه انگار پشتم خالی شده 😢😔
مامان مهوا مامان مهوا ۲ سالگی
مامانا من یه هفته هست ک دارم مهوا رو بصورت تدریجی از شیر میگیرم
اوایل در شبانه روز بالا۱۲ بار شیر میخاست و بهش میدادم!
ولی در عرص ۵روز رسوندم به ۵بار در شبانه روز یعنی فقط قبل خواب و بعد از خواب میخورد نصف شب هم یبار بیدار میشد میخورد میشد ۵بار
الان دو روزه ک بعد از خواب هم قطع کردم یعنی شد سه بار در شبانه روز
امشب خیلی باهاش صحبت کردم کف الا و بلا جیجی میخام ک منم بهش ناچارا شیر دادم ولی انگار دیگه با شیر خابش نمیره دوس داره فقط ارضا بشه شیر میخوره
شیر ک خورد گف بریم رو تاب بخابیم؟؟؟منم گفتم بجاش برات قصه میگم اولش خیلی خوب بود داشت چشاش میرف دوباره گریه کرد گف بریم بیرون ببینم کی بیداره بغلش کردم بردمش مطمئن شد خابن یکم تو بغلم گردوندمش دوباره اوردم باز بهش قصه گفتم باز چشاش خیلی سنگین ک شد لج شیر رو گرفت
شیر بهش دادم ولی کامل خاب نرفت از دهنش در اوردم و پشت کرد خابید
بنظرتون این روند جواب میده یا حتما باید چسب بزنم تا کلا ول کنه. ؟؟؟ببخشید پرحرفی کردم

قطع شیر مادر شیردهی شیر دادن پوشک بچه مرحله بعد گرفتن پوشک بچه مراحل سخت بچه داری بچه داشتن