مامانا توروخدا بیاین مادرانه کمکم کنین 😔
چند وقتیه رفتارم با ویهان خیلی بد شده
اخه اگه راجب ویهان یادتون باشه ویهان دست بزن داره و گاز میگیره
جدیدا هم فوش میده صدقه سر بابا و عموش
من هی میگفتم بچست نمیفهمه هی میگفتم مامان نزن دست واسه زدن نیست و ازین راها ک هممون بلدیم
جواب نگرفتم هیجوره بد تر شده ک بهتر نشده گاز میگیره همیشه
ب ولله ب جون خودش ک دنیامه دیگه کلافه شدم
دیگه رد دادم دیگه تحملم نمیشه بخدا قسم
محبتمو کور کرده با این کاراش
اصلا بچه ی مهربونی نیست
چند وقته دیگه نمیتونم با این کاراش بهش محبت کنم
امروز داشت خودشو میزد عصبی شدم دستشو گرفتم گفتم اونجوری ک میزنی فایده نداره ک اینجوری برن خودتو و با دستش محکم زدم ب خودش
فهمید منظورم چی بود بدش امد و گریه کرد
ویهان فوووووووق العاده باتوشه بی نهاااااایت حالیشه
نمیتونم خودمو خر کنم بگم بچست نمیفهمه
من مادرشم میفهمم ک میفهمه یا نمیفهمه
در کل حرفم اینه
ب دادم برسین
بد رفتاریاش داره منو از راه ب در میاره
توروخدا کمک کنین ی راهی ی پیشنهادی
خیلی ب کمک نیاز دارم
ممنونم ازتون ♥️🫂💋

# شیر # پوشک

۱۱ پاسخ

تو این سن مخصوصا نزدیک سه سالگی و بعدش. همینه لج میکنن. بی ادب میشن و حرف گوش نمیکنن هرکاری میخوان میکنن ولی بچن نمیفهمن الان چه خوبه چه بد. باید با آرامش بهش بگی

عزیزم‌خیلی سختته واقعا میدونم 🥲
موفق شدین با ی مشاور حرف بزنین؟
من الان تو حس عذاب وجدانم چرا؟ چون بچم کولیک شدید داذه با هیچی اروم‌نمیشه و منم ب شدت استرسی ی لحظه دیگه خودمو زدم 😶 بچم میدونه من استرسیم و کلافه شدم جیغاشو دوبرابر میکنه😭

وای خواهر انگار حال منو دخترمو توصیف کردی منم دیگ رد دادم دختر منم دقیفا مث پسر تو شده حوصلم نمیکشه دیگ از دستش فراری شدم از شدت اعصبانیت هروز سرم درد میکنه

پسر منم اینجوریه ولی الان خیلی کمتر شده من فرستادمش مهد و مهدی که انتخاب کردم واقعا مربیاش فوق العاده ن و دوتاشونم روانشناس کودکن خیلی کمک کردن برا اروم شدنش

ای خواهر الان اگه پای چشم منو میدیدی چی میگفتی ،دیشب موقع خواب یکی زد به دماغم که سرم همه اش درد میکنه بخاطرش
و یکی زد روی گونه ام ورم کرده سیاه شده
دیروز بعداز ظهر هم یه جوری منو زد یه ربع گریه کردم فقط 😁
ولی بچه است دیگه نمیتونم بزنمش هم که
چند روز مریض بود هی میگفت من میترسم حالا به قول خودش گبی شده منو میزنه دیگه
🤦‍♀️😄

بذار کاری ک دوست داره انجام بده از لجبازیش کم میشه بیچاره ها موندن تو خونه ن همبازی ن شهربازی

پسر منم خیلییی لجبازه همین الان تو دستشویی انقد اعصابمو خراب کرد زدمش اونم برگشت منو زد بعد خوابید دلم براش میسوزه ولی واقعا سر این لجبازی و حرف گوش ندادنش دیوونه میشم میدونم بچس ولی من چهار بار با زبون خوش میگم بازم نمیشه مجبورم میکنه بزنمش

