۱۲ پاسخ

بنظرم خیلی صبر و حوصله و اعصاب میخواد
من امروز خیلییی کم آوردمم دیگهه

دقیقا من کسی رو نداشتم راهنماییم کنه یه شب دخترم که تازه سه روزش بود اینقدر گریه کرد که ۳ نصف شب بردیمش دکتر فکر کردیم دلش درد میکنه دکتر گفت خانم این بچه گشنشه بچه سه روزه که دل درد نداره. الان که فکرشو میکنم میبینم اگر کلا خیلی چیزا رو بلد بودم چقدر راحتر بودم و سختیاش کمتر بود

خب عزیزم چیکار کردی پستونک گرفت من هرکار میکنم گاهی میگیره گاهی عوق میزنه حاصرنیست بگیره

واقعا سخته مخصوصا وقتی مثل بچه من موقع گریه ریسه بره🚶🏻‍♀️

اره دقیقا دوماه اول یکم سخته اونم باید قلقش دستت بیاد

حتی اگع بلد باشی بازم سخته
پسر من خیلی شلوغه پدرمو در آورده

و منی که هنوز نتونستم تنها نگهش دارم و خونه مامانمم🫠
صدای چی میزاری
نبات داغ چطوری منظورته
خوشبحالت خیلی مادر خوبی هستی

دقیقا

به نظرم یکی از دلایل اینکه اولاش سخته اینه گه خیلی کوچولو ان، حتی جا‌به‌جا گردنشون هن سخته

سلام من الان دارم این دوران میگذرونم و چقد فک میکنم سخته و چقد استرس همه چیزو دارم

عزیزم بچه اول فقط تجربه اس و سختی بچع دوم اینقدر راحت میشه که فکرشم نکنی

عزیز بچه داری سخته من بچه دوم..ولی هنوز اولی اذیت میکن

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۸ ماهگی
من از شیردهی خیلی بدم میومد، حتی قبل بارداریم... کسیو میدیدم شیر میده به بچه ش میگفتم چرا‌شیرخشک نمیده...
تا سه ماه عم با هزار زور و دعوا و تهدید و قربون صدقه و دوشیدن شیر بالاخره به لنا شیر دادم... بعد قرار شد فقط صبح تا شب به لنا شیرخشک بدم و شب تا صبح شیر خودمو...
بعدم که پاستور رو زدن چون خونه ما اونجاس و من خواب بودم بسیار بد و با ترس از خواب بیدار شدم زمانی که پاستور رو زدن و کلا یه سینه م شیرش قطع شد و با یه سیمه م شیر میدادم به لنا، بعد دیدم به مرور سیر نمیشه و قرص خوردم و کلا شیرم خشک شد.... کاری ندارم.
تو این یک ماهی که لنا شیرخشک میخوره واقعا راضیم، واقعا حالم خوبه... دیگه از اینکه تو بیرون لنا گشنه ش بشه بدم نمیاد... دیگه خجالت نمیکشم... حتی دیگه خیلی راحت تر میرم بیرون، میرم رستوران... با اینکه قبلا هم جایی میرفتم شیرمو میدوشیدم تو شیشه....
حتی الان گاهی لنا بی قراری میکنه سینه مو میخوام بدم بهش بدم میاد، خیلی بیشتر از قبل... حتی از اینکه دراز کشیده و تو خواب بهش بدم.... نمیدونم چجوری حسمو توصیف کنم ولی قبلا هرکاری میکردم شیر خوردنشو زودتر تموم کنه، الان با شیشه بهش شیر میدم اگر نخوره هی دو سه دیقه یه بار شیشه رو بهش میدم که ببینم میخوره یا نه.... هیچوقت نتونستم با این حس بدم کنار بیام... حتی وقتی که لنا شیر میخورد