۲۰ پاسخ

خوب ک اینجوری
والا ماها انقدر عجول و استرسی هستیم هزار تا درد و مرض میگیریم دور از جونتون

دقیقا عین من و شوهرم، اکثر دعواهامونم سر اینه

باید سرعتش و بزاری رو x2😂

خخخخ عزیزم😂

وای وای انقد بدم میاد شوهر منم همینه صدسال طول میکشه تا یه چیزیو تعریف کنه

تاپیکتو ک خوندم یاد بابابزرگ خدا بیامرزم افتادم فک کنم از اینی ک تو تعریف کردی خیلی بیشتر آروم بود 😂 ی جور بدجوری ریلکس بود ک آدم حرصش می‌گرفت مثلا دیس برنجو می‌دادی دستش سر سفره میگفتی بده به فلانی انقد نگه می‌داشت تو دستش می‌گفت به کی بدم؟؟ ب فلانی ؟؟؟ نیم ساعت طول می‌کشید ما نوه هام خیلی می‌خندیدیم بهش 😂خدا رحمتش کنه دنیای آرامش بودا

اینا اومدن تو زندگیمون ما صبور بودن یاد بگیریم ما روانی تر شدیم🤣🤣

شوهرمنم مثل شوهر شما خیلی کنده🫩😐

منم صبورم😂😩
اصلاااا نمیتونم تند کار کنم
هی ب خودم تشر میزنما باز نمیتونم
اینجوریم نیستم ک دیگه خیلی کند باشم متوسط😂😩

وای خدا صبرت بده من برادرشوهرم اینجوریه یعنی اعصابمو بهم میریزه ده ساعت طول میکشه یه کاریو انجام بده

انگار خودم این متن رو نوشتم

اعصابم خرابه منم از شش صبح بیدارم ک فقط بیدارش کنم بره سرکار هرکاری سه ساعت طول میده آخرم نتیجه ای نداره

شوهر منم خیلی خونسرده بعضی موقع ها فکر میکنم به دستی اینقدر لفتش میده منو عصبانی کنه هرچند خودمم خونسردم کاری می‌کنه دیگه ناامید میشم از اون کاری که میخواد انجام بده

خواهر منم همینم کاریش نمیشه کرد

😂😂😂 وای دقیقا من و همسرم
من عجول و بی صبر
همسرم خونسرد و بقول تو فس فسوو
همیشه میگه من یکار میخوام بکنم زمان برای تو خیلی زود میگذره😂

من همه کارامو با حوصله انجام میدم تو خونه ما برعکسه همسرم عصبی میشه😂

منو علی😑دیوونه میشم از دستش😂

فک کنم مردا همشون همینن😒
اخه شوهر منم دقیقااا صبوور و بیخیال

اونقدر دلم میخواست آدم خونسردی بودم تو زندگیم

حالا ما برعکسیم
من صبورم و باارامش کار میکنم
همسرم عجول و بی دقت

واسه منم همینه برعکس همشون همینن

سوال های مرتبط

مامان دلی ❤️ مامان دلی ❤️ ۱ سالگی
از صبح که از خواب بیدار میشم تنها کاری که فرصت میکنم برای خودم انجام بدم اینه که قرص تیروییدم رو‌بخورم بعدش بلافاصله باید بایستم پای گاز شروع کنم به پختن ناهار و آماده کردن صبحانه برای پسرم و دخترم و بعدش رسیدگی به درسا و امتحانای پسرم و تا آماده کردن ناهار و کشیدن غذا و رسیدن به دخترم و …ساعت سه میشه بعضا حتی فرصت نمی کنم صبحانه بخورم و روز به روز دارم لاغر تر میشم شوهرم ساعت چهار از سر کار میاد کار خاصی نمیکنه فقط برای خودش چای دم میکنه چون من اونموقع دارم دخترمو میخوابونم دخترم فقط با سینه و‌شیر خوردن میخوابه تو سکوت مطلق …و پنج شنبه ها هم قبل اینکه بریم خونه نه نه ش از بس خوشحاله یه جارو به خونه میزنه همین
من از شب تا خود صبح به دخترم شیر میدم اصلا حاضر نیست کمک کنه از شیر شب بگیرمش التماسش میکنم میگم یه شب ببر تو بخوابون میره تو‌گوشیش و تا ساعتها آخر شب اینستاگردی میکنه بعدم میاد میخوابه
تو طول روز هم هر بیست دیقه یه بار به بهونه سیگار کشیدن از خونه میزنه بیرون چون نمیخواد جلو پسرم سیگار بکشه

وقتی بهش میگم پاشو ظرفا رو کمک من بشور بچه تب داره من دیشب تا صبح نخوابیدم میگه تو چرا تا چشمت به من میافته میخوای ازم کار بکشی و…

من‌به این نفهم چطوری بفهمونم که آدم باشه حالم ازش بهم میخوره