یکی از اشناهمون داشت
خودش تو اشپزخونه بود بچه تو پذیرایی تو گهواره
یهو گهواره نمیدونم جمع شد یا باز شد بچه افتاد پارچه گهواره اومد جلو صورتش پتو هم افتاد سرش
بچه گریه میکرد صداش به اشپزخونه نمیرسید
مامانش رفت بهش سر بزنه دید بچه داره خفه میشه ،دیر رسیده بود خدایی نکرده اتفاق های خوبی نمیفتاد
من برای همین ترسیدم دیگه نخریدم
نه خیلی ام خوبه
ن ما داریم بسیار بسیار عالیه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.