دختر منم جدیدا فقط دوست داره بهونه پیدا کنه بزنه اونقدم دستش سنگینه ک صبحی سرش داد زدم ولی میبینه واکنش نشون میدم بدتر میشه میگم هیچی نگم شاید از سرش بره

دقیقا همین الان منم پسرمو زدم سر همین رفتارهاش، اعصابم داغونه عذاب وجدانم دارم. یه کلمه زشت هم یاد گرفته مدااام تکرارش میکنه

فقط مشاور

زنگ بزن مشاوره رایگان ۱۴۸۰

سوال های مرتبط

مامان جانان خانوم👧🏻 مامان جانان خانوم👧🏻 ۳ سالگی
خانوما من دخترم جدیدا لجباز و سکمم دست و بزن پیدا کرده یکی دو تا کلمه بد هم میگه ک خودمون اصلا نگفتیم ولی کسایی ک میان خونه مادرشوهرم و بچه ها یاد گرفته ک ازتون کمک میخام ک بتونم این حرفا رو از سرش بندازم
ی مورد دیگ ک خیلی اذیتم میکنه دختر برادرشوهرم کلاس۳دبستان ودخترم خیلی دوسش داره ولی اون متاسفانه خیلی حسود و یسری کارا میکنه ک خودم با چشمای خودم دیدم اذیتش میکنه (لپاش رو میکشه یا موهاش رو میکشه)ولی دخترم اونموقه نمیگه ک حنانه باهام این کارو کرد ولی ب محض اینک دخترم میزندش دختره با کمال پرویی ب مامانش میگه و باتوجه ب اینک مامانش از دخترش حسودتره همون موقه میگ دخترت اصلا ادب ندارع و ب دختر من زد و اینا منم چندبار سکوت کردم و دیگ کم اوردم و بهش گفتم حنانه ک بچه نیست بعدم حتما ی کرمی ریخته ک جانان اذیتش کرده منم پری شب ی چنین موضوعی پیش اومد خونه مادر شوهرم و فرداش ب مادرشوهرم گفتم دیگ اژ این ب بعد وقتی اینا میان من بچما پایین نمیارم چون نمیخام بچم بی ادبیای بچه های اونا رو یاد بگیره و بی احترامی به خودم یا بچم بشه
بنظرتون چیکار کنم
میشه اگ نجربه ای. دارید بگید؟؟
مامان آوش مامان آوش ۳ سالگی
سال ١٤٠٠ تصميم گرفتم برم خودمو چك كنم ولي تصميمم واسه بچه دار شدن ٤٠٢ بود،وقتي رفتم دكتر بم گفت ك تو بچه دار نميشي بايد سريع بري مركز ناباروري بش گفتم من نميخوام الان بچه دار شم گفت مهم نيس تو ميري اونجا شايد ١٠ سال زمان ببره تا باردار شي،گفتم داره چِرت ميگه رفتم چندتا دكتر ديگه نظر اونا هم همين بود ك ب آسوني باردار نميشم،حقيقتو بگم يكم ناراحت شدم ولي تو دلم گفتم اگه خدا بخواد ميشم وگرنه هيچ،اومدم خونه ب همسرم گفتم ك دكترا چيا بم گفتن،بم گفت اااا جدي پس الكي اينهمه جلوگيري ميكرديم خودمونو عذاب ميداديم با كُلي خنده بم گفت،گفت ديگه راحت شديم😂من فك كردم حالا اونم ناراحت ميشه ولي اون ب فكره ي چيزه ديگه بود😂😂ما ديگه تصميم بر اين شد ك جلوگيري نكنيم و آزااادييييي😂😂حتي نرفتيم دكتر بمون دارويي چيزي بده چون بچه نميخواستيم
دوماه بعد بار دار شدم (خداروشكر ميكنم واسه فرشته اي ك بم داد خيلييييي ميخوامش و دوستش دارم)ولي ريدم تو علمي ك اين پزشكا دارن اگه ميدونستم ب اين زودي بازدار ميشم جلوگيري ميكرديم مثله قبل😅
خواستم بگم كافيه فقط خدا بخواد ديگه هيچ

تو اين عكس چند ساعت بعد آووش دنيا اومد😍

همسرم حتي ب خودش زحمت نداده از رو تخت بلند شه عكس بگيره😅