۱۰ پاسخ

عزیزم دختر من 19 ماهگی خودش از شیر جدا شد گاز گرفت گف بده نمیخورم

نگران نباش.هر دو راحت شدید..
بند نافم هیچ وقت بریده نمیشه....😁

نوشجونش حلالش باشه...چه سخت منم صبح استراتش میخوام بزنم واقعا برام سخته

دختری بزرگ شده این مرحله از رشدش رو هم پشت سر گذاشته 🫠

الاهی بگردم منم ازشیرگرفتم دلم کبابه براش انشالله آسون بشه براشون

ای جانم منم امشب ندادم ولی دخترم آخرش طاقت نیاورد اومد شیر خورد ،

عزیزم کارخوبی کردی،من الان یه ماهه ازشیرگرفتم

اوخی بسلامتی عزیزم
منم الان هشت روزه از شیر گرفتم پسرمو
یادش بده شیر پاستوریزه بخوره خیلی خوبه
پسر من اصلا شیر نمیخورد چند مدل خریدیم براش فقط رامک پر چرب دوست داره میخوره

ای جونم بالاخره این مسئولیت هم گردنمونه باید یه روزی گرفته بشه منم میخوام بگیرمش

نوش جونش هر چی خورد
منم تازه دو شبه از شیر گرفتمش ولی انگار نمیدونه چطور باید بخابه

سوال های مرتبط

مامان دلسا مامان دلسا ۲ سالگی
بای بای شیشه شیر و شیر خشک 🤗👋🏻
دلسا وقتی که بدنیا اومد تا ۲ ماه ۱۷ روز شیر سینمو خورد و بعد از اون شیر خشک خورد👼🏻🍼🩷
همیشه دغدغه از شیر گرفتن رو داشتم که دخترم اذیت نشه تا اینکه دلو زدم به دریا و تصمیم گرفتم دلسا رو از شیر بگیرم.
قرار بر این شد تو روز شیر پاستوریزه بدم و شب قبل از خواب شیر خشک بدم.
روز اول : شیر پاستوریزه رو جوشندم و وقتی که ولرم شد داخل شیشه شیرش ریختم وقتی شیرش رو خورد طعمش رو دوست نداشت، به فاصله زمانی مجدد امتحان کردم دیدم لب نمیزنه و میگه عه عه🤭
و اینجا بود که دیگه قوطی شیر خشک و شیشه شیرهاش و فلاسک آبجوشش رو قایم کردم😉
من موندم و دلسا با یدونه شیشه شیر و شیر پاستوریزه 😬
شب که شد یکبار دیگه شیر جدید رو براش جوشندم و باز نخورد ، البته بگم ها تو طی روز غذا و میوه و خوراکی خورده بود. و تمرکزش به سمت غذا رفته بود.🥰
روز دوم : وقتی از خواب بیدار شد اصلا نگفت شیر میخوام با من قشنگ صبحانه خورد بعدش براش وقت گذاشتم باهم بازی کردیم دم دمای نهار غذاش رو خورد و بعد از یه ساعتی خوابش برد 😴
الان خداروشکر دو روزی هست که دختر قشنگم
شیر نخواسته💓
مامان موش موشی🐭🫀 مامان موش موشی🐭🫀 ۲ سالگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ سالگی
دخترم و سه روزه از شیر گرفتم روز اول در طول روز میومد نگاه. می‌کرد من چسب ضد حساسیت زدم با رژلب شب ک شد بردمش پارک بازی کرد حسابی خسته شد اومدیم خونه خوابید یهو وسط خواب بیدار شد سینمو ناز میکرد بوسش می‌کرد بعد گفتم مامان ببین اوف شد خوابید بعد گفت آب بده خلاصه تا صبح برنامه ها داشتیم ک‌ فقط شیر نخوره
صبح روز دوم رفتیم خونه مامانم خواهرم کلی باهاش بازی کرد غروب بردمش شهربازی دونفری کلی کیف کردیم اومدیم شام خوردیم آخر شب باز پارک خواست ک بردیم باز بازی کرد آوردم خونه بهش شام دادم ک سیر بمونه و راحت بخابه شب فقط یه بار بیدار شد آب خواست اما سینم بی نهایت سفت شده و درد داشت
ا
صبح روز سوم بیدار شد فرنی دادم ظهرم غذاشو کامل خورد ولی بی نهایت آب خورد امروز یه
چرت زد و بیدار شد رفتیم حیاط بازی توپ بازی دوچرخه بازی
عصرانه هم خورد و شب باز رفتیم پارک الان بهش غذا دادم دستشویی هم رفت لباساشو عوض کردم اومد رو پام گفت مامان لالا یه تکون دادم خوابید ایشالله واسه همه ی مامانا راحت باشه
تاریخ ۱۴۰۴/۶/۲۵ساعت یازده صبح از شیرگرفتم بمونه یادگاری